کد مطلب : 1600
دوشنبه ۶ جدی ۱۳۹۵ - ۹:۳۵
6971
فاقددیدگاه
احمد زارع

جنبش روشنایی و نابالغی مدعیان فکری‌ـ فرهنگی!

چشم‌ها را باید بست
«وقتی جوانان عدالت‌خواه، در میدان دادخواهی برای برپایی عدالت اجتماعی سینه سپر می‌کنند از طلاب و روحانیت معزز خبری نیست.!! وقتی جوانان عدالت‌خواه توسط توصیه ارگ تکه‌تکه شده و بر دوش مردم داغدار تشییع می‌گردند بازهم از سلسله جلیله روحانیت خبری نیست که نیست. اما وقتی محقق خاین ضیافت افطاری از پول حرام و ناپاک برپا می‌کند این سلسله جلیله علیرغم اینکه می‌دانند که سفره افطاری از پول حرام تهیه‌شده و پول آن از راه حرام تامین گردیده است و علاوه بر اینکه می‌دانند که از حضور آن‌ها سو استفاده می‌شود؛ بازهم سر از پا نشناخته و شتابان و دوان‌دوان سر این سفره حرام ظاهر گشته و به‌اصطلاح روزه کذایی خود را افطار می‌کنند.!!!»

جنبش روشنایی علی‌رغم نشان دادن شعور اجتماعی و بیداری نسبی نسل تحصیل‌کرده و خودآگاهی مردم خسته از تبعیض و بی‌عدالتی، نمایانگر چهره‌ی پنهان انسان هزاره است که مدعی فرهیختگی و اندیشمندی نیز هست. وقتی جنبش شکل گرفت کلاغ‌ها و کرکس‌های لاشخور، (که لاشخوری و دزدیدن تکه‌های لاشه، از خصلت دیرینه آنان هست) نیز همگام با مردم و نسل نو تحول‌خواه به میدان آمده و به خاک مصلا قعود کرده و اجلال نزول فرموده و خود را ریاکارانه در صف مردم و عدالت‌خواهان جا زدند و می‌خواستند که ماهی مقصود را از این شرایط به وجود آمده بگیرند. اما ازآنجای که نسل عدالت‌خواه مترصد عملکرد آنان بودند و آنان را زیر نظر داشتند؛ آنان چاره خود را ناچار دیدند تا پس از معامله و گرفتن اندک امتیازی از جانب دولت نه‌تنها صحنه را ترک گویند که علیه جنبش روشنایی موضع‌ گرفته و نوکران و غلامان زرخرید خویش را بسیج نمودند تا علیه جنبش روشنایی جنگ روانی و تبلیغات زهرآگین راه‌اندازند تا به خیال خام خود جنبش روشنایی را ضربه زده و متلاشی نمایند.!!

جنبش روشنایی روشنی‌بخش بوده و از بدو تولد تاکنون روشنی در فضای اجتماعی‌ـ سیاسی انداخته و واقعیت‌های ناپیدای نهفته در متن اجتماع انسان هزاره را روشن کرده و همچنان به روشنگری خویش ادامه داده و هر چه زمان می‌گذرد روشنگری و تابندگی آن افزون‌تر گشته چهره‌های نقاب زده را عریان و غرض‌های شتاب‌زده را نمایان ساخته و می‌سازد. جنبش روشنایی تاکنون علاوه بر افشاگری چهره‌های خاین قومی و معامله‌گران دیرین در کسوت رهبری، با اعلان فاز جدید مبارزاتی خود واقعیت‌های اجتماعی جامعه هزاره را نیز به شکل بسیار عریان و روشن به نمایش گذاشته و برای همه روشن ساخت که جامعه هزاره علاوه بر بلوغ ظاهری که در سیمای بالا و قد و اندام دلربای آن از دور مشاهده می‌گردد، متاسفانه به بلوغ کامل نرسیده و دوران کودکی‌‌اش کاملا سپری نگشته و تا هنوز آن‌چنان‌که بایدوشاید قدرت تشخیص و توان دیدن چشم‌اندازهای دور و نگریستن به افق‌های ناپیدای مهجور را ندارد.

در جنبش روشنایی  کسانی که مدعیان فکری و نخبگان فرهنگی جامعه هزاره هستند نابالغی و کودک منشی خود را بیش از همه به نمایش گذاشتند و همچنان همه‌روزه به یک‌شکل و شیوه‌ای این صباوت و این صغارت را از خود بروز داده و به نمایش می‌گذارند. این‌ها نه به رشد و بلوغ فکری  و نه به رشد و بلوغ شخصیتی رسیده‌اند. ازنظر فکری فقط به داده‌ها و چیزهای که در کتاب‌ها خوانده بسنده کرده و بدون اینکه خود در این داده‌ها و اطلاعات دخل و تصرف نمایند و قدرت اجتهاد علمی پیداکرده و با محیط خویش ارتباط درست و علمی برقرار کرده باشند خود را خدای اندیشه و خلاق تیوری‌های اجتماعی و پیامبر پیام‌های اصلاحی دانسته و هرروز که از خواب می‌خیزند یک پیام و یک‌حرفی که کاملا با حرف و پیام دیروزش در تضاد و تناقض است را به مردم و افکار عمومی در میان گذاشته و سبب تشویش عمومی و پریشانی فکری در جهت‌گیری‌های اجتماعی‌-‌سیاسی می‌گردند.

ازنظر شخصیتی هم این مدعیان اندیشه و فضل فروشان هنرپیشه، آن‌قدر ضعف شخصیتی و آن‌قدر عقده اجتماعی و مشکل روانی دارند که با یک برخورد شخصی و عاطفی رویکرد اجتماعی‌ـ‌سیاسی‌شان تغییر کرده و موضع عوض نموده و در جبهه مخالف پیوسته و با مخالفان سرسخت ملت و مردم هم‌داستان و هم راستان می‌گردند. این‌ها همچون کودکان، لحظه‌ای برای خواست کودکانه خویش پا می‌فشارند و گریه و ناله و فریاد سر می‌دهند و از اولیا و مربیان خویش زود آزرده و با یک نقل‌ونبات و سخنان نرم و نوازشگرانه دوباره راضی گشته و تمام کینه‌ها و نارسایی‌های گذشته را به باد فراموشی سپرده و دوباره به بازی‌های کودکانه و سرگرمی‌های روزمره  خویش مشغول می‌گردند.

این مدعیان فکری و پیام‌آوران اجتماعی در ظرف حدودا یک سال فاجعه‌های جان‌خراش و هولناکی همچون گروگان‌گیری مسافران بی‌دفاع هزاره و بریده شدن گلوی تبسم نه‌ساله و همراهانشان و بیش از هشتادوپنج شهید و صدها مجروح در میدان ده‌مزنگ و حوادثی ناگوار مسجد باقرالعلوم و ولایت بلخ و… را تجربه و برای لحظات اندکی ناله و فریاد سر دادند و بسیار زود احساساتش فروکش کرد و همه‌چیز را از یاد بردند؛ انگارنه‌انگار که چیزی اتفاق افتاده است.!! جنبش روشنایی پرتوافکنی‌اش را در زوایای ناپیدا و تاریک اجتماعی گسترانید و لایه‌های هزارتو را روشن کرد و به بر همگان آفتابی نمود که در جامعه هزاره نیروها و عوامل به رکود کشیدن و به قهقرا رفتن حرکت تکامل اجتماعی‌-‌سیاسی چه قدر نیرومند و مقتدر است که هر دم کاروان راه افتاده به‌سوی سفر و رو به مقصد را نهیب ایست داده و سایه سکوت و لالایی خواب و زمزمه خاموشی را نجوا می‌کند.

روحانیت شیعه که در طول تاریخ، هویت آزادگی، پارسایی، و مبارزه با ظلم و بیداد را کسب نموده بود اینک در کشور ما برده‌ترین، فاسد‌ترین، ظلم‌پذیر‌ترین، دنیاپرست‌ترین، و حتی خاین‌ترین قشر در جامعه مطرح گشته و شناخته‌شده است. این قشر آن‌قدر دنیازده و حقیر گشته‌ است که برای یک شکم نان چرب تمام حیثیت و شرافت صنفی خود را که نسل‌های پیشینشان در طول تاریخ آن را کمایی کرده بودند را فروخته و بر باد می‌دهند.!! وقتی جوانان عدالت‌خواه، در میدان دادخواهی برای برپایی عدالت اجتماعی سینه سپر می‌کنند از طلاب و روحانیت معزز خبری نیست.!! وقتی جوانان عدالت‌خواه توسط توصیه ارگ تکه‌تکه شده و بر دوش مردم داغدار تشییع می‌گردند بازهم از سلسله جلیله روحانیت خبری نیست که نیست. اما وقتی محقق خاین ضیافت افطاری از پول حرام و ناپاک برپا می‌کند این سلسله جلیله علیرغم اینکه می‌دانند که سفره افطاری از پول حرام تهیه‌شده و پول آن از راه حرام تامین گردیده است و علاوه بر اینکه می‌دانند که از حضور آن‌ها سو استفاده می‌شود؛ بازهم سر از پا نشناخته و شتابان و دوان‌دوان سر این سفره حرام ظاهر گشته و به‌اصطلاح روزه کذایی خود را افطار می‌کنند.!!!

اساتید دانشگاه که یکی از مدعیان فکری و پیشگامان فرهنگی پنداشته می‌شوند، نیز وضعیت‌ بدتر از روحانیت دارند. این‌ها که مدعی دانایی بوده و حمال دانش عصر و زمانه خود را می‌پندارند و باید مسوولیت آگاهی بخشی نسل جوان و رسالت تاریخی را بر دوش بکشند مبتذل‌تر از روحانیت و کهنه‌تر و ناامیدتر از نسل‌های پیر و فرتوتی است که دیگر رمق حیات و اندیشه بالندگی و نجات در او نمی‌جوشد و همچون پاییز افسرده و درمانده فقط به جمع‌آوری آذوقه‌‌ای زمستانی می‌اندیشند و  خود را آماده‌ برای خواب راحت و نمردن در زیر سرمای شدید و برف‌های بیداد فصل سرد و ستم سالار می‌کنند.!!؟

اعلان فاز جدید مبارزات جنبش روشنایی با نافرمانی مدنی و نپرداختن مالیات و قبض‌های برق، جنبش را وارد مرحله‌ای تازه وجدی‌تری از مبارزات اجتماعی نمود و پرتوافکنی و روشنی‌بخشی‌اش را تا عمق پنهانی‌ترین لایه‌ها  و مرموزترین چهره‌ها رسوخ داده و پرده از رخسار و ماسک از سیما، و سیاهی و تاریکی را از دامن شهر و روستا برچیده و قدرت و توانایی، آسیب‌ها و ضعف‌ها را برای ما به روایت نشسته و جامعه هزاره را با خودش آشنا ساخت. اکنون نیروهای فعال و کنشگران سیاسی‌-‌اجتماعی درک واقع‌بینانه‌تری از اقشار مختلف و میزان حساسیت، آگاهی، وفاداری، میدان‌داری،و میزان خیانت، معامله‌گری، منفعت‌پرستی و …. آنان دارند. جنبش  روشنایی خوب فهماند که مدعیان فکری و نخبگان فرهنگی تا چه سطح واقعا اهل فکر و چه تا چه میزان نخبگان فرهنگی‌اند.!!!

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما