رخداد تلخ دهمزنگ؛ زندهترین تراژدی حکومت نیرنگ
حکومت وحشت و نیرنگ ملی باری دیگر فاجعه آفرید؛ فاجعهی که تاریخ معاصر کشور همانندی آن را سراغ ندارد. فاجعه که جانهای پاکترین انسانهای روی زمین را اعم از زن و مرد و کودک و نوجوانان و جوانان را گرفت، انسانهای که برای حقخواهی و عدالتورزی منطق و عقلانیت و خردورزی خویش را به تصویر کشیده و در چارچوب عقلانیت و میکانیسم حقوقی و قانونی به میدان آمده بودند. منطق گل را برمنطق گلوله و زبان عقل را بر زبان خشونت و جنگ تقدم داشتند. این جوانان چهرهی کریه و سیاه تاریخ نبردهای خونین قومی، حزبی و قبیلوی را با رفتار مسالمتآمیز حرکت مدنی خویش شستشو داده و میخواستند در تاریخ غمبار سیاسی کشور مشق الگوی رفتار سیاسی و کنش مسالمتآمیزی را بنگارند. ادب، انسانیت و عقلانیت را برای سایر انسانهای کشور و زمامداران سیاسی در عمل و کنش سیاسی خویش بیاموزند. روش و عمل اهدای گل را بر روش فیر گلوله تقدم بدارند. این مردم همان نسل روشنضمیر جنبش روشنایی بودند که با روشننگری پردههای زمخت بربریت تاریخی و جهل قومی را میشکافت.
ولی هزاران افسوس و فغان که آن مردم نجیب با ترفند و رفتار مزورانه سیاستمداران متعصب و بیفرهنگ در دوم اسد در چوک دهمزنگ به خاک و خون غلتیدند، چون گلهای نورس در میان آتشفشان تعصب و تبعیض میراثداران تبعیض سیستماتیک پرپر گردیدند. آه و نالههای دلخراش از میان انبوه جمعیت از فرش تا عرش برافراشت، ناگهان آن خروش و فریاد عدالت خواهی جنبش، یکباره به شیون و عزا مبدل گشت. پسران و دوشیزگان جوان و کودکان نورس دست به دست مادرانشان در میان دود، آتش و خون جان دادند. بهقول دوستی.«اگر سگجانی آدمیزاد نمیبود، هرکدام ما با دیدن این زندهترین تراژدی تاریخ، سزاوار مردن بودیم»!
این ایل و قوم تاریخی این سرزمین میخواستند شیوه و رفتار انسانی و منطقی را برای انسانهای دیگر این سرزمین نشان دهند، منطق عقل را بر منطق جهل، خرافات، تبعیض، تعصب و تحقیر غلبه داده و نظریات و فرضیات انسان مداری، شهروندی، تساهل و مدارا در عالم سیاست و قدرت به مشق گیرند.
اما حکومت دهشت و بربریت غنی و عبدالله و مغزهای متفکر طالبانی شورای امنیت ارگ، به جای تشویق و تقدیس از این حرکت مدنی و اجتماعی، طرح گوشمالی و زهرچشم گرفتن جنبش روشنایی را از قبل ریخته بودند. برای سرپوش نهادن جنایات ضد بشری خویش، پای عوامل نا شناختههای داعشی را به میان کشیدند. عامل جنایت و فاجعه «دهمزنگ» کابل را کار «داعش» تبلیغ کرده و بخورد رسانههای تصویری، گفتاری و نوشتاری دادند که عامل توحش و بربریت داعش است نه حکومت. حکومت با این کار خویش دیبای صلح دوستی و شهروندگرایی را بر قامت حکومت وحدت ملی افگندند تا ماهیت پلید حکومت را کسی نداند و نفهمد. جنبش مدنی مردم را به شکلی داعشی وطالبانی سرکوب نمودند تا دوباره قامتی بر نیفرازند و دعوای حقوقی به سر نپرورانند.
در کشورهای دموکراتیک که انسانیت در آنها ارزش و بهای دارد، مانع حرکتهای اعتراضی و انتقادی و مدنی را با آب پاشیدن وگاز اشک آور میشود. ولی حکومت دهشت ملی با عملیات انتحاری و به خاک و خون کشیدن صدها انسان این سرزمین مانع میگردند این الفبای برخوردسیاسی حکومت وحشت ملی است تا کسی علیه حکومت دمی بر نیاورد و به افشاگری دستگاه فساد و تبعیض سیاست نپردازد.
اما هرکسی از عقل سلیم حظ و بهرهای داشته باشند خدعه و گول کاخ نشینان ارگ و سپیدار را نخواهد خورد که عامل این فاجعه تاریخی را حکومت دهشت ع و غ را ندانند. حکومت برای فرو نشاندن آتشفشان خشم اجتماعی هزاره، وجدان ملی و بینالمللی به دسیسههای چون اعلام روز سوم اسد به ماتم ملی، چوک دهمزنگ را موسوم به میدان شهدا و نیمه برافراشتن پرچم کشور و گرفتن انتقام خون شهدای جنبش از گروه داعش و غم شریکی با مردم هزاره دست زدند. تا بتواند با این دو انگشت شیطان صفت خویش جلو تابش و درخشش حقیقت فاجعه را بگیرند و با صحنهسازیهای سیاسی و اظهار نظرهای دروغین و فریبکارانه درد و رنج هر هزاره را بکاهند. بدین جهت به فرافکنیهای سیاسی پرداختند.
ولی غافل از اینکه این تراژدی تاریخی چنان هولناک است که هیچ هزاره رنج، درد و سوز آنرا هرگز فراموش نخواهد کرد. همدستان خایین حکومت دهشت که به عنوان ستون پنجم وارد عمل گردیدند نه تنها مورد عفو و بخشش اجتماعی قرار نخواهند گرفت که مورد نفرت و خشم سیلاب خروشان هزارگی قرار خواهند گرفت. خایینان و کاسه لیسان حکومت دهشت بدانند روزی آتش آه دلهای خونین خانوادههای شهدا و جامعه هزاره، دامن شما را خواهد گرفت و خواب چشمان شما را آشفته خواهند کرد.«الیس الصبح بقریب»؟
رهبران سنتی بیدرد هزاره، امروز که اقیانوس توفنده غم و اندوه سوگواری به سوی هزارجات سرازیر گردیده است، از درون خانه و کاشانه هر هزاره نالههای جانخراش از دست دادن عزیزان و جوانان در چوک دهمزنک به گوش میرسد. مردم چون ابر بهار در سوگ شهدای چوک دهمرنگ گریستند. از سنگ سنگ کوهسار هزارجات ناله وداع فراق یاران و جوانان بر میخیزند، مادران ماتمزده در هجران پسران و زنان جوان در فراق شوهرانشان زانوی غم بغل کردند ولی این عناصر قدرت پرست اشک نریختند بلکه خویشتن را دور اندیشتر قلمداد کردند، صاحب خرد و کولهباری از تجارب سیاسی نشان دادند. تنها به نظاره نشستند، خوابشان هرگز پریشان نشد، پلکشان هزگز نپرید و قلبشان هزگز به پرش و تپش نیفتاد.
در حالیکه بایسته شان بود که کفن پوشان در خیابان میریختند و با فریاد اعتراضیشان، تنفر و انزجار خویش را از حکومت وحشت غنی و عبدالله اعلام میداشتند ولی این تراژدی تاریخی برای آنان نسیمی نگردید که آنها را بلرزانند. غم و غصه در کانون دلهای سنگینه شده آنها ره پیدا نکرد و خم به ابروی آنها مشاهده نگردید. انشاء الله روزی فراخواهد رسید که شما خاینین را در دادگاه عدالت وجدان اجتماعی محاکمه خواهند کرد و به عنوان منفورترین انسانهای قومی محکوم خواهید گشت. پس حادثه دلخراش دوم اسد چوک دهمزنگ تراژدی زنده، تلخ و دردناک تاریخی است که حافظه تاریخی هزاره آنرا هرگز فراموش نخواهد کرد بلکه با لعاب طلا بر پیشانه خورشید تاریخشان خواهد نوشت که این تراژدی تبدیل به توفانی خواهد شد که کاخ ستم و تبعیض سیستماتیک را از بیخ و بن بر خواهد کند.

(
(