کد مطلب : 1686
دوشنبه ۹ حوت ۱۳۹۵ - ۲۱:۱۹
7000
فاقددیدگاه
محمد مهدی دانشمند

مزاری‌ قلب تپنده‌ی جامعه هزاره!

شهید مزاری ۱۳ حوت
«مزاری قلب تپنده هزاره بود که برای حیات، نشاط، عزت و شرافت قومش از جانش مایه گذاشت و سرش را در این راه هدیه کرد، اسماعیل‌وار در مسلخ عشق و جانبازی برای رفع تبعیض سیستماتیک و تاریخی از سوی مستبدان و حاکمان قوم‌کیش اعمال می‌شد با پای جان شتافت تا باشد قومش در عزت، آزادگی، غرور و مردانگی زیست نمایند. درس همت، شجاعت، پارسایی و مردانگی را در یک پیچ حساس تاریخی به مردم آموخت و نشان داد که دوای درد استبداد، ترس، جبونی و مماشات با اربابان ستمگر و مستبد سیاسی نیست، بلکه علاج و درمان استبداد و تبعیض؛ قربانی دادن، قربانی شدن و از خود گذشتن است.»

رهبر سیاسی هر قوم و جامعه نقش بارز و برازنده در افزایش و کاهش عزت و کرامت آن جامعه و قوم دارد. برای اینکه رهبر سیاسی به‌مثابه قلب در درون پیکره اجتماع سیاسی به شمار می‌آید که نقش خون‌رسانی به سایر اعضای یک ارگانیزم انسانی را دارد. قلب بیمار و مرده نمی‌تواند به اعضا و اجزای ارگانیزم انسانی حیات و نشاط بیافریند و حیات شورانگیز یک جامعه، بستگی به حیات و سلامتی قلب آن دارد.

چنانچه فارابی حکیم دانشور قرن هفتم میلادی در اثر گران‌سنگش «مدینه فاضله»، جامعه را این‌گونه به تصویر می‌کشد: «جامعه سیاسی به‌مثابه‌ی بدن تام الاعضایی است. بدنی که هر عضو، وظیفه خاصی در جهت بقا و دوامش دارد. بعضی از اعضایش بالطبع برتر از بعضی دیگرند و قلب عضوی حیاتی است که نقش رهبر و فرمانده و رییس اول را در بدن دارد که کامل‌ترین و هوشیارترین عضو تن و ارگانیزم انسانی است و هیچ‌کس بدون آن قادر به زندگی نمی‌باشد».

در فرهنگ،ادبیات، روانشناسی، منطق، فلسفه و دانش عرفانی، نیز قلب جایگاهی ویژه دارد و به‌عنوان نماد حقیقی عشق از آن یاد می‌شود. قلب زمانی به‌خوبی نقش پلمپ و خون‌رسانی را دارد و به سایر اعضای پیکره انسانی و اجتماعی حیات، شور، نشاط و انگیزه می‌بخشد که از سلامت کاملی برخوردار باشد.

مزاری نیز مصداق کامل عضو رییسه پیکره انسانی فارابی در جامعه سیاسی هزاره بود که نقش فعال و زنده قلب را در جامعه هزاره ایفا نمود، با رنج‌ها و دردهای جان‌سوز هزاره آشنا و برای مرهم گذاشتن روی زخمه‌های ناسور و دیرینه هزاره به درمان پرداخت. مزاری از  زخمه‌ها، رنجه‌ها و دردهای که بر جسم و جان هزاره در طول تاریخ سیاسی کشور روا داشته شده بود به خودش می‌پیچید، چون دریای طوفانی می‌خروشید، آه از دل برمی‌کشید و در خلوت شب‌های تاریک و خاموش هزارستان  زارزار می‌گریست.

مزاری قلب تپنده هزاره بود که برای حیات، نشاط، عزت و شرافت قومش از جانش مایه گذاشت و سرش را در این راه هدیه کرد، اسماعیل‌وار در مسلخ عشق و جانبازی برای رفع تبعیض سیستماتیک و تاریخی از سوی مستبدان و حاکمان قوم‌کیش اعمال می‌شد با پای جان شتافت تا باشد قومش در عزت، آزادگی، غرور و مردانگی زیست نمایند. درس همت، شجاعت، پارسایی و مردانگی را در یک پیچ حساس تاریخی به مردم آموخت و نشان داد که دوای درد استبداد، ترس، جبونی و مماشات با اربابان ستمگر و مستبد سیاسی نیست، بلکه علاج و درمان استبداد و تبعیض؛ قربانی دادن، قربانی شدن و از خود گذشتن است.

 مزاری تاریخ خون‌بار کشور و سرنوشت رقت‌بار هزاره را به خوانش گرفت، تاریخ سرخ جامگان شهادت بزرگان هزاره را عمیقا درک کرده بود و پایش را جای پای آن‌ها و سرش درراه تداوم خط سرخ آن‌ها گذاشت. نهال خودباوری که مرحوم «کاتب» با قلم و اندیشه در سرزمین سوخته و آتش‌گرفته قلب‌های شکست‌خورده این سرزمین غرس نمود و عبدالخالق جوان با خون خود، خانواده و دوستان خویش آن را آبیاری کرد و ابراهیم‌خان گاو سوار با قیام خود آن را به شاخ و برگ رسانید، به ثمر رساندنش تلاش‌های زیادی لازم بود، فداکاری، از خود گذری و نگهداری فراوان می‌خواست.

در این میان به باغبان دلسوز و آگاه به رمز و راز پرورش و آبیاری نیاز بود تا آن درخت خودباوری به بار نشیند. آن باغبان دلسوز و ابرمرد پیکار و احیاگر هویت گمشده مردم هزاره، شهید عبدالعلی مزاری بود. که با سه سال پیوسته مقاومت سلحشورانه و حماسه‌ساز و سرانجام اسارت و شهادت خود، آن درخت خودباوری و هویت‌یابی هزاره را برای همیشه تاریخ آبیاری نمود. تا آن درخت خودباوری هزارگی در کنار سایر درختان باغستان این سرزمین به باروری خود ادامه دهد.

مزاری به‌عنوان قلب هزاره به ایفای نقش رهبری و رسالت تاریخی خود پرداخت. مزاری با عزم و اراده آهنین خود توانست یک نهضت ضد تبعیض و استبداد قومی در جامعه هزاره تولید نماید، با چهره کاریزمایی خود در انسجام و بسیج توده اجتماعی هزاره نقش بی‌بدیل ایفا کرد. در برابر دشواری‌های سیاسی، نظامی و صف‌آرایی‌های دشمن؛ شکیبایی و شکوهمندی از خودش نشان داد، مرعوب عِده و عٌده مستبدان و حاکمان زور، زر و تزویر قرار نگرفت و مظهر حماسه، عزت و آزادگی در فرا گردها و فرایندهای مبارزه ضد تبعیض در جنگ سه‌ساله غرب کابل بود.

 مزاری دارای ویژگی‌های صداقت، صمیمت و ساده زیستی بود. دارای قدرت ایجاد انگیزشی میان نیروهای مبارز هزاره بود. با اندیشه و کنش سیاسی خود  روحیه و انگیزش به افراد خلق می‌نمود تا بتوانند نظام فرسوده نابرابری و بی‌عدالتی را برچیند و ریسمان پوسیده مناسبات تبعیض‌آمیز قدرت را بگسلد و به‌جایش نظام سیاسی مبتنی بر مناسبات عدالت مدار برای همه اقوام استوار سازد. مزاری دید تیزبین و شم عمیق سیاسی داشت که شرایط و اوضاع نابسامان سیاسی ـ اجتماعی سریعا تشخیص می‌داد. ازاین‌رو، در شرایط حساس برای مصالح سیاسی هزاره دست به اقدامات سیاسی اجتماعی زد و از ظرفیت و توانمندی‌ جامعه هزاره برای باژگونی و واژگونی دیوار مرتفع نابرابری، تبعیض و برتری‌جویی‌های قومی استفاده بهینه و بیشینه نمود.

 مزاری طرح نو و تحلیل جدیدی برای افغانستان نوین پی افگند و خواهان مناسبات و روابط مبتنی بر تیوری عدالت توزیعی و ایجاد فرصت‌ها و امتیازات برابر برای همه باشندگان آن سامان سیاسی شد. راه‌حل و راهکار حل تناقضات تبعیض‌آمیز ساختاری، کشمکش، تضاد و تقابل دایمی را درگرو ایجاد ساختارهای عینی عادلانه در ابعاد وسیع سیاست، حکومت، جامعه و فرهنگ می‌دانست. خواستار توزیع عادلانه قدرت شد. شیوه گفتگو و دیپلماسی را راه‌حل نهایی می‌دانست، گفتمان عدالت را بنیان‌گذاری کرد. امروز آن تفکر و اندیشه عدالت‌خواهانه توسط نسل پیشرو و پیشگام افغانستانی به‌خصوص «جنبش فروغ افگن روشنایی» با قاطعیت و جدیت دنبال می‌شود، تا تحقق آن گفتمان عدالت محور مزاری؛ آن پرچم برابری را به زمین نخواهند گذاشت.

بنابراین، مزاری چهره ماندگار تاریخ سیاسی، قلب تپنده‌ و هویت‌ساز هزاره برای نسل امروز و فردای ما است چراکه او تمام هستی خود را درراه عدالت،رفع تبعیض و ستم فدا کرد و به عهد و پیمان خود وفا نمود، با رفتار ساده‌زیستی، چشم‌پوشی از مقام، ثروت، قدرت، ماهرویان و حوریان این دنیایی به جامعه هزاره درس زندگی آموخت، به همین دلیل ایشان محبوب و کعبه دل‌های رنجدیده مردم هزاره گردید.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما