سال یاد تبسم؛ سال یاد ویژه!
سالیاد شهادت شکریه تبسم در عصر جنایت، یک سال یاد ویژه است؛ زیرا که سربریدن دختر نهساله به نوع خود ویژه و خاص بوده که در عصر جنایت انجام میگیرد. چهره خندان تبسم جلوهی خاصی به ویژگی این سال یاد بخشیده و با لبخند معنادارش، مردم، جامعه، سیاست و تاریخ را، متبسمانه به استنطاق گرفته است.گویا شکریه تبسم از همه آنچه وی را احاطه کرده، (یعنی ظلم، تبعیض و ستم تاریخی) پرسشهای دارد و به عجز زمانهاش از پاسخ به آنها، لب به تبسم گشوده است. تاریخ گذشته و حال ستم را در ورقورق رگهای بریدهاش جمع کرده به خوانش میگیرد. عبدالرحمن و غنی را روی یک صندلی نشانده و در معرض پرسش قرار میدهد. شاید وجه ویژه بودنش هم در همین است که غنی، عبدالله، محقق و عبدالرحمن را بر یک ساخته دولت وحدت ملی، هویتیابی میکند!!!!
عصر جنایت چیست؟ قساوت، نسلکشی، کوچ دادن اجباری، تصرف زمینهای مردم و…، از نشانه عصر جنایت است که عبدالرحمن آغازگر آن است؟ همه اینها در نوع خود نشانههای بارز این عصر تاریک است، ولی وجه جامع همهی این نا انسانیها، نفس جنایت است. آن واحد سنجش که همه اعمال نژادپرستانه حکام پشتون را در مقیاس واحد میسنجد، همان جنایت است. اما این جنایت نیز یک جنایت ویژه است؛ همین ویژه و خاص بودن آن است که موجب بروز فجایع ویژه مثل سربریدن دختر نهساله میگردد. بهراستی جنایت ویژه چیست؟ آنچه با تبسم هویتش مشخص گردید، جنایتی است حاصل از ترکیب سه عنصر ویرانگر. این سه عنصر، دولت، تروریسم و تفکر قومگرای پشتونیسمی بوده است که هرگاه با همدیگر ترکیب شدند، جنایت ویژه و خاصی را رقمزدهاند. شکریه تبسم به همین جنایت لبخند زد و با نگاه زیرچشمی دستکم دو صدسال عمر این جنایت را تا اکنون بهصورت پیوسته مرور نموده و روشنی بخشید که جنایت ویژه همواره از ترکیب دولت، تروریسم و قومگرای به وجود آمده است.
جنایت ویژه دارای دو مشخصه است. یکی طولانی بودن آن از حیث کمی و کیفی و دیگر اینکه جانی پرور است. عمر این جنایت ازنظر کمی به ماقبل عبدالرحمن برمیگردد و هنوز هم پیشبینیناپذیراست که کی وقتش به پایان میرسد. اما عبدالرحمن بهعنوان آغازگر چنین جنایتها، هنوز با چکمههای ظالمانهاش، روی این عصر ظلمانی سوار است؛ عصری که از خون انسانهای مظلومی چون شکریه تبسم سیراب شده و به حیات ناپاکش ادامه داده است.
این عصر خیلی طولانی است و گذشت زمان هیچ تاثیری ملموسی بر سپری شدن آن نداشته است. این عصر با ابزار زمانی قابلسنجش نبوده، نه محدودیت زمانی دارد و نه به نسل خاصی زمانی تعلق داشته است، بلکه نسلی پس از نسل دیگر در عصر جنایت ویژه سوخته و سوگوارانه زندگی گذراندهاند. شیرین دختر هزاره در ارزگان، شکریه تبسم در زابل، تعداد لالههای خونرنگ در جلریز و کبوتران خونین بال هزاره در دهمزنگ کابل، پیوسته لقمههای نقطه شمار این جنایت ویژه بودهاند که اصلا زمانبر آنها نمیگذرد و فراموش ناشدنیاند. همه این جنایات ویژه بر محوریت سه عنصر دولت، تروریسم و تفکر قومگرای هویت یافتهاند. از آنسو، هزاره بودن تنها مقولهی بوده است که چنین جنایاتی روا داشته میشود. پس تا وقتیکه ترکیب این سه عنصر ویرانگر از بین نرفته، و هزاره بودن نیز کماکان جرم بوده و به خود برنگردد، سایه سنگین چنین جنایاتی حس میشود. پس عصر جنایت که عبدالرحمن، ملا عمر، اشرف غنی و اتمر حکم رانان آناند، خیلی طولانی است و پیشبینی نا. پذیر!!!
از مشخصه دیگر این عصر، جانی پروری از نسل ستمدیدهها است. این ویژگی نیز بر خواسته از شدت جنایت و اخلاق سبعی جانیان این عصر است. چراکه عصر جنایت با کوچکترین لطافت شیطانی، دانهدرشتهای قوم مظلوم را در آغوش میگیرد تا از جنایتگری خود و آنها تاریخ طولانی بسازد. جانیهای پرورشیافته در عصر جنایت که خود از تبار مثله شدهها است، بدون توجه به سابقه غمانگیز مردمش، در همان مسیری گام برمیدارد که جانیان اصلی تعیین میکنند. این از خاصیت عصر جنایت است که به خانههای رهبران مظلومین نیز سکنی گزیند تا در جنایت و جنایتگری تنها نبوده و دیگران را نیز در عصر جنایت شریک سازد. جای شگفتی نیست که چرا محقق در جنبش تبسم، پا روی گلوی بریده خواهرش شکریه تبسم گذاشت!!!! چون جانیان در عصر جنایت در یک نرمش شیطانی از او جانیای ساخته که قساوتمندانهتر از جانیان اصلی پا روی رگهای بریده ناموسش گذاشت و در حساسترین وقت کمر مردم را شکست!!! همین لگد انداختن محقق به سرهای بریده فرزندان قومش، نمونه روشنی از جانی پروری عصر جنایت است. از این نظر، محقق حقا که پرورده عصر جنایت است. لذا سال یاد تبسم، یک سال یاد ویژه است، چون هویت جنایت ویژه را برملا نموده و جانیان گذشته و حال، خودی و غیرخودی را در یک صندلی جمع کرده است.

(
(