فساد دولت، بیتفاوتی ملت، عامل تداوم کشتار و جنایت
مردم افغانستان سالیان سال است که با خون وضو و با کشتار و جنایت به نماز میایستند. ریخته شدن خون ، کشته شدن و انتحار و انفجار، گریستن و تسلیت گفتن از مراسم و رفتارهای آیینی شده این مردم گردیده است. رهگیری، سربریده شدن گروگان رفتن و … جزو سرنوشت محتوم و لایتغیر این مرزوبوم میباشد. توانایی تغییر این سرنوشت اجتماعی و این تقدیر تاریخی را مردم از دست داده و این روند و این چرخه باطل همچنان پر قدرتتر از پیش به پیش تاخته و هر روز و هر هفته و هر ماه رخدادهای دلخراش و حادثههای کمرشکن را به ارمغان میآورد.
مردم افغانستان مدتهای مدیدی است که گرفتار بلای خانمانسوز جنگ، ویرانی، قتل، غارت، انتحار و انفجار شده و در دریای توفانی حادثهها و اتفاقات ناگوار و دهشتزا دست و پا میزنند و از بیم موج و توفان حوادث آن هیچ وقت در امان نبوده و لحظه به لحظه و دقیقه به دقیقه شاهد غرق شدن زورق خانوادهای در این غرقاب خشن و فرو رفتن به قعر دریای خوفناک مصیبت و به گِل نشستن در ساحل پایان حیات، هستیم. هرروز و هر لحظه، حادثه دردناک و اتفاق المناک به وقوع میپیوندد و مردم بیگناه، مسافران در راه، سربازان اردوی ملی بیخبر از همه جا و بیخبر از همه توطیهها و ترفندهای افسران بلند رتبه فاشیست وابسته به دستگاه، به مسلخ کشتار و حقارت اسارت گرفتار میآیند و جنایت هولناک ضد بشری علیه مردم اعمال میگردد که امان را از مردم بریده و آرامش را از آنان گرفته و آسایش را از آنان سلب نموده است. این همه مصیبت و بهوجودآورنده این همه محنت برای مردم، سرطان فساد در پیکره دولت و سکوت و بیتفاوتی ملت است. به عبارت دیگر فساد همگانی شده دولت و به رسمیت شناختن آن از سوی ملت، عامل اصلی بهوجود آورنده این وضعیت ناگوار و این درد بیدرمانی است که درمانی جز آگاهی و بسیج و رستاخیز همگانی و جز عزم جزم کرده نیروها و ارادههای انسانی علیه وضعیت موجود نیست.
مردم؛ سالیان سالیانی است که در دست گرگان آدمخوار و قاتلان خونخوار خویش اسیر گشته و سرنوشتاش به دست آنها افتاده و هیچ چارهی برای رها شدن و تغییر وضعیت موجود نداشته و حتی به خاطر مبارکشان نیز عبور نمیکند و اگر هم چارهای به خاطرشان عبور نماید، توان و عزم و اراده آن را ندارند که اقدامی بکنند. سرنوشت این مردم همانند سرنوشت رمهای است که بیاراده و بیخبر از آینده خویش؛ در چراگاه دشمن خویش میچرند و در آغول صیاد خویش میلولند. این همه جنایت و این همه خیانت از سوی دولتمردان و حاکمانی که بر سرنوشت این مردم مسلط گشتهاند؛ در گوشه، گوشهی کشور رخ میدهند و همه میدانند که مقصر اصلی و پشت صحنه خلق همهی این فجایع دولت فاسد و حکومت خاین است اما باز همچنان سکوت و بیتفاوتی ادامه دارد.
با اینکه همه میدانند که ناامنی، قتل، کشتار، رهگیری، گروگانگیری تجاوز به عنف و… ریشه در ارگ دارند و ارگ خود پایگاهی برای توطیه علیه مردم و امنیت آنان گردیده است اما همچنان بیتدبیر و سر به زیر به چنین سرنوشتی تن داده و آن را تحمل میکنند بدون اینکه واکنشی از خود نشان داده و ارگ را وادار به پاسخگویی نمایند و از ارگ بازخواست نمایند که برای چه پول، ثروت، و تمام هست و بود مادی و معنوی این مردم را میخورند و میبلعند اما در قبال امنیت، معیشت، و سرنوشت این مردم نه تنها احساس مسوولیت نمیکنند که با دشمنان جان، مال، ناموس این مردم دست به یکی شده و هر روز مرتکب جنایت شده و هر لحظه به خیانت متوسل میشوند.!!؟؟
رهگیری و کشتار مسافران بیگناه مسیر کابل بدخشان و به اسارت بردن آنان را، میتوان به عنوان نمونه اعلای بیتفاوتی و عادت به پذیرش ذلت و خواری از سوی مردم دانست. انتظار میرفت که مردم و ورثه شهدا، در قبال این جنایت هولناک بشری واکنش لازم و مناسب را نشان داده و از دولت و حکومت خویش خواستار پاسخگویی شوند. اما دریغ و صد دریغ که این مردم گوسفندی همچون گوسفند این وضعیت را قبول کرده و این چنین رخدادها را شاید وضعیت طبیعی و سرنوشت محتوم تاریخی خویش پنداشتهاند که از طرف خدا رقم خورده و کاری برایش نمیتوان انجام داد و نمیتوان در برابر اراده الهی به ستیزه برخواست.!!!؟؟ حتما خواست و اراده خدا بوده است که اینها توسط چنین انسانهای گرفتار شوند و عدهای که اجلش به سر رسیده به قتل برسند و عدهای دیگر آن ازاد و برخی دیگر آن، به اسارت برده شوند.!!!؟؟؟
مردم ما مدتهاست که گرفتار مصایب و درد و رنجهای بیشماراند و آروزی نجات از این وضعیت را در دل دارند و از خدواند خویش میخواهند که از تقصیراتشان گذشته و سرنوشت خوب و نیک و انسانی را برایشان مقرر کرده و آرامش و آسایش را برایشان مقدر فرمایند اما هر چه زمان میگذرد خدا به دعاها و آرزوهای این بندگان گرسنه و پا برهنه و دربه در خویش پاسخ نگفته و تقدیرش را نه تنها عوض نکرده که همچنان نکبت و فلاکت را بیشتر از پیش قرین سرنوشت این مردم نموده است.
دلیل این همه بیتفاوتی خدا در چیست؟ آیا خدا این مردم را کلا فراموش کرده و یا چنان خشمگین است که این مردم را به عذاب ابدی معذب نموده است؟ پاسخ این پرسش در کلام خود خداوند روشن داده شده است که فرموده است: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم» ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهیم مگر اینکه آن قوم تغییر در انفس و در درون خویش ایجاد نمایند. به تعبیر دیگر تغییر سرنوشت در گرو تغییر در انفس است. تا انقلابی در درون ایجاد نگردد تغییری در بیرون رونما نخواهد گردید.
وقتی سرنوشت یک ملت در دست شیادان و مفسدان تاریخ اسیر میگردد ساطور اسارتشکن و داروی ریشه برانداز آن، طرح ریختن انقلاب در ضمیر آحاد افراد یک ملت است. تا این انقلاب و این تحول رخ ندهد و انقلاب در ضمیر و در انفس تک تک افراد ایجاد نگردد غلبه بر این اهریمن فساد و تباهی میسور و ممکن نمیباشد. بنا بر این تغییر سرنوشت به دست خود انسان است که باید با انقلاب و تحول درونی وضعیت بیرونی خویش را اصلاح کرده و به وضعیت مطلوب سوق دهند.

(
(