درنگی بر مناسبات فرهنگیان هزاره با جنبش روشنایی
جنبش روشنایی حنجره خونین و متورم دردها و رنجهای توانفرسایی هزارگی است که با فریاد رسا و آگاهیبخش خود خواب را بر دیدگان عاملان و فاعلان پروژه تبعیض، تعصب، ستم و بیدادگری آشفته نموده و در برابر موج و فوج بیکران تبعیض، نابرابری و بیعدالتی شیطانصفتان زمانه راستقامت بر فراز تاریخ خونین سیاسی کشور ایستاده است تا غبار ظلم، ستم و تبعیض قومی را از فضای سیاسی افغانستان بزداید و راه را برای درخشش خورشید حقیقت و عدالت بگشاید و شب دیجور استبداد تباری را به صبح صادق مبدل سازد. جنبش روشنایی بسانی خورشید درخشید و همچون دریا خروشید و تا محو کامل ظلمت و ستم ستمپیشگان غروب نکرده و آرام نخواهد گرفت.
جنبش روشنایی برای رفع و محو نابرابریهای اجتماعی پا به عرصه میدان مبارزه گذاشت و خواستار حقوق و مزایای برابر مدنی و سیاسی در چارچوب قانون اساسی برای همه شهروندان و اقوام کشور گردید. دستگاه حاکمیت قومی یارا و تحمل شنیدن مطالبات برحق و منطقی آن را نداشت و با ترفندهای امنیتی ـ نظامی برای سلاخی و خاموش کردن آن دست به ترور طرفداران و حامیان جنبش زد و صدها انسان از زن، کودک، پیر و جوان جنبش پر تلاطم هزاره را به خاک و خون کشید تا مبادا فریاد دادخواهی و عدالتطلبی را دوباره بلند نمایند.
این نوشته در پاسخ به این پرسش است که رسالت تاریخی دانشگاهیان و فرهنگیان فعلی هزاره در این مقطع حساس تاریخی چیست؟ و چه کنشی در قبال رفتار سیاسی حاکمیت و قدرت از خویش نشان داده و با جنبش روشنایی چه نسبت و رابطه و داشتهاند؟
بدون تردید رسالت و مسوولیت فارغالتحصیلان و اساتید دانشگاهی نقد، سنجش خردمندانه واقعیتهای اجتماعی سیاسی است که اسم آنان را استعارتا فرهنگیان دانشگاهی کشور میگذارم. دانشگاهیان، مدام به ارزشهای جهانی و انسانی چون عقل، حق، آزادی، عدالت، انسانیت برابری پایبند بوده و دارای وجدانی با ماهیت اخلاق جهانی میباشند. دانشگاهی یعنی معترض، یعنی کسی که با ناهنجاریهای جامعه کنار نمیآید، و وجدان پرسشگرانه دارند. در دهکده ذهنشان نمیتوان چیزی را دریافت که پرسش بردار نباشد.
دانشگاهی دغدغه میخواهد و کار دانشگاهی نقد و سنجش امور سیاسی اجتماعی بر مبنای علم و اندیشه است که زوایای پنهان یک ایده و کنش سیاسی اجتماعی را به نمایش درآورد و با چالشها و مشکلات دستوپنجه نرم نماید. دانشگاهی باید حقایق و واقعیات را آنگونه که هست بازگو نمایند و به جامعه روشنگری و هدایت بخشد.
با توجه به توضیح رسالت و مسوولیت دانشگاهی، دانشگاهیان و دانشآموختگان کنونی هزاره در رابطه با جنبش روشنایی را میتوان به سه طیف تقسیمبندی کرد که یک موجودیت سهضلعی را تشکیل میدهند:
۱- فرهنگیان متعهد
۲- فرهنگیان بیتفاوت
۳- فرهنگیان درباری
۱- ضلع اول؛ همان فرهنگیان متعهد و همان وابستگان و متعهدان به آرمان و ایدهآلهای مردم هزاره هستند. برای عزت و تعالی اجتماعی سیاسی هزاره باجان و اندیشهشان به میدان آمدند و مایه گذاشتند و در جهت تحقق عدالت، آزادی و برابری مدنی مردم روشنگری نموده با قدم، قلم و زبان خویش به مردم آگاهی و بیداری بخشیدند. این طیف فرهنگیان؛ چشم طمع به مقامات و مناصب سیاسی اجتماعی دولت ستمبار عین ـ غین ندوختند و برای محو نابرابری مزمن و تاریخی قومی، اندیشه را با عمل سیاسی توام نمودند و مخاطرات سیاسی و امنیتی را به جان خویش خریدند. اینها با محرومیتهای مادی ـ مالی ساختند تا بتوانند تومار استبداد، بیداد و مرزبندیها و نابرابریهای ژرف قومی را بپیچانند. ساختار نوین سیاسی متکی بر شالودههای عدالت، آزادی و برابری شهروندی را پیافکناند. لذا تمامی توان و قدرت خویش را در جهت همراهی و همسویی با جنبش روشنایی و خشکاندن ریشههای تاریخی تبعیض سیستماتیک حاکمان قومگرا به کار بستند تا کشتی متلاطم جنبش هزارگی و مردمی را به ساحل نجات برسانند و دیوار مرتفع نابرابری و تبعیض سیاسی حاکمیت را براندازند. این طیفی از فرهنگیان هزاره از بدو پیدایش جنبش تا حالا تا مرز شهادت، زندان و تهدید بهپیش رفتند و همواره در کنار جنبش مردمی بوده و هستند.
۲- ضلع دوم، فرهنگیان بی تعهد و بیتفاوتی را تشکیل میدهند که در قبال مردم ستمدیده هزاره چشمانشان را پوشانده؛ موضع بیطرفی و بیتفاوتی را برگزیده و آسایش و عافیتطلبی را بر فرسایش و خطرپذیری مقدم داشته و در فرایند اقدامات و کنشهای اعتراضی و انتقادی خیابانی و مدنی جنبش روشنایی، زبانشان لال، گوشهایشان کر، مغز و اندیشهشان فلج و ازکارافتاده و نامردانه و نامهربانه طفره رفته و سکوت مرگباری را پیشه ساختند تا از آسیبهای سیاسی امنیتی حاکمیت به دور و از گزند جانی و مالی مصون باشند و یا به امید و خیال اینکه روزی و روزگاری مورد التفات و عنایت حکومت عین و غین قرار گیرند و از بذلهای سیاسی حاکمان برخوردار و متنعم شوند ساکت ماندند.! برخی از افراد این طیف به ورطه ذهنگرایی و انتزاع افتاده و دچار الینگی ذهنی شده با خیالات و اوهام درهمآمیخته و از قفس آهنین ذهن زدگی و خیالپردازی بیرون نیامدند و سر در لاک تفکر و ذهن زدگی فروبرده و به موریانههای کتاب و کتابخانه مبدل گشتهاند.
۳- ضلع سوم؛ همان فرهنگیان و همدمان درباری حاکمیت سیاسی استبداد عین و غیناند که با وضع موجود سیاسی تن داده و فریاد برنیاوردند و در آغوش دولت خزیده و سر در سفرهای که از خون و جان مردم ستمزده و محروم کشور پهن گشته محکم فروبرده حیوانوار میخورند و میچرند و با زمامداران متعصب قومی همسو و همدل شده و به آواز و نوای حاکمیت میرقصند و بهعنوان ستون پنجم در میان هزاره بوده و به نفع حکومت عمل میکنند. این ضلع؛ همان جیرهخواران حکومتی هستند که خط و جهت از حکومت میگیرند و در راستای تحقق سیاستهای تبعیضآمیز حکومت به فعالیت میپردازند و به سرنوشت و مقدرات سیاسی مردم هزاره خیانت مینمایند. برای اینکه جیره آبونان آنها از حکومت قطع نگردد هرگونه ستم و تبعیض علیه مردم مظلوم هزاره را در نزد افکار عمومی مردم توجیه و تأویل مینمایند و به رفتار حکومت و حاکمیت عین و غین مشروعیت میبخشند.
این طیف فرهنگیان، ابزار نیرنگ و خدعه دولت در میان مردم هزاره شدند. این ضلع فرهنگیان، مردم هزاره را قربانی منافع و هوسهای سیاسی جناحی خویش نموده و باجان، مال و سرنوشت مردم هزاره خیانت ورزیده و عزت و شرف سربلند هزاره را به تمسخر و استهزا گرفته و سرنوشت سیاسی مردم را با حکومت مورد معامله قرار دادهاند.
بنابراین، فرهنگیان فعلی هزاره با جنبش روشنایی یک رابطه سه وجهی دارند. برخی با جنبش رابطه و مناسبات تقابل و خصمانه دارند. برای نیل یا حفظ مقام و منصب سیاسی با حکومت وحدت ملی همآغوش بوده، مردم ستمدیده هزاره را وجهالمصالحه منافع خویش قراردادند. این عناصر مطرود و مردود ذهنیت تاریخی جامعه هزارهاند و چهرهشان برای همیشه تاریخ سیاسی مردم، سیاه خواهند بود. برخی از فرهنگیان همان تنپرورانی هستند که از رنج و محنت اجتماعی سیاسی مردم هزاره غم و اندوهی ندارند و مدام به ورطهای رفاه و آسایشطلبی، ذهن زدگی فرورفته و در منجلاب انتزاعی و انفصال از واقعیتهای بیرونی و شرایط اجتماعی سقوط کرده و در برابر حوادث ناگوار و تلخ اجتماعی سیاسی هزاره به نظاره نشسته و تنها اسم انسان را با خودشان یدک میکشند و نباید اسم آنها را انسان نامید. برخی از فرهنگیان مدام از رنجها و زخمههای اجتماعی سیاسی که در طول تاریخ بر مردم از سوی حاکمان مستبد قومی تجویزشده است رنجبرده و برای تغییر آن گامهای بلندی برداشته و در جریان ظهور و صعود جنبش روشنایی و رفع و تخریب دیوار تبعیض سیاسی علیه مردم هزاره تا مسلخ مرگ و نیستی بهپیش رفتند و با تمامی وجود برای تحقق راهبرد جنبش روشنایی به ایثار و فداکاری پرداختند. این طیف فرهنگیان، چشموچراغ دلهای و کعبه آمال جان و ضمیر مردم هزارهاند تا بلندای تاریخ مردم، نام، یاد و خاطره آنها خواهند درخشید.

(
(