کد مطلب : 1624
پنج شنبه ۳۰ جدی ۱۳۹۵ - ۱۱:۳۳
11941
فاقددیدگاه
علی غزنوی

هزاره‌ها و ضرورت بازخوانی از خود و محیط اجتماعی!

اندیشه
«درک شرایط موجود و فهم بحران کنونی شرط اول شکستن بن‌بست‌های فکری و پیدا کردن راه‌حل عملی می‌باشد. هزاره‌ها متاسفانه در درک و تحلیل شرایط و اوضاع موجود دچار خطا و اشتباه فاحش گشته و نمی‌توانند متوجه این خطا و اشتباه حساس و خطیر خویش گردند. شناخت و درک محیط پیرامون خود شرط اول یک کنش موفق و متناسب است. وقتی یک گروه اجتماعی نتوانند از محیط پیرامون خود تحلیل دقیق و ارزیابی درست و صحیح داشته باشند نمی‌توانند کنش‌گران موفق و بازیگران ماهری باشند.»

هزاره‌ها در شرایط کنونی که از بدنه قدرت به حاشیه رانده شده و نقش موثر در تصمیمات حکومتی و اختیار چندانی اجرایی ندارند و حملات انتحاری و گروگان‌گیری مسافران بی‌دفاع ملکی ادامه و حتی شدت یافته و دچار  آشفتگی عجیب اجتماعی و پریشانی نگران کننده فکری و سردرگمی بی‌سابقه سیاسی هستند. این سردرگمی سیاسی و آشفتگی اجتماعی ناشی از بن بست تیوریک و فقدان تفکر و خط مشی استراتژیک است که سایه شوم و نحس خود را بر عزم و اراده‌های انسان هزاره تحمیل کرده و انسان هزاره را تبدیل به موجودات بی‌اراده و بی‌تصمیم، زبون و جبون نموده که همواره قربانی جنایت‌های هدفمند و کشتارهای دسته‌جمعی گشته و هردم شهید می‌گردند.

 درک شرایط موجود و فهم بحران کنونی شرط اول شکستن بن‌بست‌های فکری و پیدا کردن راه‌حل عملی می‌باشد. هزاره‌ها متاسفانه در درک و تحلیل شرایط و اوضاع موجود دچار خطا و اشتباه فاحش گشته و نمی‌توانند متوجه این خطا و اشتباه حساس و خطیر خویش گردند. شناخت و درک محیط پیرامون خود شرط اول یک کنش موفق و متناسب است. وقتی یک گروه اجتماعی نتوانند از محیط پیرامون خود تحلیل دقیق و ارزیابی درست و صحیح داشته باشند نمی‌توانند کنش‌گران موفق و بازیگران ماهری باشند. از این‌رو توانایی درک رفتار دشمن را ندارند تا پیش‌بینی صدمات و آسیب‌های احتمالی را کرده و در مقابل آن سیستم دفاعی خود را مجهز به سلاح‌های دفاعی کرده و به دفاع بپردازند.

این درک نادرست و اشتباه محاسباتی از اوضاع و احوال کشور در سطح ملی و بین المللی از زمان سقوط طالبان و شرایط جدید سیاسی سبب گردیده که در مواجهه با حاکمیت و تنظیم مناسبات قدرت دچار اشتباهات تاریخی و لغزش‌های مداوم سیاسی گردند. این خطای محاسباتی و این اشتباه معرفتی تا هنوز ادامه داشته و هزاره‌ها متاسفانه متوجه این عدم درک درست و خطای شناختی خود نگشته‌اند تا در صدد جبران آن برآیند و از نو وضعیت و شرایط کشور را در سطح ملی و بین‌المللی به بررسی و مطالعه بگیرند. عدم شناخت و درک وضعیت موجود عامل زمین‌گیری سیاسی و پریشان‌حالی اجتماعی و تشویش فکری و خطای استراتژیک و بن‌بست تیوریک هزاره‌ها گردیده است. تهاجمات خزنده از سوی حاکمیت و حملات گسترده از سوی برادران ناراضی آنان، هزاره‌ها را متحیر و سردردگم نموده است که چه بکنند؟! هزاره‌ها علاوه بر اینکه درک درست از محیط سیاسی، اجتماعی، خود نداشته‌اند شناخت درست و دقیق از خودشان نیز نداشته و ند‌ارند. الان آنچه هزاره‌ها را سردرگم و سرگردان کرده علاوه بر شرایط سخت و دشمنانه سیاست‌های حذفی بیرون گروهی وضعیت ناگوار و درد‌اورد خاینانه درون گروهی نیز هست.

یکی از اشتباه‌ و خطاهای استراتژیک هزاره‌ها این بوده است که فکر می‌کردند و به این باور بودند که عامل تمام بدبختی و سیه‌روزی آن‌ها عوامل بیرونی و کنش دشمنان قسم خورده‌ای بیرون قومی آنان‌اند.! در حالی‌که هزاره‌ها تا هنوز هرچه ضربه دیده و شکست را متحمل گردیده از ناحیه خود هزاره‌ها بوده است.!! هزاره‌ها بر این باورند اگر کسی مانند محسنی به سرنوشت‌اش خیانت کرده‌است به خاطر این بوده است که او هزاره نیست و اگر سادات به این مردم وفادار  نبوده و در کنار دشمنان این مردم ایستاده و با آنان سر و سری داشته‌اند باز هم به خاطر این بوده است که آن‌ها غیر هزاره و عرب‌اند. این مفکوره و این باور به میزانی فربه و قطعی در درون هزاره‌ها مطرح و رشد یافته بود که شیخ محمد اکبری وقتی در کنار دشمنان این مردم ایستاد و به مردم هزاره خیانت کرد، برای او ریشه اتنیکی و غیر هزارگی تراشیده و او را بیات معرفی نمودند.

برای اینکه مردم هزاره‌ هرگز تصور نمی‌کردند که شخصی هزاره‌ باشد اما به سرنوشت هزاره‌ها خیانت نماید. چنین تصور و پنداری اصلا در مخیله هزاره‌ها نمی‌گنجید که هزاره‌ای بر سرنوشت و مقدرات هزاره مسلط گردد و به سرنوشت سیاسی، اجتماعی قوم خود آگاهانه و از سر معامله و با انگیزه حفظ موقعیت شخصی و رسیدن به ثروت و قدرت و با عقده‌ی اجتماعی برای حفظ کش‌وفش خیابانی و زراندوزی قارونی و شهرک‌سازی و… خیانت نماید. به همین خاطر هر هزاره‌ای نالایق و بی‌سوادی که ادعای رهبری کرد از او حمایت نموده و همراهی‌اش کردند. اما  گذشت زمان معلوم نمود که هزاره‌ها دست دیگران را در خیانت و معامله به سرنوشت مردم خویش از رو بسته و کاری کرده‌اند که خیانت دیگران را مردم فراموش کرده و در تاق نسیان بسپارند!! مدعیان رهبری هزاره‌ها نه تنها خیانت به سرنوشت مردم روا داشتند که حتا تیغ از نیام برکشیده و در برابر خواست‌های این مردم قد کشیده و برخی از جوانان این مردم را به مذبح بردگی و غلام‌بچگی برده و برخی دیگر را در مسلخ دهمزنگ تنها گذاشته و در میدان‌های مبارزاتی از پشت خنجر زده و قربانی کرده و می‌کنند.!!

اکنون هزاره‌ها در وضعیتی ایستاده‌‌اند که هم از ناحیه درونی دچار مشکل‌اند و هم از ناحیه بیرون با محیط بسیار سخت، خشن، وحشی و کینه‌توز سیاسی، اجتماعی رو‌به‌رو هستند. عدم شناخت از خویشتن و درک نادرست از ظرفیت‌ها و توانایی‌ها و استعدادها و نقطه قوت‌ها و ضعف‌های خویش، هزاره‌ها را در براورد و ارزیابی پیروزی در میدان مبارزاتی‌شان ناتوان ساخته و قدرت تشخیص و توان سنجش را از آنان گرفته و در نتیجه در میدان عمل و کنش اجتماعی‌ـ سیاسی با نیروهای رقیب شکست خورده و بازی را باخته و میدان را به رقیب واگذار کرده و صحنه را ترک خواهند کرد

آنچه به عنوان خلاصه کلام و فشرده بیان می‌توان اظهار کرد این است که هزاره‌ها در این شرایط و اوضاع ملی و بین‌المللی همچنان بازنده میدان بازیگری در عرصه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌اند. عمده‌ترین علت این امر علاوه بر علل پیدا و پنهان داخلی و خارجی، بیرون گروهی و درون گروهی، عدم شناخت درست و دقیق از خود و محیط پیرامون‌شان است. تا خود را درست و واقع‌بینانه نشناسیم و تا محیط سیاسی اجتماعی‌ای که در آن زیست می‌کنیم خوب نشناخته و درست ارزیابی نکرده و راه‌های هموار و نا هموار و پست و بلندای آن را خوب آشنا نگردیم مواجهه و زندگی کردن با خطرات زیادی رو‌به‌رو بوده و شانس پیروزی و ادامه حیات به شکل موفقیت‌امیز و انسانی دور از انتظار خواهد بود.

هزاره‌ها اکنون باید متوجه شده باشد که پیش از اینکه به میدان مبارزه با حریف بیندیشند به توانمندی خود و پاکسازی درون و میکروب‌زدایی از بدنه خویشتن مبادرت ورزند که این یک ضرورت حیاتی و یک نیاز فوری برای پیروزی در میدان تنازع بقا و در جنگلی به نام افغانستان است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما