کد مطلب : 1668
پنج شنبه ۲۸ دلو ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۱
11944
فاقددیدگاه
حسین عزیزی

بیایید مونیخ را بستر تغییر تاریخ بسازیم!

بروکسل
«اگر مردم هزاره از شانزده سال پیش تا جنبش تبسم و روشنایی ساکت نمی‌بودند و مبارزات عدالت‌خواهانه خود را از همان اوان دوران پسا طالبانی آغاز می‌کردند امروز یقینا وضعیتی به‌مراتب بهتر و شرایطی به‌مراتب مناسب‌تر می‌داشتند. تفاوت دنیای قدیم و جدید در همین است که درگذشته و دنیای قدیم، ستمی که بر هزاره‌ها می‌رفت هرگز کسی خبر نمی‌شد و گوش شنوای برای شنیدن آه و فغان، ناله‌های کودکان، گریه‌ها و ضجه‌های زنان وجود نداشت. اما امروز آن‌طور نیست. کم‌کم انسانیت از مشرق مغرب زمین سوسو می‌زند و پنجره‌های امید کاملا مسدود نیست و اگر بال‌وپر بزنی روزنه‌ای برای نجات باز و افقی برای پرواز گشوده خواهد شد.»

درک زمان و شناخت مکان نشانه هوشمندی، بیداری، و بلوغ انسانی است. حساس بودن پیرامون محیط اجتماعی و شرایط زمانی شرط لازم زنده ماندن و ادامه حیات در دنیای سراسر تزاحم و تنازع بقاست. غفلت از درک درست زمان و شناخت به‌موقع رویدادها، نتیجه‌اش طعمه شدن برای شکارچیان و جانورانی است که در هر کوی و برزن و در هر کوه و کمر در کمین نشسته و منتظر فرصت و زمینه مناسبی است که در حال غفلت بر تو حمله‌ور شده و فرصت دفاع را از تو گرفته و تکه‌تکه و پاره‌پاره‌ات کرده و به هستی‌‌ات پایان داده و ببلعند. تاریخ هزاره‌ها تاریخ سراسر جور و ستم و استبداد و جنایت و خیانت است. این روند تاریخی تا هنوز همچنان امتدادیافته و به قوت خود باقی‌مانده است. زمانه‌ها تغییریافته و دنیا و شرایط جهانی و وضعیت مناسبات انسانی عوض‌شده اما تاریخ هزاره‌ها تا هنوز همچنان بر محور تعصب و تبعیض، غارت  و جنایت، فساد و خیانت می‌چرخد و هیچ‌گونه دیگرگونی‌یی درروند تحولات تاریخی هزاره‌ها رخ نداده  و شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی‌شان عوض نگشته و هزاره‌ها همچنان قربانی شکل و شمایل فیزیکی و هویت قومی و باورهای مذهبی خود می‌گردند.

  دنیای کنونی علی‌رغم شعارهای زیبا و خوش‌بینی‌های ناروا تا هنوز دنیای جنگلی است. جهان اجتماعی ما جهان انسانی نیست و تا انسانی شدن و انسانی زیستن فاصله زیاد وجود دارد. محیط سیاسی ما که افغانستان نامیده شده است بیشتر شبیه یک جنگل است تا محیط اجتماعی و مناسبات ما بیشتر جنگلی است تا فرهنگی. مردم ما در یک نظام خشن طبیعی و محیط‌زیست غریزی به بقای صرفا حیوانی خود ادامه داده و از حیات فرهنگی و از شعور انسانی و از بینش متعالی و اندیشه‌های تجریدی و انتزاعی و کلا از فکر و اندیشه تهی بوده و خبری از این مقوله‌ها در آن نیست. افغانستان کویر اندیشه و بیابان تف انسانیت است که هیچ صفاتی از صفات و ممیزاتی از ممیزات انسانی در آن نروییده و سبز نمی‌گردد. این سرزمین سرزمینی بی‌آب‌وعلف انسانی است که انسانیت در این کویر خشک بی‌حاصل و اندیشه در این برهوت وحشتناک بی‌ساحل ‌نمی‌روید و این سرزمین سترون هیچ نطفه‌ای انسانی را در زهدان خویش نپرورانده است.

بنابراین باید در این جنگل وانفسا و در این بیابان بی همراه همواره بیدار و همیشه هوشیار و به سرنوشت جمعی خود بسیار حساس باشیم. دنیای امروز هرچند دنیای نابرابرانه و مناسبات انسانی هرچند مناسبات نابرادرانه و صد درصد انسانی و اخلاقی نیست اما از دنیای طبیعی و مناسبات جنگلی تا حدودی زیادی فاصله گرفته و فرهنگ نیمه انسانی بر مناسبات انسان‌های غرب حکومت می‌کند. پس‌ازاین زمینه و از این شرایط استفاده نموده خطرات و تهدیداتی را که از ناحیه گرگان طالبانی و روباهان دولتی و خاینان و معامله‌گران قومی متوجه مردم و سرنوشت جمعی ما نموده را فریاد نماییم تا با فریادهای خود عزم و اراده، بیداری و مبارزه خود را در برابر گرگان جانی و روباهان دولتی و خاینان قومی به نمایش گذاشته و جلو حمله‌های حذفی و تداوم رفتارهای تبعیض‌آمیز سیستماتیکی را گرفته و وجدان‌‌های بیدار انسان‌های آزاده را در دنیای پیشرفته و کنترل‌گر اصلی سگ‌های زنجیری و بازیگران اصلی رویدادهای جهانی و مهارگران واقعی مزدوران منطقه‌ای را به یاری طلبیده و ظلم و بی‌عدالتی، اجحاف و بی‌انصافی را در دادگاه وجدان‌های بیدار زمان و انسانی‌اندیشان دوران، به محاکمه کشیده و سکوت و خموشی، بی‌تفاوتی و خمودگی را کنار گذاشته و به میدان دادخواهی مونیخ برای تغییر مسیر تاریخ، قدم گذاشته و تاریخ آینده خود را با دستان بصیرت و آگاهی خویش رقم بزنیم.

هرچند رفتار دولت‌مردان غرب اخلاقی نیست و مسوول بخشی از این فاجعه‌های انسانی و تداوم ممتد فساد و تباهی دولت‌مردان غرب می‌باشند اما تمدن نیمه اخلاقی و وجدان‌های کم‌وبیش انسانی در غرب فعال بوده و افکار عمومی تاثیر مستقیم روی رفتار دولت‌مردان کشورهای غربی دارد. بنابراین تظاهرات در خارج از کشور و ازجمله در مونیخ، آن‌طوری که عده‌ای اجیرشده داخلی تبلیغ و القا می‌کنند که (این‌چنین کارها تاثیر ندارد و یا نسخه‌پیچی از خارج از کشور است)، نیست. بل یکی از موثرترین و کم‌هزینه‌ترین راه برای آگاهاندن مردم دنیا از ستم و ظلمی که بر مردم هزاره روا داشته می‌شود، می‌باشد.  وضعیت ناگوار و دردهای طاقت سوزی که بر مردم هزاره اعمال می‌گردد باید فریاد شود وگرنه دفن کردن جنایت و بی‌تفاوت ماندن در برابر آن، خود جنایت دیگری است که از طرف خود هزاره بر انسان هزاره روا داشته می‌شود.!!

تظاهرات یکی از کارکردهای اساسی‌اش افشاگری است. هدف از تظاهرات افشای چهره‌های ستمگر و ظالم و برملا کردن هویت ستمدیدگان و رنج‌دیدگان است. این مساله در دنیای امروز و کشورهای غربی بی‌تاثیر و بی هزینه نیست. اگر مردم هزاره از شانزده سال پیش تا جنبش تبسم و روشنایی ساکت نمی‌بودند و مبارزات عدالت‌خواهانه خود را از همان اوان دوران پسا طالبانی آغاز می‌کردند امروز یقینا وضعیتی به‌مراتب بهتر و شرایطی به‌مراتب مناسب‌تر می‌داشتند. تفاوت دنیای قدیم و جدید در همین است که درگذشته و دنیای قدیم، ستمی که بر هزاره‌ها می‌رفت هرگز کسی خبر نمی‌شد و گوش شنوای برای شنیدن آه و فغان، ناله‌های کودکان، گریه‌ها و ضجه‌های زنان وجود نداشت. اما امروز آن‌طور نیست. کم‌کم انسانیت از مشرق مغرب زمین سوسو می‌زند و پنجره‌های امید کاملا مسدود نیست و اگر بال‌وپر بزنی روزنه‌ای برای نجات باز و افقی برای پرواز گشوده خواهد شد.

پس بیایید به تظاهرات عدالت‌خواهانه مونیخ بپیوندیم و از این تظاهرات انتظار معجزه نداشته باشیم تا در فردای آن اگر نتیجه فوری به دست نیامد مایوس گشته و به گوشه‌ی انزوا و به کنج عافیت پناه نبریم و درنتیجه بر بیهودگی تلاش‌های خود غصه نخوریم و بر  پوچی رفتار خود نوحه نخوانیم. راه مبارزه راه دراز و دشواری است که همت مردانه و عزم آگاهانه می‌خواهد. اگر تا هنوز تاریخ ستم و تبعیض به خاطر واگرایی، بی‌تدبیری، و بی‌درایتی اجداد و یا به‌اصطلاح رهبران سیاسی ما امتدادیافته و در وضعیت ناگوار انسانی قرار داریم باید تصمیم بگیریم که دیگر مسیر تاریخ سراسر ظلم و تبعیض و نابرابری را سد نموده و جلواش بایستیم و دیگر آدم‌های منفعل در دستان بازیگران قدرت و سیاست قبیله سالاران نباشیم. سعی کنیم که در سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود دخالت کرده و خود نقش‌آفرین باشیم. دیگر تصمیم بگیریم که بازیچه نباشیم و خود تبدیل به بازیگر شویم و میدان را دایما به حریف واگذار نکنیم.

 یقینا مردم عزیز و مهاجرین عزیز خارج از کشور خون جوانان نخبه خود در دهمزنگ را فراموش نکرده و با حضور پرشور خود از خون و زحمات برادران شهید خود پاسداری به عمل‌آورده و دین خود را نسبت به خون عزیزان خود ادا خواهند کرد.! این‌چنین واکنش‌ها و این‌چنین تلاش‌ها بی‌نتیجه نخواهد بود و اگر مستمر و بدون خستگی اهداف خود را دنبال نماییم و جهان را از وضعیت هزاره‌ها در کشور افغانستان آگاه سازیم و در کنارش رایزنی و چانه‌زنی با سران دولت‌ها و حکومت‌ها را نیز در دستور کار خویش قرار بدهیم حتما نتیجه خوب و مطلوب را خواهیم گرفت. پس همه باهم بیایید مونیخ را بستر تغییر تاریخ بسازیم.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما