جنبش تبسم و روشنایی چشماندازی به افق فردا
جنبش تبسم و روشنایی بیشک رخدادهای عظیم در تاریخ معاصر افغانستان است. این جنبشها گواه یک خواست واقعی و عمیق و گفتمانی برای تغییر، مبارزه با بیعدالتی،و حقخواهی در جامعهی افغانستان است. جنبش تبسم و روشنایی، تحول مهمی در تاریخ معاصر افغانستان محسوب میگردد. جنبشهای که تغییر و دادخواهی و عدالت واقعی در جامعه را به مطالبه عمومی و نیاز فوری تبدیل نموده است. این دو جنبش از درخشانترین تحولات و برگهای زرین تاریخ کشور علیه دیکتاتوری و مصایب ناشی از آن، به حساب میآیند. مردم معترض در کشور، در یک سال گذشته، جانهای عزیز خود را در دست گرفتند و به خیابانها آمدند تا به حکومت، به بیعدالتی، و به فقر و فلاکت نه بگویند. حضور میلیونها و هزاران انسان از زن و مرد، پیر و جوان، در میدان مبارزه علیه ستم و بیعدالتی، در جامعهی اختناقی و به خون نشسته افغانستان، (که گلههای جنایتکار، حاکم بر جان و مال مردم هستند، و بیمهابا هستیشان را به یغما میبرند و در جامعه که هنر بزرگ حکومت و حکومتگران، شکاف انداختن در بین مردم و بدگمان کردن آنان نسبت به هم اند)، میباشد.
جنبش تبسم و روشنایی یادآور زیباترین و تلخترین روزهایی زندگی این مرزوبوم اند. روزهایی که کمتر در زندگی یک نسل جامعهی افغانی رخداده اند. زمانی که با امواج پرتوان خود از راه میرسند، چنان امید به جانهای خسته و آرزومند مینشانند و چنان همبستگی و همدلی میآورند و چنان تجربه میآموزند و افق چشماندازهای کهنه و محدود را تازه و فراخ میسازند، که به طرز حیرتانگیزی از گنجایش فهم معمول و زندگی روزمره و عادی خارج است. جنبش تبسم و روشنایی هیجانانگیز، اعجابآور و شکوهمندند. مبارزهی تودهی برای برابری، برای برخورداری از حقوق انسانی و اجتماعی عادلانه، برای برخورداری از فرصتها و منافع عامه، بهدور از تبعیض و ارتشای حکومتگران و تعدادی از رهبران این قوم که به ثروت و تجمل غیرقابلتصوری رسیدهاند؛ به میدان آمدهاند.
جنبش روشنایی هرچند به خاک و خون کشیده شد اما آنچه رخ داد در تاریخ کشور، پدیدهی تازهی نبوده و بارها در تاریخ کشور این چنین رویدادها اتفاق افتاده است. بسیاری از مردم جان خود را در راه تحقق عدالت اجتماعی در گذشته و حال از دست دادهاند؛ و هزاران انسانی، که از گذشتهی تاریخ دهشتناکترین تجربهی دوران زندگی خودشان را دارند و میلیونها نفری، که مجبور به ترک دیار و اختیار سکونت در خارج از کشور شدند؛ همگی حکایت تلخ و سند گویای رنج و درد این مردماند. جنبش تبسم و روشنایی که از جانهای پرشور میلیونها و هزاران انسان برای حقخواهی و عدالت ورزی مایه گرفته بودند، همچنان پویا و بالنده به پیش تاخته و با حادثه همچون حادثه تروریستی دوم اسد متوقف شدنی نیستند. جنبش تبسم و روشنایی هیجانانگیز، اعجابآور و شکوهمند به ظهور نشسته و امید برای یک زندگی انسانی و فارغ از تبعیض و نابرابری، فقر و گرسنگی، بیعدالتی را به وجود آروده و روح در کالبد مایوس انسان هزاره دمیده اند.
عاقبت ناخوشایندی که جنبش روشنایی به آن دچار شد، توحش و سبعیت بینظیری که آن روز رخ داد، همهی جامعه و مردم جهان را در اشک و آتش و خون و تحسر غرق کرد. کمتر کسی باشد که جنبش را از یاد ببرد و از تصور آنچه گذشت و آنچه اتفاق افتاد غافل گردد. ما که وارث چند قرن شکست و حقارت هستیم ما که شاهد بر بادی آرمانها و امیدهای هزاران کشته خودمان هستیم، اما، بااینهمه، به گواهی تاریخ نسل جدیدی که امروز پا به عرصه حیات گذاشته است، برای یک زندگی شایستهی انسانی هم چنان زنده خواهند ماند. در این راه جانهای شیفتهی بسیاری را از دست دادیم؛ بر مرگ فرزندان و عزیزانمان خوندل گریستیم؛ ستم و آزار را باوجودمان و با درد و خون تجربه کردیم؛ چشمان حزنانگیز را دیدیم؛ که در چرخدندههای تاریخ برای اقلیتی انگل، از جانهای عاشق خود کاهیدیم؛ ممنوعیت و سربریدنها را در جهنم قوانین عتیق و متعفن تجربه کردیم؛ اما بازهم هنوز دل درگرو اساسیترین و عمیقترین خواستهای خودمان داریم.
هنوز آزادی و برابری را، نه در پنهانیترین لایههای وجودمان که با لبهایمان فریاد میکنیم. قبل از همهی اینها دیگر باید تجارب گذشتهی خویش را نقد نموده و از چهرهی عوامل و بازیگران زراندوز و عیاش آن نقاب افگنیم. این عوامل چه در درونمان باشد و چه در بیرون، این بازیگران به هر قبیلهای که خود را منسوب بکند و یا بدانند، دیگر در میان این مردم جای نخواهند داشت. ملتی و یا قومی که از تجارب گذشتهی خود نیاموزد تاریخ برای آن تکرار خواهد شد. گذشت زمان این فرصت را به دست میدهد تا بتوان به این جنبشها نگاه کرد. شاید مهمتر از هر چیز پیروزی یا شکست یک جنبش یا انقلاب تنها محصول دورهی کوتاهی که در آن تظاهرات، و اعتصابها رخ میدهد، نیست. این جنبش تحول مهمی بر سر افق متفاوتی است، که یک جامعه در مقابل خود قرار میدهد؛ همان افقی که باید به آگاهی سیاسی و عملی میلیونها انسان تبدیل شود. که بدون شرکت تکتک اعضای یک جامعه هیچوقت عمل انقلابی رخ نخواهد داد.
در شرایطی که امروزه جامعهی افغانستان دستخوش تحولات است و حکومت نیز به روال گذشته نمیتوان تداوم حاکمیت خود را در سراسر کشور تضمین بکند، و رهبران هزاره نیز برای تحکیم موقعیت سرمایهداری و عیاشی خود به صحنه آمدهاند، و برای تبدیل افق موردنظرشان به یک باور عمومی و همگانی تلاش میکنند؛ در چنین فضایی، مردم ما نیز باید افق خود را برای آیندهشان بدون این رهبران بیان کنند. غرق شدن در مسایل جاری و بیاهمیت جلوه دادن تعیین و تدقیق چنین افقی، نهفقط یک غفلت اساسی است، بلکه یک اشتباه تاریخی است که نسل فعلی جامعهی ما همانند سلف قبلی خود- عواقب آن را با بیعدالتی، با فقر، نکبت، ناامنی، و کشته شدن و سربریدنها پرداخت خواهند کرد.

(
(