مسافران ارگ هزاره؛ زبان بستگان بیچاره!!
اعتراض صریح، تلخ و خشمآلود جنرال دوستم از موضع معاون اول ریاست جمهوری، و انتقاد تند عبدالله و احمد ضیا مسعود بهعنوان شریک قدرت غنی و مشاور ارشد وی در حکومتداری خوب، روشن کرد که همه در این دولت مسافرند؛ چون رهبران هزاره نیز ماههاست که به مسافر الدوله بودن خود اعتراف کردند. اکنون با اعتراف مسعود و دوستم قطار مسافرین دولت وحدت ملی تکمیلشده و با سرعت هرچه بیشتر به سمت انحصار و تصاحب قومی بهپیش میرود. تنها تفاوت رهبران تاجیک و ازبک در این است که رهبران تاجیک با نق زدن احترام خود را بیشتر نگهداشتهاند اما دوستم بسان مسافری ترشرو، با ادبیات عامی، حرمت مسافر بودن خود را در این قطار دولت حفظ نکرد و بدترین و تلخترین ادبیات سیاسی ممکن را برای اعتراض خود به کاربرد؛ چون دوستم بارها برای سرکوب طالب عازم شمال شده بود ولی شورای امنیت بهانهتراشی کرد، تا برای مجهز کردن طالب در شمال به بازی سقوط و بازپسگیری مناطق تحت امر دوستم را به پایان برسانند.
با رفتن دوستم به شمال و در خط مقدم نبرد برای دفاع از حیثیت خود و ترکتبارانی که برای عزت آنان در دولت وعده سپرده بود، در کمین شورای امنیت قرار گرفت که بهسختی توانست از تله شورای امنیت جان سالم بدر ببرد. دوستم این صداقت را داشت و دارد که وقتی منافع قومی و حزبی وی به مخاطره بیفتد رُک و عریان از قومپرستی و انحصارگرایی عبدالله و غنی و به گروگان گرفته شدن دولت به دست اتمر و استانیکزی و رحیمی سخن بگوید که البته این ادبیات پرکینه، تلخ و خشمآلود یک مقام رسمی دولت بیانگر وضعیت بسیار دردناک و اسفبار پشت پرده سیاست افغانستان است. صحبت از مصرف پولهای سیاه در امنیت ملی، مشورهگیری از مجاری خارجی که از آن سخن به میان آمده، بازتابدهنده بازی کثیف سیاست به دست پشتونهاست؛ اما آنچه دردناکتر برای ما و مایه شگفتی بیشتر برای هزاره هست، سکوت مرگبار و خموشی ذلتبار رهبران و سیاستمداران هزاره است.
سران هزاره در حالی با سکوت و خاموشی وضعیت کشور را دنبال میکنند که تصور میکنند میتوانند حرمت و موقعیت خود را در دولت حفظ کنند. غافل از اینکه حمایت سفیهانه و سکوت ذلیلانه آنان، معنای مشخص و پیامی روشن برای مردم هزاره و سران دولت دارد. در وضعیتی که میتواند انتقاد و موضعگیریهای آنان کمکی در تداوم قدرت و حیات سیاسی خود آنان، برای فرداها باشد، تلخی و تلخکامی مردم را با سکوت مرگبار و خاموشی نکبتبار بدرقه میکنند؛ هرچند که هیچ نقشی در بهبودی وضعیت مردم هزاره ندارند چنانکه در بیست سال گذشته هیچ تغییری در سرنوشت آنان نیاوردهاند.
سکوت سران هزاره پرسشبرانگیز است؛ چون تنها طعمهی که طمع آنان را برمیانگیزد و تنها چیزی که حس رقابت آنان را زنده میکند، نزاعهای درون قومی و درونحزبی است؛ چون در آن کارد حیلهشان تیز، ترفندهای شیطانیشان گیرا و بُرد تخریب و خیانتشان اتمی است. وقتی منافع کلان قومی در میان میآید کارد حیلهشان کند و عقل ترفندشان کور و برد تخریبشان به صفر میرسند. هم خود سکوت و خموشی را در پیش میگیرند و هم منطق غلام بچههای حلقه به گوششان، لنگ میزنند.!!! در اینیک ماه که هم ۱۱ مسافر در میدان وردک به گروگان گرفته شد و هم ۵ دانشجو به اسارت طالبان و داعشیان دولت، رفت و هم ۳۳ فرد ملکی به جرم مقاومت و ایستادگی در برابر فرد معلومالحال چون مولوی فاروق در فیروزکوه غور شبانه قتلعام شدند و هم جلیل رضایی و مبارک جعفری دانشجویان دانشگاه جوزجان به جرم پست فیسبوکی که هیچ قانونی بیان افکار و احساسات در آن را منع نکرده، پیگرد شورای علما، ریاست حج و اوقاف و استادان ثقافت دانشگاه ولایت جوزجان قرار میگیرند و حکم اخراج و ارتدادشان صادر میشوند؛ ولی این زبانبستهها صامت و ساکت به نظاره مینشینند.!!!
جرات و جسارت آنان به حدی است که حتی نمیتوانند فرد موردنظر خود را مانند مرتضی رحیمی که در ساختار دولت گماشتهاند حمایت کنند. مرتضی رحیمی که معین وزارت امور داخله بود به جرم مقاومت در برابر تبعیض سیستماتیک، ایستادگی در برابر قرارداد تیل وزارت دفاع به پسر کاکای غنی و به خاطر گرفتن سهم سلاح مناطق مرکزی که قبلاً به جنوب فرستاده میشد، سبک دوش شد؛اما محقق و خلیلی، دانش و مدبر ساکت و بیصدا نظاره کردند و خموشی را در پیش گرفتند. اینها همان زبانبستههاییاند که در برابر انحصارطلبان فاشیست، نهحرفی برای گفتن، نه زبانی برای بیان کردن و نه منطقی برای تحلیل کردن دارند، اما در نزاعهای درون قومی و درونحزبی، مسجد به مسجد، قریه به قریه برای کسب موقعیت اجتماعی و بازگرداندن آبروی بربادرفته خود سفر میکنند، سخن میگویند و سخن میرانند.!!!!
برای نشان دادن درایت نداشته خود از گروگانهای آزادشده به دست نیروی مقاومت مردمی میدان وردک، مایه میگذارند و نسبت به کارنکردهی، از همدیگر سبقت میگیرند. همان مردمی که دیروز برای به قدرت و سیاست رساندن این رهبران کمر بستند، دویدند و حیثیت و قدرت خلق کردند، امروز قربانی میدهند، سلاخی میشوند ولی رهبرانشان، با سکوت مرگبار و خاموشی ذلتبار بدرقه میکنند و تنها برای آمرزش امواتشان اتحاف دعا و برای تسلی خاطر بازماندگانشان اطلاعیه صادر میکنند.
بنابراین، سکوت محقق و خلیلی، دانش و مدبر در برابر کشتار و گروگانگیری و حذف هدفمند مردم ما از ساختار دولت نمیتواند پوششی برای بیکفایتی و بیدرایتی آنان باشد، همینطور که نمیتواند توجیه مبتذل و بی مبنای آنان از سردمداران فاشیست، مایه آبرو و حیثیت آنان در پیشگاه فاشیستان دولت شود؛ چون طوفان بنیانکن آگاهی که با جنبش تبسم و روشنایی به راه افتاد و موج بیداری که به سبزهزارهای تفکر و اندیشه نسل نو هزاره رسید، نفس تازهی برای رشد و آگاهی سیاسی و عزم قویتری برای ایستادن در برابر سیاست قومی و قبیلهی دمیده است. سکوت و خیانت، درایت و جسارت رهبران تمام اقوام و سران سیاسی هزاره بهطور خاص معنای بسیار روشن برای تصمیمگیریهای نسل جدید امروز و پیام بسیار روشن برای نسل فردای کشور دارد. حیات و مرگ سیاسی فرداهای رهبران اگر تاکنون با زد و بند پشت پرده بود و اگر تصاحب قدرت باخیانت و معامله رقم میخورد، ازاینپس با حمایت و اقبال مردم رقم خواهد خورد که این سکوت و بیکفایتی امروز رهبران، پیام بسیار واضحی برای مردم هزاره دارد.

(
(