کد مطلب : 1563
چهارشنبه ۱۲ عقرب ۱۳۹۵ - ۰:۰۶
10269
فاقددیدگاه
عبدالله نظری

اشرف غنی و قبیله‌یی کردن قدرت سیاسی!!

۰۴
«نرمش و مدارای دولت با جریان فاشیستی و ایدیولوژیک طالبانیسم جز گسترش و حضور یک‌جانبه قومی و قبیله‌یی در بدنه قدرت چیز دیگری در ذهن انسان تداعی نمی‌شود؛ زیرا طالبان ازنظر ایدیولوژی، جهان‌بینی، غایت‌شناسی و استراتژی با غنی هیچ‌گونه سنخیت، همخوانی، هم‌زبانی و همدلی ندارند؛ بلکه طالبان سنتزی دولت است که وفاق و همگرایی آن‌ها با دولت ناممکن به نظر می‌رسد. تنها مخرج مشترک آنان با دولت در قومیت و پشتون بودن است ازاین‌رو، غنی و حاکمیت تمام‌قد و با تمام توان تلاش می‌کنند که امتیازات و پاداش‌های کلان سیاسی و اقتصادی را به طالبان بدهند تا حلقه پشتونی قدرت را تمام و کامل نمایند.»

قومی و قبیله‌یی کردن  سیاست و قدرت سنت دیرپای سیاسی در افغانستان توسط حاکمان قوم اندیش بوده است. باگذشت قرون‌ و اعصار کشورهای دیگر به تمدن و فرهنگ رسیدند و راه رشد و ترقی و کمال را پیمودند و فرهنگ سیاسی آن‌ها از بن‌مایه‌ها و مفاهیم حقوق شهروندی، انسان‌گرایی، یکسان نگری، دیگراندیشی، عدالت، برابری و برادری تغذیه و تعبیه می‌شود؛ اما فرهنگ سیاسی کشور ما حتی یک گامی را به‌سوی رشد و ترقی برنمی‌دارد. فرهنگ سیاسی حاکمان و صاحبان قدرت در کشور ما نه‌تنها از مرز تفکر و جهان‌بینی قومی و قبیله‌یی فراتر نرفته که هرروز بدتر از دیروز در منجلاب و لجن‌زار تفکر و گرایش‌های قوم‌محوری فرو می‌رود و مسیر قهقرایی و عقب‌گرد را می‌پیماید. فرهنگ سیاسی حاکمان ما روح انسانی و انسان‌دوستی نداشته و از آبشخور قوم‌گرایی و قبیله محوری سیراب می‌گردد.

حاکمان سیاسی، ارزش‌های ملی و انسانی را در پرتو شعاع فرهنگ قومی و تباری  نگریسته و تفسیر می‌نمایند. این نگاه و رویکرد تنگ‌نظرانه زمامداران سیاسی است که مدام بر طبل نفاق و کشمکش‌های اجتماعی و سیاسی دامن می‌زنند و بر شعله‌های جنگ و درگیری خونین قومی بنزین نفاق می‌ریزند. سیاستمداران قوم کیش‌اند که عاملان و فاعلان تداوم و استمرار وضعیت موجودند. تا هنوز که یک ونیم دهه از عمر حکومت جدید افغانستان می‌گذرد تداوم فرهنگ سیاسی قوم محور توسط خلف صالح آن‌ها یعنی اشرف غنی به حیات خویش ادامه می‌دهد. رفتار و کنش‌های سیاسی و تفاهم و تعاملات اخیر حکومت و حاکمیت در این اواخر نشان‌دهنده و نشانگر همان قومی و قبیله‌یی کردن قدرت و حاکمیت است که در راستایی منافع قوم و قبیله خاصی قدم‌‌هایی برمی‌دارد که به چند نمونه آن اشاره می‌شود.

۱-‌ صلح با حکمتیار

حکمتیار یک عنصر سیاسی است که در طول حیات سیاسی خودش برای انحصاری کردن قدرت قومی، از صولت و شوکت شیر، مکر و حیله روباه دریغ نورزیده است. وی به تجربه به اثبات رسانده است که به هیچ‌یک از تعهدات ملی و کشوری متعهد و پابند نیست و از ابزار مشروع و غیر مشروع برای انحصاری کردن سیاست، قدرت و منزلت اجتماعی برای قوم پشتون استفاده می‌کند. در طول سالهای جهاد، پسا جهاد به‌خصوص حکومت مجاهدین و در کشاکش جنگ‌های داخلی به هیچ الزامات و بایسته‌های اخلاقی و حقوقی متعهد و استوار نبوده است و به لحاظ کیش شخصیتی و فردی، عنصر غیرقابل‌اعتماد و اطمینان است و نمی‌توان روی آن حساب گشود.

پس چطور جناب اشرف غنی با چنان فرد و جریانی، وارد مذاکره و تفاهم سیاسی می‌شود و با دادن امتیازات سیاسی، اقتصادی و نظامی زمینه ورود آن را در عرصه سیاست و قدرت فراهم می‌سازد و به آن اعتماد کرده و خوش‌باورانه برخورد می‌کند. یا عقلانیت سیاسی غنی کشیش، درک و شناخت سابقه و پیشینه سیاسی و کیش شخصیتی حکمتیار ر ا ندارد؟ یا اینکه کدام کاسه زیر نیم‌کاسه در این معادلات سیاسی بین دو رهبر سنتی و جدید پشتون وجود دارد؟

آنچه به‌ظاهر در این مذاکره به نظر می‌رسد نه دلسوزی به مردم و ملت و نه پابندی به تعهدات ملی و منافع کشور است که مذاکرات زعیمان سیاسی قدیم و جدید پشتون در راستای مکانیزه کردن منافع قومی و قبیله‌یی است که غنی در دو سال باقیمانده حکومتش تلاش مضاعفی دارد که پایه‌هایی قدرت را با پشتونیزه کردن استحکام بخشد. این معامله سیاسی همانند معامله داکتر نجیب الله در پایان حکومتش با شهنواز تنی  نماینده سیاسی حکمتیار بود که می‌خواست قدرت و حاکمیت با یک کودتایی به حکمتیار و پشتون واگذار نماید. این بار نیز تاریخ سیاسی کشور تکرار می‌شود که اشرف غنی در قالب مفاهمه و مذاکره سیاسی در تحکیم جایگاه پشتون و به‌خصوص قبیله، تیره و تبار غلزایی در حکومت و قدرت است.

۲-‌ کارشکنی دولت در فرایند نبرد دوستم با طالبان در غورماچ

حمله طالبان یا ارتش پنهان ارگ به سمت شمال و قلمرو حکومت ملوک‌الطوایفی جنرال دوستم طرح مهندسی‌شده از جانب سران سیاسی پشتون است که با حمایت حامیان منطقه‌یی و بین‌المللی آن‌ها برای درهم کوبیدن نیروهای مقاوم بومی شمال به راه افتاد. سرانجام مناطق استراتژیک و کلیدی چون فاریاب، جوزجان و … به حمایت و همکاری حکومت وحدت ملی به تسخیر طالبان درآمدند. وقتی طالبان در آن منطقه تسلط یافتند به جان، مال و ناموس آن مناطق رحم نکرده و با تمام شقاوت و جنایت با مردم بومی آنجا رفتار نمودند.

جنرال دوستم در واکنش به آن و بازتولید روحیه سلحشوری در کالبد بی‌جان مردمش با تبانی و تعامل ظاهری حکومت، راهی نبرد و ستیز نظامی با طالبان در آن ولایات شد. بعد از یازده روز جنگ تمام‌عیار با طالبان، از جبهه ولسوالی غورماچ مایوسانه و ناامیدانه عقب‌نشینی کرد و عدم همکاری، حمایت و قوم‌گرایی دولت را عامل شکست خود در قبال طالبان عنوان کرد. این جنرال کهنه‌کار میدان جنگ دردمندانه و عقده‌مندانه با بغض گرفته در جلوی خبرنگاران به‌صراحت و صداقت تمام به قوم‌گرایی اشرف غنی و ارگ ‌نشینان اشاره کرد و گفت:

 «برای رییس‌جمهور پشتون و لوگری بودن معیار است هرکسی که از قوم رییس‌جمهور باشد برایش عزیز است، هر کس که از ولایتش باشد، برایش عزیزتر است. نزد رییس‌جمهور کسی که پشتو گپ بزند آدم خوب، اگر پشتو گپ بزند و هم از لوگر باشد خوب‌تر است. رییس‌جمهور پشتون‌های لوگری را در ارگ و قصر سپیدار تقویت می‌کنند. جنرال دوستم اشرف غنی را یک قوم‌گرا خواند و گفت: سیستم حکومت‌داری فعلی باسیاست‌های عبدالرحمان هم‌خوانی دارد گفت: حنیف اتمر مشاور امنیت ملی ریاست جمهوری، معصوم استانکزی رییس اداره امنیت ملی و عبدالسلام رحیمی رییس اداره امور ریاست‌جمهور را عناصری دانست که با حلقه بر رییس‌جمهور، به دنبال انزوای وی از قدرت هستند و اتمر، کرزی و استانکزی را به‌عنوان ستون پنجم دشمن خواند».

با افشاگری و پرده‌برداری از روی حقایق توسط دوستم و تحلیل محتوایی جملات و شکواییه‌های آن چنین به نظر می‌رسد که سیاست استتاری قوم‌گرایی رییس‌جمهور بر همگان عریان گردیده است. چون‌که دوستم شخص دوم مملکت به لحاظ سلسله‌مراتب قدرت است و از رویه‌های ‌رفتاری و ذهنی حکومتگران اطلاعات کافی دارد. اظهارات دوستم می‌تواند مستندات قابل‌قبول برای سیاست‌ها و پالسی‌های حکومت قوم‌گرا باشد. از فریادهای لرزان و عقده‌های دردمندانه آن می‌توان حکمت نظری و عملی حاکمیت را به‌خصوص شخص اشرف غنی را به‌خوبی فهمید که قومیت و منافع درون قومی خط قرمز آن است.

۳-‌ دیدار محرمانه اتمر و استانکزی با طالبان در قطر

در تداوم و تسلسل آن حادثه سیاسی می‌توان دیدار پنهانی سران پشتون حکومت با نمایندگان بلندپایه طالبان در قطر اشاره کرد. سفر معصوم استانکزی رییس اداره عمومی امنیت ملی و حنیف اتمر مشاور شورای امنیت ملی افغانستان در دوحه قطر با طالبان حکایت از حرکت‌ قومی و اتنیکی حاکمیت دارد که در راستای قومی کردن حکومت و استحکام پایه‌های سیاسی پشتون  انجام می‌گیرد.

نرمش و مدارای دولت با جریان فاشیستی و ایدیولوژیک طالبانیسم جز گسترش و حضور یک‌جانبه قومی و قبیله‌یی در بدنه قدرت چیز دیگری در ذهن انسان تداعی نمی‌شود؛ زیرا طالبان ازنظر ایدیولوژی، جهان‌بینی، غایت‌شناسی و استراتژی با غنی هیچ‌گونه سنخیت، همخوانی، هم‌زبانی و همدلی ندارند؛ بلکه طالبان سنتزی دولت است که وفاق و همگرایی آن‌ها با دولت ناممکن به نظر می‌رسد. تنها مخرج مشترک آنان با دولت در قومیت و پشتون بودن است ازاین‌رو، غنی و حاکمیت تمام‌قد و با تمام توان تلاش می‌کنند که امتیازات و پاداش‌های کلان سیاسی و اقتصادی را به طالبان بدهند تا حلقه پشتونی قدرت را تمام و کامل نمایند.

بنابراین، سران حکومت وحدت ملی به ریاست اشرف غنی با شتاب تمام، درصدد قومی و قبیله‌یی کردن قدرت و سیاست است که تمامی لایه‌ها و سطوح قدرت و سیاست را با انسان پشتون تکمیل نمایند. در پازل سیاست جز قوم پشتون؛ اقوام دیگری موقعیت و جایگاهی نداشته باشند. ازاین‌رو، نیروهای ستیزه‌جوی چون حکمتیار و طالبان را با باج‌دهی فراوان وارد معرکه سیاست و قدرت می‌نمایند تا پروژه قومی کردن قدرت به نتایجی برسانند و آرمان‌شهر یوتوپیایی پشتون را در این کشور بنیاد سازند و خواب و رویایی دیرینه گذشتگان و اسلاف پشتون را عملیاتی سازند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما