تنش مداوم رهبران؛ بیعزتی شهروندان
تنشهای مداوم و بیشرمانه رهبران سیاسی نه تنها توهین به شعور و احساسات مردمی است؛ که با تحمل رنج و مرارتهای زياد امنيتي و تهديدهاي مستمر وحشتافكنان طالباني، حماسه حضور آفریدند و شکوه دانایی و آگاهی خلق کردند؛ بلکه توهین به خرد، عزت و کرامت هر انسان افغانی است که با شور و شعف این شکوهمندی را آفریده، نظاره و روایت کردند. توهین به نجابتی انسان افغانی است که برای اولین بار در تاریخ سیاسی خود مشق دموکراسی میکنند. این َرجّالهها باز به آرزوها و فرداهای روشنی که مردم ترسیم کرده بودند دستبرد زدند. مشعل تازه روشنشده دلشان را خاموش کردند.
کوتولهمغزانی که با بدنفسی و طمع ورزی بهار آرزوهایشان را به زمستان سرد مبدل کردند. بالهای امید مردم در این زمستان قحطالرجالی یخ بستند. زمستان سردی که امید پرواز به افقهای بلند عزت و سربلندی را در دلهای نوباوگانشان پژمراندند و آرزوهای بلندشان را سر بریدند. افقهای بلندی که در فکر و ذهن نوجوان مردم ما گشوده شده بود با رذالت و بلاهت یک عده کنشگران سیاسی به تاریکی و تباهی گرایيد. به راستی چه نگونبخت مردمی که همواره سرنوشتشان در دستان این َرجّالههای فاسد و هرزهمردانیِ بلاهت پیشه رقم میخورد.
تداوم تنش سیاسی و به درازا کشیدن پروسه انتخابات، نه تنها به ناامنی و کشتار روز افزون شهروندان وطن میانجامد، بلکه امید و آرزوهای بلند فرد فرد انسان افغانی در کشتارگاهي به نام افغانستان و با دستان َرجّالههای سیاسی تک تک سربریده میشوند. و بدتر از آن هر روز عزت و کرامت انسان افغانی در سایه جنگ، ترور و وحشت لگدمال میشوند. عرق شرم و ِخجلت بر پیشانی پدرانی مینشیند که دیگر توان فراهم کردن توشه زندگیشان را ندارند و نگاههای ملتمسانه کودکانشان آزارشان میدهند. پسرانی جوانی که علیرغم میل و اشتیاق درونی از ترس فقر و ناداری از پذیرش مسوولیت زندگی شانه خالی میکنند و دخترانی که رو به بطالت و بلاهت میآورند. این یخ زدن بال آرزوها و به باد رفت عزت و کرامت انسانی کمترین پیامد تداوم تنش سیاستمداران افغانی است که برای به دست گرفتن قدرت و سلطه سیاسی دست به گریبانند. بیشترین و عمیقترین زخمها بر پیکره فقیرترین و بیبضاعتترین افرادی جامعه مینشیند که نگاه ملتمسانهشان به وضعیت جاری کشور مانده است.
در دور تر از کرانههای مرزی کشور، مهاجرین غم بزرگی در سینه دارند. نه تنها طعنها و زخمزبانهای بیگانگان آزارشان میدهند که تنشهای اکنون و این برهه تاریخ بیشتر از همه امید و آرزوهایشان را در سویدای دلشان خاموش میکند. عزت و کرامتشان با نگاهها و پرسیدنهای میزبانان مورد سوال قرار میگیرند. انسان در این مقطع تاریخ با محک اقتدار سیاسی، نظامی و اقتصادی یک کشور سنجیده میشود. کسی عزیز است که کشورش اقتدار سیاسی داشته باشد. فردی محترم است که سیاستمداران کشور از حقوق و کرامت شهروندانشان حراست کنند، ورنه سخن از حقوق انسانی و کرامت انسانی یک مشت الفاظ توخالی تفالههای بیخاصیتی است که تنها به درد گفتگوهای رسمی و سمینارهای دولتی و روشنفکری میخورند.
پس عزت و بیعزتی انسان افغانی ارتباط تنگاتنگ به اقتدار سیاسی و نظامی و مهمتر از همه به قدرت اقتصادی دارد. در این عالم که عملا انسان بن و بنیاد عالم است و معیارهای کرامت و شرافت را خود او تعریف میکند اقتدار سیاسی و نظامی مهمترین عامل در عملی شدن و رعایت کرامت انسانی است. با فقدان دولت و حکومت مقتدر نه تنها فقر و شرمندگی شهروندان که کرامت و عزت نفس آنان نیز به مخاطره میافتد. پس عقل و خرد انسانی اقتضا میکند که کنشگران سیاسی دست از بدنفسی و طمعورزی بردارند و بیش از این به لگد مال شدن عزت و کرامت شهروندانشان راضی نشوند.

(
(