کد مطلب : 1581
دوشنبه ۱۵ قوس ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۰
8870
فاقددیدگاه
عبدالله رستگار

پلورالیسم سیاسی راه حل بحران افغانستان

پلورالیسم
«اگر همه گروه‌های قومی در فرایند مدیریت کلان کشور سهمی داشته باشند زمینه تضاد و برخورد از بین می‌رود و سرانجام به همگرایی و همکاری همه اقوام منجر می‌شود و کشور از واگرایی و تنش‌های قومی رهایی می‌یابد. شکاف قومی در افغانستان شکاف فعالی است. تیم حاکم تلاش می‌ورزد که تمامی ابزار مشروع و نامشروع را برای حفظ قدرت به کار ‌گیرد و قدرت سیاسی را حیاط‌خلوت قومی خویش می‌پندارد. اقوام دیگر حق ورود به آن را ندارند. اقوام محکوم برای شکستن انحصار قومی نیز حاضرند که آتش جنگ را دوباره بر‌افروزند و تمام توان و هستی خویش را برای نیل به قدرت نابود سازد، تا تغییر در نگرش سیاسی و توزیع قدرت ایجاد شود.»

 پلورالیسم سیاسی یکی از الگوهای پذیرفته‌شده در جامعه‌شناسی سیاسی است که در تقابل با ایده‌های مارکسیستی بوده و بر تعدد و تکثر قدرت سیاسی و اجتماعی تاکید می‌ورزد. این الگو برگرفته از نظریات ماکس وبر می‌باشد که بر تعدد و تنوع منابع قدرت در سطوح مختلف جامعه نظر دارد. برخلاف نظریه تمرکزگرایی که روی منبع واحدی قدرت سیاسی تاکید دارد. مانند نظریات پاره‌تو و موسکا که به وجود قدرت یگانه یا گروه الیت و نخبه ‌باور دارند. پیدایش و گسترش نظریه پلورالیسم سیاسی برای خروج از انسداد قدرت سیاسی که در دست فرد یا گروه خاصی متمرکز و مانع گردش و چرخش قدرت سیاسی در میان سایر شهروندان و نهادهای سیاسی است، می‌باشد. نظریه پلورالیسم سیاسی برای تمرد و طغیان علیه تمرکز قدرت ارایه شد تا زمینه مشارکت حد‌اکثری را برای رقابت و مبارزه سیاسی فراهم سازد. بر اساس این نظریه همه نهادها، گروه‌ها و افراد در شکل‌گیری قدرت سیاسی باید سهمی داشته باشند تا بساط استبداد فردی و گروهی را از متن جامعه برچیده شود. پلورالیسم سیاسی فرایندی پایان‌ناپذیری از رقابت و سازش میان گروه‌های مختلفی است که نماینده علایق و منافع اجتماعی و سیاسی مردم‌اند و همه گرایش‌ها و نحله‌های سیاسی، مذهبی، فرهنگی و اقتصادی را پوشش می‌دهند؛ تا خواسته‌ها و توقعات سیاسی آن‌ها را در محافل سیاسی بازگو نمایند و زمینه را برای تبارز و ظهور بینش،گرایش و کنش کنشگران سیاسی فراهم ‌سازند.

قدرت سیاسی از بدو شکل‌گیری افغانستان تا حالا شکل استبداد قومی داشته است. از آنجای که قدرت و ثروت موجد شان اجتماعی است قدرت، ثروت و شان اجتماعی در دست قوم واحد متمرکز بوده و است. این وضعیت منجر به تضاد اجتماعی و سیاسی ‌گردیده و جامعه را به‌سوی دوقطبی شدن (قوم برخوردار و اقوام محروم) سوق داده است. این شکاف اجتماعی به تعارض و تزاحم سیاسی منجر گردید که بحران بی‌ثباتی و جنگ از پیامدهای اجتناب‌ناپذیری آن به شمار می‌آید. برای فرار و اجتناب از آن وضعیت، قانون اساسی جدید بر مبنایی ساختار تکثرگرایی سیاسی تدوین گردید تا منابع متعدد و گروه‌های قومی در ساخت سیاسی نقش و در تصمیمات سیاسی دخالت داشته باشند.

در جامعه چند قومی لزوما نظریه پلورالیستی می‌تواند جوابگو باشد هر حزب سیاسی می‌تواند منافع و علایق حامیان قومی خود را در فرایند تصمیمات سیاسی پیگیری نماید. تعدد احزاب در جامعه چند قومی می‌توانند ضربه‌گیر نظام سیاسی شود و مانع بروز و پیدایش بحران و استبداد قومی گردد. انحصار قومی در افغانستان موجب استبداد قومی گردیده است. استبداد قومی جامعه را به‌سوی جنگ فراگیر قومی در دهه‌‌های اخیر سوق داده و جنگ قومی دیوار بلند بی‌اعتمادی و بی‌ثباتی را به وجود آورده است. بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی به عدم پیشرفت و عقب‌ماندگی کشور منجر شده است که نسل امروز و فردای ما از آن وضعیت رنج می‌برند. برای رهایی و آزادی از استبداد قومی باید پروسه پلورالیسم سیاسی قومی در کشور تقویت شود تا راه دشوار گذر قوم‌گرایی برای تعامل و همکاری قومی هموار شود.

 این آرمان ملی در پرتو نهادینه‌سازی پلورالیسم سیاسی قومی میسر خواهد بود. بر نخبگان فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است که برای تحقق و عملیاتی کردن آن تلاش نمایند. چون‌که مشارکت فراگیر و همه‌جانبه در پرتو تعدد نهادهای سیاسی قومی امکان‌پذیر می‌گردد. راه‌حل بحران امروز و فردای کشور در مشارکت فراگیر ملی و پلورالیسم سیاسی قومی نهفته است که در ساخت سیاسی، اجتماعی و نظامی کشور مشارکت و همکاری داشته باشند تا ریشه‌های تبعیض، تعصب، تحقیر و دشمنی از متن جامعه برچیده و روح همدلی و مشارکت همگانی در تمامی سطوح اجتماعی ـ سیاسی دمیده شود.

اگر همه گروه‌های قومی در فرایند مدیریت کلان کشور سهمی داشته باشند زمینه تضاد و برخورد از بین می‌رود و سرانجام به همگرایی و همکاری همه اقوام منجر می‌شود و کشور از واگرایی و تنش‌های قومی رهایی می‌یابد. شکاف قومی در افغانستان شکاف فعالی است. تیم حاکم تلاش می‌ورزد که تمامی ابزار مشروع  و نامشروع را برای حفظ قدرت به کار ‌گیرد و قدرت سیاسی را حیاط‌خلوت قومی خویش می‌پندارد. اقوام دیگر حق ورود به آن را ندارند. اقوام محکوم برای شکستن انحصار قومی نیز حاضرند که آتش جنگ را دوباره بر‌افروزند و تمام توان و هستی خویش را برای نیل به قدرت نابود سازد، تا تغییر در نگرش سیاسی و توزیع قدرت ایجاد شود. این کش‌وقوس تداوم خواهد یافت تا زمانی که تغییر و انقلاب در ساختار ذهنی و فکری کنشگران سیاسی پدید آید و فضای فکری و سیاسی برای تحقق پلورالیسم سیاسی قومی پیدا شود و بازیگران سیاست قومی آن ایده را قلبا و عملا پذیرا شوند.

راه‌حل ‌نهایی تعارض و تزاحم سیاسی در پیدایش و گسترش اندیشه پلورالیسم سیاسی اقوام نهفته است. زیرا که هر حزب سیاسی تبلور اراده قومی را به نمایش ‌گذارده و از یک قوم نمایندگی و پاسداری می‌نمایند. در صورت سهم‌گیری از قدرت فرصت رضایتمندی آن قوم را تامین و مقبولیت نظام سیاسی را در میان آن قوم ایجاد نموده و وفاداری و حمایت آن را نسبت به قدرت سیاسی کسب می‌کند. برعکس اگر هر جریان و حزب سیاسی که محروم از قدرت سیاسی باشد، زمینه بروز بحران و ناامنی را از جانب آن قوم فراهم می‌سازد. مقبولیت نظام سیاسی در نزد آن قوم از دست‌رفته و احتمال همگرایی و همکاری آن را به صفر می‌رساند.

پلورالیسم سیاسی برای التیام زخم‌های دیرینه انحصار سیاسی، مذهبی، زبانی و قومی پیشنهاد شده است و هر جامعه که بافت چند قومی دارد چاره‌ی جز بر همکاری، مساعدت و مشارکت سیاسی ندارند. شکاف فعال و دیرینه در افغانستان شکاف قومی است و باید در فرایند حکومت‌داری فضای تبعیض‌آمیز و تعصب‌آلود قومی از بین برده شود. به‌جای آن، نگاه و نگرش پلورالیسم سیاسی و قومی را دنبال و نهادینه نمود تا کشور را از بحران، جنگ و بی‌ثباتی نجات داد و فضای وحدت و همدلی در میان همه‌ی اقوام و جریان‌های سیاسی و قومی توسعه و گسترش یابد و این ایده بالقوه و بالفعل مورد تاکید و تامل قرار گیرد تا شاهد افغانستان امن، باثبات و آسیب‌ناپذیر باشیم.

امتیاز:
(1) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما