کد مطلب : 1396
چهارشنبه ۱۹ جوزا ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۸
9203
فاقددیدگاه
عباس پویا

نارسایی امر سیاسی در سنت حکومت‌داری افغانستان

۰۲۸۷۸۷۸
«اگر در قرون گذشته سامان سیاسی بر مبنای ملوک‌الطوایفی و منافع خاندانی جریان داشته و عیار حکمرانی با مقیاس به حداکثر رساندن منافع و سلطه‌ی خانوادگی سنجیده و ارزیابی می‌گردید سرشت امر سیاسی از دوران استبداد سلطه خانوادگی گرفته تا مشروطیت و حکومت به‌ظاهر جمهوری داوود خان و پس‌ازآن استبداد حاکمیت تک‌حزبی و دوران سیاه و قرون‌وسطایی طالبانی که با استبداد مذهبی نیز همراه شد تا عصر دموکراسی و در فضای جهانی‌شدن و جهانی اندیشی نیز این قلمرو نگون‌بخت با همان شیوه و اندیشه حکومت‌داری دست‌به‌گریبان است و حکومت‌گران نخواسته یا نتوانسته از آن سد واپسگرایانه عبور کنند.»

امر سیاسی از مفاهیم کلیدی در عرصه‌ی سیاست و حکومت بوده که با ارجاع به سازمان‌دهی و سامان سیاسی جامعه معنا و مفهوم یافته و در پیوند عمیق با سرنوشت جامعه سیاسی قرار دارد. خاستگاه این واژه را همزاد با ابتدایی‌ترین جماعت‌های انسانی که در آن نوعی سازمان‌دهی وجود داشته، می‌توان به عقب برد چنانکه امتداد آن را نیز در یک خط ممتد منحنی تاریخی تا حال و آینده ترسیم کرد. شدت و ضعف انحنای آن به‌طور مستقیم بر مساله‌ی سامان سیاسی جامعه مفروض اثرگذار بوده است، زیرا جوامع انسانی همواره سیر از سادگی به پیچیده و به همان میزان دشوار و پیشرفته را تجربه کرده است.

 در این فرایند هر جامعه‌ی سیاسی به‌ویژه در بالاترین سطح و لایه‌ی اجتماعی که اثرگذارترین آن (سطح حاکمیت) نیز هست به هر میزان که توان همخوانی و هماهنگی داشته همراه با تحولات پرشتاب کلی پیش‌گفته، خود را همسان و همساز نموده باشد در سامان سیاسی و امر سیاسی، قرین موفقیت بوده و کارآمدی از خود نشان داده است. نگاه کلی و گذرا از این زاویه بر سنت حکومت‌داری در افغانستان از گذشته تا حال، حکایت تراژیک و تاسف‌بار به دست می‌دهد که در ذیل چند نکته به آن پرداخته خواهد شد.

یکم) سنت حکومت‌داری در افغانستان از گذشته‌های دور تا حال به لحاظ محتوا و درون‌مایه از سرشت مشابهی پیروی نموده که اندک تغییرات شکلی هیچ‌گاه از قالب و اساس یکسان بودن آن نکاسته است. گویی این مهم‌ترین عرصه‌ی حیات بشری در این سرزمین از قبلی به بعدی به تمام و کمال به ارث گذاشته شده است. اگر در قرون گذشته سامان سیاسی بر مبنای ملوک‌الطوایفی و منافع خاندانی جریان داشته و عیار حکمرانی با مقیاس به حداکثر رساندن منافع و سلطه‌ی خانوادگی سنجیده و ارزیابی می‌گردید سرشت امر سیاسی از دوران استبداد سلطه خانوادگی گرفته تا مشروطیت و حکومت به‌ظاهر جمهوری داوود خان و پس‌ازآن استبداد حاکمیت تک‌حزبی و دوران سیاه و قرون‌وسطایی طالبانی که با استبداد مذهبی نیز همراه شد تا عصر دموکراسی و در فضای جهانی‌شدن و جهانی اندیشی نیز این قلمرو نگون‌بخت با همان شیوه و اندیشه حکومت‌داری دست‌به‌گریبان است و حکومت‌گران نخواسته یا نتوانسته از آن سد واپسگرایانه عبور کنند. درست است که جاپان و افغانستان دریک روز استقلال‌یافته و از سلطه‌ی قدرت بیگانگان رهایی یافته‌اند اما روند پرشتاب توسعه و پیشرفت یکی، و عقب‌ماندگی و در جا زدن دیگری، به‌کل قابل قیاس به هم  نیست.

دوم) امر سیاسی یا همان سازوکار اداره جامعه سیاسی زمانی سیر تکاملی و پیشرو دارد که به مرحله‌ی شکل‌گیری ایده سیاسی صعود نماید و به‌صورت پی‌درپی روند تکامل متوازن داشته و به مرحله‌ی کارآمدی و نهادینگی ارتقا یابد. در افغانستان اما این فرایند از ایستایی نفرت‌انگیز و آزاردهنده رنج‌برده و هیچ‌گاه از سطح ابتدایی و ساده و از حصار تنگ‌نظرانه خانوادگی و قبیله و باندی فراتر نرفته است. حتی سطوح اجتماعی به‌مراتب از سطح سیاسی  پیشگام‌تر بوده است. به‌طور مثال فعالیت‌های رسانه‌ها و نهادهای مدنی در ایده پردازی و ارایه‌ی راهکارهای مهندسی امر سیاسی  و آگاهی‌بخشی عمومی و ایجاد فضای همگانی کردن سیاست، خیلی‌ها از پیمانکاران سیاسی (حاکمان) جلوتر بوده‌اند.

سوم و سرانجام اینکه)  گره این مشکل فروبسته و طلسم این سحر محکم به همبسته زمانی گشوده و شکسته خواهد شد که مشابه وضعیت مثال افلاطون یا اتوپیای مدینه فاضله در این خاکدان به نام افغانستان تحقق یابد و به قول حکیم یونان: یا حاکم حکیم شود یا تصدی امر سیاسی را حکمت به عهده گیرد. البته در فضای پایین‌تر از مثال و چشم‌پوشی از ایده‌آل افلاطونی و توجه به فاصله‌ی دو هزار و شش‌صدساله‌ی امروز از آن زمان و تحولات همه‌جانبه‌ی که اتفاق افتاده و با ارجاع به واقعیت‌های جاری، چاره کار در آگاهی حداکثری عمومی و به وجود آمدن دیدگاه‌های انسانی و ایده‌های عدالت‌خواهانه در اندیشه و انگیزه‌ی متصدیان امر سیاسی و مسوولیت‌پذیری و پاسخگوی آنان و نهادمند نمودن و تشکل‌بخشی بیش‌ازپیش نهادها و گروه‌های مدنی و عبور از تصلب فکری و جمود اندیشه در تمام لایه‌های اجتماعی و در یک‌کلام عبور از وضع موجود و حرکت بی‌وقفه به‌سوی وضع مطلوب نهفته است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما