مسافران بیاراده؛ مدافعان ستمگر هزاره!!
دفاع از ستمگر سوژهی است که محقق و سرور دانش آن را در دفاع از اشرف غنی برساختهاند. این سوژه را چگونه پردازش کنیم؟ جدایی شخص از شخصیت از شیوههای ممکن است که تحلیل آن را آسانتر میکند. هویت ستمگر و ستمدیده مشخص است و این ما را یک گام جلو انداخته تا سخن را از بسط خود سوژه آغاز نمایم. محقق و دانش هزارهاند، از فرزندان حراج شدهها در بازار بردهفروشان و به تبار کلهمنارها تعلق دارند. اما شخصیت این دو بیشتر به نابودگران وابسته بوده تا به نابود شدهها، به ستمپیشگان تعلق داشته تا به ستمدیدهها و در یککلام، از قوم محرومشان بریدهاند. محقق در جنبش تبسم با دفاع دیوانهوارش از غنی، پیشآهنگ بدفرجام تئوری جدای شخص از شخصیت شد و عمل و عامل را از هم تفکیک کرد.
یک فرد سیاسی دستکم با عملکرد استراتژیکی در موقعیتهای حساس و نگاه خردمندانه به منافع مردم بهجای منافع شخصی و دل سپردن به عدالت و آزادی، آرمانها و ارزشهای مردمش، شخصیت مییابند؛ چیزی که جوهره شخصیت هر فرد را شکل میبخشد. اما محقق و دانش با فروختن شخصیت به غنی و اتمر، شخص را از آن تهی کردند. بهای این شخیصت فروشی چه بود؟ نکبت ابدی شخصیت فروشان و تحقیر مردم چیزی دیگری نتیجه نداشت. قبل از فاجعه دردناک زابل، حس میشد که بین شخص و شخصیت رهبران هزاره وحدتی وجود دارد و لذا از ابهت نسبی هم برخوردار بودند. اما پسازاین فاجعه غمانگیز شخص آنها مفتضحانه در قصر ستمگر جا خوش نموده و شخصیتشان در زبالههای روزگار سیاسیشان سقوط کرد.
اما در این میان، دانش با اندک تفاوتی که با دیگر شخصیت فروشان ما دارد، کار تحلیل تفکیک شخص از شخصیت را سختتر میکند. چراکه او فقط شخص است؛ شخص آرام، بیرگ و خاموش. از این نظر هرگونه گمانهزنیهای معامله و سوداگری سیاسی را بهغلط میاندازد. این غلطاندازی نه از باب متانت درون که از باب نا شخصیتی شخص آن در پوشش نداشتن شهامت و شجاعت، حتی برای امر نامطلوب معاملهگری است. او بدون احساس شرم از مردم و شهدای زابل و دهمزنگ، به دفاع از غنی بر خواسته و دامن ستمگر لیبرال زمانش را از کثافات قومگرایی تاریخی تطهیر کرد. چنین موضعگیری از شخص دانش، بیشتر از نا شخصیتی او پرده برداشته، شخص و شخصیت وی را با تکنیکی بیشخصیتی گره میزند.
از شخص دانش هزارهای میسازد خمار، و بیاحساس که در زابل و دهمزنگ ستمگر و ستمدیده، قومگرایی و عدالتخواهی را تشخیص نمیدهد. این معنایش جز سپردن شخص و شخصیت به ستمگر چیزی دیگری نخواهد بود. هرچند عطا محمد نیز در نفی قومگرایانهی عملکرد غنی سخن گفته بود ولی ما از قبل میدانیم که محمد نور و کلیت تاجیکها چه موضعی در برابر حیلههای ستمگران قومگرای مثل غنی و اتمر داشتند و اکنون برای دفاعیهی خود چه قیمتی را تعیین کردهاند. ولی دانش در میدان خالی و برای هیچ از ستمگر دفاع میکند و خود نشان میدهد که شخصیت او تهی از هرگونه احساس، آرمان و درک ارزشهای قومی و تعلقخاطر به ستمدیدههاست. ازاینجهت است که شخصیت او بیاراده در اختیار ستمگر قرارگرفته و شخصش ابزاری توجیه برای عمل ستمگرانهی غنی میگردد.
ممکن است آقای دانش با پنداشت حفظ موقعیت فعلی، شخصیت بیجوهرش را زیر سایه شخص آرامش پنهان کند، ولی چشمداشت مردم از موقعیت و مقام، دست آورد از آن مقام است نه خود مقام. این بزرگترین اشتباه استراتژیکی رهبران هزاره است که بین مقام و دست آورد آن بهاشتباه افتادهاند.!!! اینها شخصیت، ارزشها، محرومیتهای تاریخی و حتی حیثت مردم را فروخته و نادیده گرفتند تا مقام و موقعیت را بدون هیچ دستاورد حفظ کنند و برای اطمینان از آن ذلیلانه از ستمگر دفاع کنند. درحالیکه اشخاصی منهای شخصیت و تعلقخاطر به مردمش نمیتوانند نمایندگان شایستهی برای ستمدیدهها باشند. بنابراین، ازاینپس محقق، دانش و خلیلی شخصیتهای هزاره نیستند، بلکه اشخاصیاند از تبار ستمدیده که هیچ نقشی جز ابزار دفاع از ستمگر را ندارند. شخصشان هزارهاند و شخصیتشان خادمان ستمگر که خود ستم دیگری است مازاد بر ستم ستمگران.

(
(