خود اتهام زنی، سران دولت وحدت ملی!!
تهمت را چگونه در دولت وحدت ملی فهم کنیم؟ تهمت یکی از رویکردهای است که میتواند فهم رفتار دوگانه رهبران سیاسی وحدت ملی را برای ما میسر سازد. اما تهمت چیست؟ تهمت سخن از نا بودگی و نداری است؛ نا بودگی و نداری در واقعیت متهم و نه در ظاهر آن. متعلق تهمت یا خود اتهام زننده است و یا کسی دیگر، اما اگر موضوع و متعلق آنیکی باشند، متهمین افکار عمومی را بهسادگی فریب داده و واقعیت تهمت را به گونهی دیگر جلوه میدهند.
اگر تهمت سخن از نا بودگی و ناچیزی است، پس نخست باید بودگیها و داراییهای وحدت ملی را مشخص کرد تا به ناچیزها و نداشتههای آن بیشتر آشنا شد. عمدهترین داراییهای غنی، عبدالله، و محقق، دروغ، فریب، ریا، خیانت، و تفرقهافکنی در سطح ملی است. تا اینجا که سخن از داراییهای سران دولت ملی در میان است. تهمت و اتهام بیمعنا خواهد بود، چون سخن از دارایی و داشتهها است و دارایی با واقعیت این سه نفر هم بودگی دارد. اینگونه داشتههای رهبران سیاسی، بسیار روشن و بدیهی است و لذا ذکر بداهتها جز بهمنظور بر حذر از سرایت آن بر تمام بدنه جامعه، چیزی نا روشنی را نیز روشن نمیکند.
این بداهت هرچند تا قبل از جنبش تبسم و روشنایی زیر نیرنگهای سیاسی و سایههای شخصیتی ریا گونه آنها پنهانشده بود، اما پسازاین دو جنبش، تمام داراییها و داشتههای فکری و عملی سران دولت، به نمایش همگانی درآمد. داشتههای اینچنینی پرده از واقعیت دروغ، فریب و فتنهانگیزی در ذات غنی، عبدالله و محقق برمیدارند و این عین واقعیت متهمین است. این داشتههای نامیمون، نفرتانگیز و بیماریهای مهلک رفتاری در سطح اجتماع و سیاست، پینه شده مردمی یاروی حسابهای شخصی کسی نبوده، بلکه واقعیت متهمین است.
پس آنچه در فضای تهمت معنا پیدا میکند، نداریها و نبودگیها است. چیزی را نداشتن بهجای داشتن و خیانت را بهجای خدمت جلوه دادن است. نبودگیهای غنی، عبدالله و محقق، صداقت، تعهد و احترام در برابر مردم، اراده پاک انسانی برای آبادانی کشور است. در اینجا است که فضا برای تهمت باز میشود و تهمت به ریشههای اصلی خود که نیستی و نبودگی است بازمیگردد. این نداری از کجا سر برمیآورد؟ بعض اوقات از هم بودگی و بلکه از اتحاد متهم و اتهام زننده نشات میگیرد. غنی، عبدالله و محقق به خود تهمت راستی و صداقت میزند، در صورت که وجودشان تهی از این اوصاف زیبای انسانی است، به خود تهمت خادم بودن میزنند درحالیکه داراییهای آنها خیانت بوده و خدمت به مردم یکی از نداریهای این سه رهبر سیاسی است.
صداقت، تعهد، وحدت نگری، ملی نگری و اراده تامین امنیت، از نا بودگی و نداشتههای غنی، عبدالله و محقق است. سخن گفتن از این فضایل در مورد این سه نفر، سخن گفتن از نیستی و نداری آنها است و این، یعنی تهمت و اتهام به خود برای دارا جلوه دادن واقعیتهای را که هرگز ندارند. درستگویی یکی از داراییهای ارزشمند، بافضیلت و ماندگار برای هر انسانی فاضل و مخصوصا انسان سیاستمدار است. برای سیاستمدار، قدرت، ثروت و جایگاهی که از شیطنتهای فتنهانگیز سیاسی، فریب مردم و دروغ بهدستآمده باشند،اصلا جزو داراییها و داشتهها نیست، بلکه عین نداری و ناچیز بودگی است. هرچند که غنی، عبدالله و محقق نداریهای مذکور را جزو بهترین داراییهای خود میدانند.
رهبری یک ملت، نه ساختنی است و نه تحمیلشدنی و اگر هم اینگونه باشد مثل خوردن روغن زرد و سپس در آفتاب خوابیدن است که نشانش از منفذ مخصوصی سر بر خواهد آورد. حوادث و تحولات اجتماعی خودش رهبر میآفریند؛ رهبری که از جنس مردم بوده و با داشتههای مثل صداقت و تعهد در قلب مردم جای گیرد. در تهمت راه تبریه باز است و با روشن شدن واقعیتها، متهم تبریه خواهد شد. غنی، عبدالله و محقق خودشان را به صداقت و خدمت متهم کردهاند تا رهبری سیاسی را از دست ندهند، درصورتیکه واقعیت این سه نفر دروغ، همکاری با تروریستان قومی و خیانت بوده و اصلا جرم صداقت و خدمت را مرتکب نشدهاند.
پس نباید حکومتداری و رهبری سیاسی را بر آنها تحمیل کرد، بلکه باید آنها از این مقام ارجمند تبریه نموده و با نشان افتخار خیانت از آنها تجلیل به عمل آورد. چراکه واقعیت این متهمین روشنشده است و با آشکار شدن واقعیتها، دلیلی برای نگهداشتن آنها در خانه قدرت باقی نمیماند. این تجلیل طرح عبور از این سه رهبر سیاسی را آسان میکند؛ طرحی که واقعیت اتهام خود متهمین آن را میسر ساخته است و مردم باید از آن استقبال کنند.

(
(