کد مطلب : 1494
جمعه ۲۶ سنبله ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۷
17061
فاقددیدگاه
حسین هابیل

خوابگاه پلی تخنیک روایت خستگی و شرم!

Untitled-1
«لیلیه پلی تخنیک محل تلاقی تخنیک و تفکیک است. آن‌چنان‌که به دستمان پرگار دور می‌خورد و با ابزار حرفه‌ی انجنیری آشنا می‌شویم با سرشتی تاریخی و شالوده‌های بنیادی مردم خود نیز آشنا می‌شویم. دانشجویان از مناطق سراسر افغانستان با نمرات بهتر وارد این دانشگاه می‌شوند بیشتر از نصف آن بل اکثریت دانشجویان را هزاره‌ها تشکیل می‌دهند. هزاره بودن و شیرینی تصمیم‌های راحت استادان را می‌توان اینجا تجربه کرد. نه بدترین استادان افغانستان اینجاست و نه بهترین استادان فقط ویژگی ان این است که در هیچ تصمیمشان درنگ و تردید راه نمی‌دهند خوب آمد یا بدآمد بر فرزندان"جوالی"های دیروز است.»

     روزها که در سرزمین مقهور و طبیعت خشن دایکندی خسته می‌شدم دست‌هایم آبله می‌بست پاهایم استطاعت دویدن نداشت عرق پیشانیم و نفس‌نفس کشیدن‌هایم و لرزش اندام لاغرم آیتی حضور خستگی بود لختی صبر می‌کردیم و اگر نوازش پرتو نامهربان خورشید بیشتر می‌شد همرهی پدر و برادرانم به درختی پناه می‌بردیم و خواب، استراحت و دراز کشیدن در انحنای سایه درخت نعمت دیگری خداوند بود. دقایق که می‌گذشت با همان اراده، عزم، انرژی و شدت به کار می‌پرداختیم. حقایق کلام پدر، چاشنی ” دوغ و نان خشک ” مادر، رفاقت و حسن رابط برادر، اشک‌های نازدانگی در بی کفشی خواهر، سادگی و صداقت در عنعنات “فرهنگ فولکولوریک” جامعه، تخدیر و توتم مذهبی ،……. و آنچه روستاها را متمایز می‌سازد این است که چیزی اضافه از خاک، برف و باران نمی‌خواهند و خدایش که پشت ابرها و در مجاورت ستاره‌ها در آن بلندی از جایگاه متعالی برخوردار است خالق تقدیر و قضا و قدر است.

   چند ماه که در دانشگاه در شهری پیر و خسته کشورم کابل هستم اگر از مجمل گویی و مشاطه سرایی پروا داشته باشم بن سخن این است که کسالت و ملال خاطر غیرقابل‌توصیف است. مادامی در سن کم با آزمون‌های قلیل در بدو حضور خود در اجتماع باشی بارنگ و نیرنگ معمول به‌ظاهر و دنیایی جلوت می‌چسبی تلاش در جهت بریدن و یا گریختن از گذشته، سنت و خاطرات “بودها” و به‌اجمال تعریف صراط آینده که همان اتصال و ازدواج امید و آرزو است در محتوای خویش یک شاخص باارزش است اما امتناع از معنی و فهم ناممکن است. لابد باید بپرسم دانشجو بودن در افغانستان چه مزیت است؟ چه روزنه‌ای برای تامل و تفکر پیشرویی امثال من قرار خواهند داد؟ اگر به عنوانی دورنمایی “پرسپکتیو” یک انجنیر ساختمانی به این موضوع بپردازم و از حقارت و غربت واژه‌های چون عدالت، قانون، اخلاق، ایمان و دیگر مفاهیم که قربانی مصالح و منافع نخبگان است یاد نکنم و از روزگاری تلخ، نامرادی، تنهایی و اشک‌های کابل که چون کالبد خشکیده ماها است در قصه خدای زمان از دود خرد نزدیک است امساک نتوان بگذرم. اگر بتوان از بین لجن و باتلاق کوچه‌های کابل که از بقای اخلاق و مروت اسلام” سبد سبد اشغال ” بیرون ریخته است بدون ترکیدن ایمانی “ناراضی” گذشت به بدیهی‌ترین مورد مارسم که آن‌هم به امری “هرمنوتیک” به چنین سرنوشت دچار است.

   خوابگاه دانشگاه پلی تخنیک روایت ناموزون از آدم به دست می‌دهد. آنجا همچنان طعم نا خودی دارد و ممثل همان کین، نفرت، بی‌پروایی و قهر است. زمانی وارد دانشگاه شوی هرم ارزش‌ها و قاعده اخلاق فرومی‌ریزد پرنده وحشی تکاپو حس کتاب را ربوده و پشت کوه “قاف” می‌پرد و موجی از مگس‌های موذی به نام یاس و زنبورهای با نیش تعصب خاطر خیال فرصت‌ها می‌شوند تا روی هر انگیزه زهری، بر فصل هر دفتر رفویی بگذارد تا آیینه قد نمای خودآگاهی به نفع “تاریخ پنج‌هزارساله” مکدر شوند و دیدن جمال قدسی اندیشه را از دست دهند. رستن از زیر سنگینی بار خستگی و جهیدن از سقوط در ورطه بیهودگی با هیچ فرصتی قابل‌تعمیم نیست بیگانگی با کتاب، دشمنی با چپ‌تر، فرار از پرسش، نفرت از دانشگاه، خندیدن بر یاوه‌گویی استاد و محصل شب‌های لیلیه مرگ دانشجو است. ولی هیچ فردی با این حرف تکان نمی‌خورد تا بزرگ‌ترین پرسش این می‌شوند که چرا تا نصف شب خوابم نمی‌برد ؟! لیلیه در مجاورت افشار است و تپش قلب ورق‌های حقیقت را می‌توان از زندان “تکو” طعام خانه احساس کرد. تاریک‌خانه‌ای که میزبان کالبد تکه‌تکه صدها انسان بوده اما در خوان پذیرای از آیات شریف” قران ” محروم داشته است.

   لیلیه پلی تخنیک محل تلاقی تخنیک و تفکیک است. آن‌چنان‌که به دستمان پرگار دور می‌خورد و با ابزار حرفه‌ی انجنیری آشنا می‌شویم با سرشتی تاریخی و شالوده‌های بنیادی مردم خود نیز آشنا می‌شویم. دانشجویان از مناطق سراسر افغانستان با نمرات بهتر وارد این دانشگاه می‌شوند بیشتر از نصف آن بل اکثریت دانشجویان را هزاره‌ها تشکیل می‌دهند. هزاره بودن و شیرینی تصمیم‌های راحت استادان را می‌توان اینجا تجربه کرد. نه بدترین استادان افغانستان اینجاست و نه بهترین استادان فقط ویژگی ان این است که در هیچ تصمیمشان درنگ و تردید راه نمی‌دهند خوب آمد یا بدآمد بر فرزندان”جوالی”های دیروز است.

     اگر بتوان پرسش کلی از وضع حاکم در روابط دانشجویی بین محصل از اقوام مختلف مطرح کرد شاید بهترین مطلب این است که پرسیده شوند

الف) حضور پررنگ هزاره‌ها در دانشگاه به‌موجب کدام دلیل است ؟ آیا غیرازاین است که آن‌ها در تداوم یک حقارت تاریخی درصدد اثبات خویش است ؟

ب) دید دیگران “اقوام دیگر” نسبت به این حرکت چیست ؟ آیا واقعا وضع برای آن‌ها نگران‌کننده است ؟

ج) چرا هزاره‌ها همیشه با چشم”دیگر بین ” مورد ارزیابی قرار می‌گیرند ؟ و در خلق ادبیات قومی کی‌ها بیشتر نقش داشته‌اند؟

این چند پرسش از زمره سوالاتی است که من فکر می‌کنم به‌محض ورود به دانشگاه‌های دولتی جواب داده می‌شوند. رفتار و اخلاق استادان دانشگاه‌های دولتی مبین رسالتشان در امری دفاع از سنت تاریخی که به‌موجب آن باید یک اقلیت محروم در انزوا نگه‌داشته می‌شد. به‌هرحال امروز نبض دانشگاه پلی تخنیک عادی نیست برخوردهای نامتجانس در حول مسایل مختلف و احترام به کلمه مقدس “چانس” برآمده از یک دیدگاهی جدید است. آنچه می‌توان به آن تامل داشت و در این مقطع از زمان مورد بازبینی و تاکید جدی قرارداد درک رسالت و شرایط دانشجویانی است که در پلی تخنیک مصروف فراگیری فن و تکنیک‌های متداول است و به این نکته همچنان اذعان کرد که تبعیض و فشار ناخواسته محصلین ما را قوی‌تر، آگاه‌تر و باتجربه‌تر بار خواهند آورد. به امید که همه آرام بخواب روند و سکوت شب را احترام کنند.

   حسین هابیل محصل سال اول شهرسازی پلی تخنیک کابل

امتیاز:
(2) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما