کد مطلب : 1593
یکشنبه ۲۸ قوس ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۷
8193
فاقددیدگاه
خالق فصیح

جنبش روشنایی و سکوت غرب کابل چرا؟!

سکوت
«چرا حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها آرام و خاموش نشسته و با ژست قهرآمیز از مردم بغل کج کرده‌اند، به‌سادگی روشن نیست. چه چیز سنگینی بر این دو نهاد راهبردی، لنگرانداخته است که زبان آن‌ها را بند آورده و شهامت سخن گفتن از بی‌عدالتی را از آن‌ها سلب کرده است؟ شاید دلیل این سکوت وابستگی شدید این‌ها به منابع قدرت و مکنت خاینانه خاینان باشد که نمی‌توانند خودشان را از زنجیر زمخت این وابستگی رها سازند. همین‌گونه احتمال دارد این سکوت به دلیل رخوت ذهنی و مشغولیت مادی بیش‌ازحد آن‌ها باشد که تصور روشنی از درک وضعیت اسفبار مردم را برای آن‌ها ناممکن کرده است.»

در غرب کابل سروصدای زیادی وجود دارد. از ماتم مردم در غم تبسم تا شهدای روشنایی. از فرمان محرومیت بیدادگران و تخریب خاینان تا نافرمانی مدنی عدالت‌خواهان، ماهیت سروصدای این منطقه را به تصویر می‌کشد. ولی درعین‌حال، سکوت نیز در این ساحه سوژه قابل‌توجه است. منظور از سکوت چیست و سکوت کنندگان کیا هستند؟ سکوت در برابر مطلق سخن گفتن و یا سروصدا نیست، بلکه در برابر سخن خاص از سخنگویان خاص است. بین این‌گونه سخن گفتن، رابطه اجتناب‌ناپذیری با زمانه خاص وجود دارد.

این زمانه ویژه ما را به سخن گفتن از درد جامعه، کشتارهای بی‌رحمانه و به نفی دایمی نابرابری‌ها فرامی‌خواند. زمانه‌ی خاصی که باید غرب کابل زبان آن را پیدا نماید و سکوت را بشکنند، ظلم و ستم و نا عدالتی از خاستگاه برتر پنداری نژادی و مشی سیاسی قوم‌گرایی است. دقیقا درک این زمانه‌ی بی‌زمان، مستلزم زبان ویژه است که باید از آن سخن گفته شود. لذا عکس آن، بی‌زبانی، خاموشی و سکوت است. دقیقا در همین‌جا است که ما به چیستی سکوت پی برده و ماهیت آن برای ما تعریف می‌شود و آن سر فروبردن در لاک خاموشی، لب بستن از واقعیت‌های تلخ جامعه و برکنار نشستن مرده‌وار از بدنه جامعه عدالت‌خواهان است.

چه کسانی باید در غرب کابل سکوت را بشکنند و در این موقع حساس به سخن بیایند؟ این سوال پاسخش را بیشتر در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها ردیابی می‌کند. در میان حوزه و دانشگاه نیز استادان این دو نهاد علمی و فرهنگی در معرض پرسش‌اند. چراکه در طول تاریخ نابسامانی‌های اجتماعی، ابتدا حوزه و دانشگاه زبان گویای مردم بوده و از خود سخن داشته‌اند. اما امروز چرا طلایه‌داران حرکت‌های مدنی ساکت‌اند، عمیقا جای تامل دارد. مگر فجایعی تلخ‌تر از فجایع زابل و دهمزنگ و حساس‌ترین مساله امروز، یعنی نافرمانی مدنی، چیزی دیگری هم باید رخ دهد تا اساتید حوزه و دانشگاه به سخن آمده و سکوت را بشکنند؟

 آیا روزی برای سخن گفتن دیر نخواهد بود؛ آن روزی که همین اندازه حساسیت‌های جمعی ما هم خاموش شده و زبان و زمان از ما گرفته شود. مردم و دانشجویان ما سخن گفتند و دلیرانه سکوت را شکسته‌اند. آن‌ها در دو جنبش تبسم و روشنایی با فریاد عدالت‌خواهانه به میدان آمدند، با زبان زمانه سخن گفتند، خسارت‌ها دیدند و اکنون نیز با زبان نافرمانی مدنی قلب نابرابری را نشانه رفته‌اند. در این موقع است که سینه‌های مردم و عدالت‌خواهان دل‌تنگ شنیدن سخنان اساتید حوزه‌ها و دانشگاه‌هایند و مشتاق شکستن سکوت از سوی این دو نهاد علمی و فرهنگی.

اما آنچه آزاردهنده است، دلیل این سکوت است. چرا حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها آرام و خاموش نشسته و با ژست قهرآمیز از مردم بغل کج کرده‌اند، به‌سادگی روشن نیست. چه چیز سنگینی بر این دو نهاد راهبردی، لنگرانداخته است که زبان آن‌ها را بند آورده و شهامت سخن گفتن از بی‌عدالتی را از آن‌ها سلب کرده است؟ شاید دلیل این سکوت وابستگی شدید این‌ها به منابع قدرت و مکنت خاینانه خاینان باشد که نمی‌توانند خودشان را از زنجیر زمخت این وابستگی رها سازند. همین‌گونه احتمال دارد این سکوت به دلیل رخوت ذهنی و مشغولیت مادی بیش‌ازحد آن‌ها باشد که تصور روشنی از درک وضعیت اسفبار مردم را برای آن‌ها ناممکن کرده است، و شاید هم ترس از سخن گفتن از نابرابری و ایستادن در برابر ظلم، دلیل سکوت در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها باشد. به هر صورت، این سکوت غرب کابل را دلگیر نموده، تیزی زبان و سرعت زمان را از این ساحه به‌کندی واداشته و خاین و خادم را از هم نامتمایز ساخته است.

بنابراین، پیامدهای این سکوت چیست؟ غرب کابل پس از دو فاجعه زابل و دهمزنگ، زبان جمعی به خود گرفته است. آن‌وقت سکوت نخبگان حوزوی و دانشگاهی، نمادی بر تیزی این زبان جمعی نخواهد بود؟ کوچه‌های باریک و معبرهای انفرادی آن به سمت بزرگ‌راه‌های دل‌انگیز پیش رفته و به هم وصل می‌شوند. در این موقع، سکوت اساتید ما دوباره آن‌ها را به کوره‌راه‌های خاموش و بن‌بست‌های بی‌ارتباط راه نخواهد برد؟ در غرب کابل آگاهی از دردها، رنج‌ها و نابرابری‌های تاریخی، به حساسیت‌های فردی صورت جمعی داده‌اند.

 آیا لب بستن از فریاد خواسته‌های مردم این حساسیت را نابود نخواهد کرد؟ پیش‌ازاین غرب کابل با زبان فردی سخن می‌گفت و اکثر زبان قصه از سرگذشت غربت و محرومیت در خانه‌ها و مساجد بود، اکنون به میدان آمده و با زبان حماسه سخن می‌گوید. آیا سکوت حوزه و دانشگاه، سم بزرگی بر این زبان جمعی نیست؟ به نظر می‌رسد که اگر این سکوت‌ها شکسته نشوند، مسلما نفوذ جانیان نژادی و نسلی برای برهم زدن انسجام عدالت‌خواهان، و نیز تخریب خاینان خودی به‌منظور خاموش ساختن زبان مردم، دو پیامد تلخی در کنار سایر پیامدهای شکننده آن خواهد بود. همه این پیامدهای ناگوار در تیرگی این سکوت جان گرفته که هر گز با هویت حوزوی و دانشگاهی سکوت کنندگان همخوانی ندارد. پس باید سکوت را شکست و از جنبش و اهداف آن به‌عنوان یک بستر مطالبات بر حق مردم سخن گفت.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما