کد مطلب : 1365
یکشنبه ۲۶ ثور ۱۳۹۵ - ۰:۰۱
6706
فاقددیدگاه
عبد الله نظری

آپارتاید قومی در حکومت وحدت ملی

۰۰۰۰۰
«در طول یک‌ونیم دهه دولت دموکراتیک و مردمی، تمامی خدمات رفاهی،آموزشی و تعلیمی، بهداشتی و درمانی، کار و مشاغل، عمران و سازندگی در ولایات و مناطق پشتون نشین، چون قندهار و ارزگان و هلمند و لشکرگاه و جلال آباد و خوست و کنر و ... صورت گرفت. در حالیکه ولایت‌های اقوام دیگر، چون بامیان و یکاولنگ و بدخشان و تخار و سمنگان و جوزجان و ...فاقد امکانات و امتیازات ابتدایی و اولیه زندگی هستند. برسران قوم حاکم اند که به جای تغییرات صوری و فيزیکی زندگی جامعه پشتون، به تغییر تفکر انتحاری و انفجاری انسان پشتون باشند که هر روز در گوشه و کنار کشور فاجعه المناک و غم انگیزی را می‌آفرینند.»

آپارتاید به معنای سیستمی از تبعیض نژادی، مذهبی و قومی و جدا سازی اجتماعی می‌باشد که غالباّ به وسیله طیف اکثریت (حاکم) نسبت به گروه اقلیت اعمال می‌شود. چنین نظامی غالبا با جداسازی فیزیکی و سرزمینی نژاد‌ها و محروم ساختن برخی از نژاد‌ها از منافع و خدمات عمومی مورد شناسایی قرار می‌گیرد. آپارتاید وضعیتی مشابه بردگی را بر مردمی که در چنین شرایطی از حیث نژادی قرار می‌گیرد اعمال می‌نماید. اندیشه و نظام فکری سیاستمداران مستبد وحدت ملی، از فرهنگ سیاسی آپارتاید قومی سیراب و تغذیه می‌گردد، فرهنگی که بنمایه‌ها و مولفه‌های آن ریشه در تفکر انحصاری و برتری قومی دارد و تفوق قومی به عنوان متغیر و منبع اصلی جهت دهنده بینشی و گرایشی و کنشی حاکمان غیر حکیم سیاسی کشور دارد. در فرهنگ قومی و نژادی، منافع و ارزشهای نژادی و قومی، قطب‌نمای سیاست و حکومت شناخته می‌شود. انسان قوم حاکم به عنوان انسان برتر و انسان محور، تلقی و قلمداد می‌شود.

در اندیشه آپارتاید قومی، مولفه‌های قوم حاکم ملاک گروهبندی‌های اجتماعی را تشکیل می‌دهد. در فرهنگ آپارتاید قومی انسآن‌ها و گروه‌های اقوام دیگر، وجود و حضور طفیلی و حاشیه‌ای دارد. فرهنگ آپارتاید قومی مقوله‌های از تعصب و تبعیض و تحقیر را در ساختار نظام سیاسی و مناسبات قدرت و حاکمان سیاسی، تزریق می‌سازد.

در کارگزاران سیاسی آپارتاید قومی رفتار استتاری مشاهده می‌شود و تلاش می‌ورزند که در یک نظام دموکراتیک و مردم‌سالار، رفتار و کنش قومی از خویش بروز و ظهور ندهند و خویشتن را نماد و تجسم اراده جمعی و عمومی نشان دهند ولی در کنش‌ها و عملکردهای آنان گاهی جلوه‌های از حرکت آپارتاید قومی نمایان می‌گردد چونکه ارزش‌ها و بینش‌ها و هنجارهای تجویزی و تحذیری آنان برپایه‌ها و بنیادهای قومی شکل یافته است.

تاریخ سیاسی افغانستان نیز مشحون و مملو از اندیشه انحصاری و آپارتاید قومی بوده است. اکنون نیز نظام اخلاقی آپارتاید در فضا و معادلات کلان و خُرد سیاسی سیاستمداران قومی موج می‌زند حاکمان وحدت ملی در توزیع و تقسیم مزایا و خدمات عمومی شعار ملی داده ولی در عمل قومی رفتار می‌نمایند و برای احتکار و بلوکیزه کردن خدمات رفاهی در جغرافیای یک قوم از هیچ ابزار و وسایلی نا‌مشروع کوتاهی نمی‌ورزند.در گفتمان نظام آپارتاید قومی، قوم حاکم به عنوان دال مرکزی به شمار می‌آید و اقوام دیگر در پرتو شعاع وجودی آن، مفهوم و معنی پیدا می‌نمایند. در نظام سیاسی فعلی نیز انسان پشتون و جغرافیای پشتون نشین به عنوان مرکز و اولویت‌ و اولیت سیاسی کشور در فراگرد تصمیم و اقدام شناخته می‌شود به اقوام دیگر نگاه و رویکرد درجه دومی صورت می‌گیرد.

در طول یک‌ونیم دهه دولت دموکراتیک و مردمی، تمامی خدمات رفاهی،آموزشی و تعلیمی، بهداشتی و درمانی، کار و مشاغل، عمران و سازندگی در ولایات و مناطق پشتون نشین، چون قندهار و ارزگان و هلمند و لشکرگاه و جلال آباد و خوست و کنر و … صورت گرفت. در حالیکه ولایت‌های اقوام دیگر، چون بامیان و یکاولنگ و بدخشان و تخار و سمنگان و جوزجان و …فاقد امکانات و امتیازات ابتدایی و اولیه زندگی هستند.

برسران قوم حاکم اند که به جای تغییرات صوری و فیزیکی زندگی جامعه پشتون، به تغییر تفکر انتحاری و انفجاری انسان پشتون باشند که هر روز در گوشه و کنار کشور فاجعه المناک و غم انگیزی را می‌آفرینند و انسان‌های معصوم و بی‌گناه این وطن غرقه در خون را به خاک و ماتم می‌نشانند. زندگی مردم رنجور و زجر دیده این مرز و بوم را به عزا مبدل می‌سازند. هردم درد خسارت مادی و معنوی برای کشور و ملت به بار می‌آورند.

حکومت آپارتاید قومی؛ با این رفتار پارادوکسیکال و متناقض خویش جز تداوم و بازتولید فرهنگ آپارتاید قومی گذشتگانش، چیزی دیگری را به جا نمی‌گذارند و جز تخم خصومت و تضاد اجتماعی و جدا انگاری قومی و نژادی دستاوردی مثبت برای جامعه به ارمغان نمی‌گذارند. حکومت آپارتاید قومی با این رفتار دوگانه و تبعیض‌آمیز نمی‌توانند تبلور و تجسم اراده ملی و خرد جمعی تمامی اقوام ساکن کشور باشد؛ بلکه منفور و مغضوب ملت و جامعه بوده و فاقد مشروعیت فراگیر سیاسی هستند.

کارکرد سیستم حکومتی را می‌توان به توزیع عادلانه خدمات و کالا، ایجاد زمینه و بستر رشد و پیشرفت، ترویج فضیلت و عدالت برای همه شهروندان بیان کرد. بر حکومت است که جامعه سیاسی و شهروندانشان را به سوی همگرایی و همدلی و یکپارچگی ملی سوق دهند صمیمیت و الفت را در میان طیف‌ها و گروه‌بندی‌های اجتماعی تقویت و تشدید بخشند و از وحدت سیاسی واجتماعی مردم نیرو و انرژی نیرومند و پرقدرت بسازند که با کمترین هزینه و زمانه، بیشترین فرصت و موفقیت سیاسی به دست آورند و از مردمشان یک جامعه آرمانی و پویا و پایا بسازند که شکنندگی اجتماعی در آن به سادگی امکان ناپذیر باشد.

اما افسوس که حاکمان آپارتاید قومی؛ تاهنوز از قفس تنگ قومیت بیرون نخزیدند و مولفه‌های قومی در تصمیم‌گیریها و اقدامات سیاسی و اقتصادیشان ارجحیت دارد انسانی و ملی نمی‌اندیشند و به حقوق مدنی و شهروندی مردم حرمت نمی‌نهند.حاکمان آپارتاید قومی قطار سیاست و حکومت را به سوی راهی پر سنگلاخ نفاق قومی و سونامی نفرت و عداوت اجتماعی می‌رانند و همه ارزشهای انسانی امروزی نظیر برابری و آزادی و حقوق شهروندی و عدالت معطوف به فضلیت و رفاه و آزادی را در فراگرد تصمیمات سیاسی‌شان به باد استهزا و تمسخر می‌گیرند. دوباره کشتی طوفان‌زده سیاست افغانستان را به سمت بحران و ناامنی هدایت می‌نمایند.

در هندسه سیاسی نظام آپارتاید قومی؛ برابری انسانی و شهروندی و حقوق طبیعی و خدادادی بشری جایگاهی ندارد. در انسان شناسی فرهنگ سیاسی منسوخ آپارتاید قومی؛ تمایزات و سلسله مراتب انسانی وجود دارد و تفاوت‌ها و تمایزات انسآن‌ها بر مدار و محوریت قومی و سنجه‌ها و شاخصه‌های نژادی تفسیر و تبیین می‌گردد. ساختار آپارتاید قومی بر ارزشهای یک قوم حاکم و به ضرر اقوام اقلیت و غیرحاکم بنیاد می‌گردد. لذا مخالفتها و موضع گیریهای جانبدارانه سران حکومت، ناشی از فرهنگ آپارتاید قومی در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است. بر همه شهروندان دلسوز کشور است که با ساختارهای فکری آپارتاید قومی حکومت به ستیزه و مبارزه و رسوایی آن‌ها بپردازند تا این ساختار منسوخ و سرکوبگر را از هم بپاشانند و نظام انسان مدار و ملی‌ را جایگزین سیستم سیاست قومی نمایند که تجسم و محمل ارزش و عزت و سربلندی همه‌ی باشندگان جغرافیایی به نام افغانستان باشد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما