معیار حمایت از جنبش روشنایی
با شروع نافرمانی مدنی، بازار تبلیغات دولت گرم و معاملات رهبران قومی پر رونق شده است تا حرکت عدالتخواهانه جنبش روشنایی کند و حضور رهبران جنبش در معادلات سیاسی کمفروغتر گردد. پرسشهای گمراهکننده بر سر راه افکار عمومی میگذارند تا تودههای مردم را دچار تردید و توهم کنند، «بنبست تیوریک جنبش» را مطرح میکنند و حرکت میلیونها انسان ستمدیده و قربانی تبعیض سیستماتیک شده را به جنگ درونحزبی و درون قومی تقلیل میدهند.!! برخی هم، خود را دانایی کل میدانند و سران جنبش را ملانصرالدینهای زمان و اعلامیهچیان مصلای مزاری لقب میدهند که درصدد طغیان بر سر اربابان خود برآمدهاند تا افکار عمومی را برگردانند.
داعیه عدالتخواهانه جنبش را شخصی جلوه میدهند تا تمام نکبتی را بر سر فرد و سابقه نکبتبار او بکوبند تا شاید روزنهی باز شود و خود را از تنگنای سیاسی و اجتماعی نجات دهند؛ اما بهراستی جنبش و رهروان جنبش، پیرو چند فرد شورای عالی مردمیاند یا مردم خود با درک و درد تاریخی و تبعیض و تعصب امروزی، خود مسیر عدالتخواهی را برگزیدهاند؟ آیا معیار حمایت از جنبش چند فرد خاصی بهمثابه نمایندگان مردم در شورای عالی مردمی است یا ملاک و میزان برای حمایت از جنبش، عدالتخواهی، برابری، حقوق شهروندی، تغییر نگاه فاشیستی و قومی و برچیدن بساط ظلم و زورگویی است؟ پس باید از نو و از سر تامل بپرسیم که سنجه حمایت از جنبش چیست تا مسیر پیشروی مبارزان راه عدالت روشن باشد و تودههای مردم سر از کورهراههای تشتت و پراکندگی درنیاورند؟
بیتردید جنبش روشنایی برآیند درک و درد تودههای است که از دل تاریخ پرخون گذشته و با کولهباری از تبعیض و تعصب بر دوش تا به این ایستگاه زمان رسیدهاند. فضای تنگ و نفسگیر امروز که دولت و دولتمردان فاشیست و رهبران قومی برای تصاحب آن به وجود آوردهاند نمیتواند شرایط مناسب برای انسان این برهه تاریخ و این برش زمان باشد. مطالبه جنبش روشنایی بهعنوان یک حرکت اجتماعی کاملا انسانی است که از برچیده شدن بساط تبعیض و تعصب سخن گفته و از گسترش رویکرد انسانی، حقوق شهروندی و از رواج نگاه انسانی سخن به میان میآورد.
هشدار باش جنبش به سیاستمداران امروز که: اسب سرکشِ تعصب خود را لگام زنید! پیشروی به مرزهای حقوقی و انسانی دیگر شهروندان این سرزمین را متوقف کنید! یک اخطار جدی است؛ اما سیاستمداران فاسد و رهبران قومی این ندای برابری را عدالت اضافی و هشدار باش آنان را ماجراجویی تلقی میکنند تا مبادا موقعیت سیاسی و منزلت نداشته اجتماعیشان بر باد روند. تا مبادا بارگاه و خرگاهشان خرابشده و بساط عیاشیشان ویران شوند. برای خاموش کردن این چراغ روشنایی دست به توطیه و خیانت میزنند. داعش و انتحاری میفرستند. معامله و خیانت میکنند و برای ساکت نمودن صدای رسای عدالت، جارچی اجیر میکنند تا نگذارند صدای رسای عدالت فراگیر و قیامت اجتماعی برای این نگاه غیرانسانی برپا شود. مطالبه نسل امروز را انگ فردی و شخصی میزنند و خیزش مردمی را به انتقامهای شخصی بهزاد و ناجی، ذوالفقار و رحمانی و… تقلیل میدهند تا بتوانند به خاطر گذشتهشان، داعیه جنبش را بلاهت و نکبتی معرفی کنند.
گیرم که بهزاد در ذات خود خلیلی دیگر و رحمانی و ناجی در درون خود یک محقق دیگر باشند که با پستوی ذهنی پر از وابستگی به شیخ آصف و کرزی به میدان آمده باشند؛ اما تا زمانی که تقاضای رفع تبعیض و خواست عدالتخواهی از زبان آنان بلند است فریادشان شنیدنی است و باید حمایت شوند. تاز مانی که تلاش آنان برای به ثمر رساندن این مطالبه انسانی ادامه دارد، هم خود محترماند و هم مطالباتشان قابل ارج و احترام است. این خود مردماند که باید در سرنوشت خود حساس باشند و نگذارند کسی به آرمانشان خیانت و آنان را به بردگی بگیرند. این آگاهان دلسوز جامعهاند که رفتار و گفتار پوشیده و پنهان رهبران را مترصد باشند. همانگونه که آن دو شیخ عیاش و خایین را با استراتژی حضور خود از معادلات قدرت کنار گذاشتند و منزوی سیاسی و اجتماعی کردند میتوانند هر وزیر و وکیل دیگر و هر رهبر و پیروی دیگر را که به آرمان مردم خیانت کنند، به زبالهدان تاریخی بیندازند.
معیار و سنجه باید مطالبات و خواست بهحق و انسانی مردم باشد نه رهبر قومی یا سیاستمدار حزبی. این بیشرمی عریان به فهم و درک هزاران انسانی است که به حمایت از جنبش به پا خواستهاند و بدترین اهانت نه به نمایندگان مردم در شورای عالی مردمی که آنان را اعلامهچیان مصلای مزاری و ملانصرالدینهای زمان لقب میدهند، بلکه اهانت به میلیونها انسانی است که باخرد و اگاهی به عرصه اعتراض اجتماعی گام گذاشتهاند و عدالت و انسانی شدن قدرت را ضروریترین نیاز جامعه امروز افغانستان میدانند. تخریب و تقلیل جنبش به نزاعهای ارباب و نوکر اهانت بزرگ و جفای نابخشودنی در حق هزاران انسان فرهیخته است.
اگر مردم خود از این مطالبه جنبش سرباز زنند و حمایت نکنند، خود به روند و تداوم تبعیض کمک کردهاند؛ چون اگر تبعیض نیست چرا رییسجمهور، معاون رییسجمهور(دوستم) مشاور رییسجمهور(حاجی الماس)، سیاف و سید منصور نادری و نجیبت الله کابلی برقشان قطع نمیشود که با نپرداختن قبض برق خود میلیونها افغانی به ملت افغانستان ضرر زدهاند؟ اگر مردم خود برای متوقف کردن این روند پر تعصب برنخیزند شرکت برشنا مثل همیشه، بهجای اینکه بدهی خود را از شبکههای تلویزیونی، طلوع، آینه، تمدن، دعوت، نور و ژوندون و شرکت مخابراتی ام. تی.ن و افغان بیسیم بگیرند، کمبود بودجه خود را از جیب فقیر و بیچارگان این سرزمین با دستکاری به کیلووات برق خانه مردم غریب جبران میکنند؟
بنابراین، دفاع از جنبش روشنایی، نه دفاع از شخص و فرد است تا تمام کاسه و کوزهها را بر سر نمایندگان شورای عالی مردمی بکوبیم و به خاطر سابقه و گذشته نا روشن او مطالبه جنبش را به خواست شخصی و یا نزاع درونحزبی تقلیل دهیم؛ بلکه جنبش، اعتراض به رویکرد نا انسانی حکام مستبد و زورگوی قومی است که به درازای یک قرن امتداد دارد. حمایت قاطع و همگانی میلیونها انسان این سرزمین از خواست «شورای عالی مردمی» برای نافرمانی مدنی هم اقدام موثر برای متوقف کردن روند فساد و تبعیض است و هم کمهزینهترین روش برای ایستادگی در برابر دولت مستبد و ستمپیشه است.

(
(