هزارهها و بیداری از خواب مصنوعی!
هزارهها بعد از سقوط رژیم طالبان به خواب غفلت رفته و به گوشه عافیت خزیدند. این خوابرفتگی و عافیت گزیدگی ناشی از یک امر روانی بود که سایهاش بر روح و روان این مردم سنگینی کرده و خاطر آنان را میآزرد. آن امر روانی و آن مسالهای که هزارهها از آن در رنج و عذاب به سر میبردند چیزی نبود جز شکست در میدانهای رزم و احساس سرشکستگی و واماندگی در برابر لشکر طالبان که تمام مناطق هزاره نشین تحت سلطه و سیطره آنان قرارگرفته بود و نیروهای رزمی هزارهها توانایی انسجام درونی و بسیج اجتماعی و مقاومت نظامی را ازدستداده بودند. به همین جهت وقتی طالبان توسط آمریکا و همپیمانانش شکست خوردند و بستر اجتماعی برای نظام دموکراتیک فراهم گردید هزارهها احساس کردند که کارد طالبان از گلویش برداشتهشده و کمی احساس راحتی کرده و به خواب چندین ساله فرورفتند تا خستگیهای طولانی جنگ و خشونت را از تنهای خسته و روانهای رنجور خویش بزدایند.
غیبت چهارده ساله هزارهها از کنشگری سیاسی و فعالیتهای اجتماعی ناشی از خستگی از جنگ و اعتماد بیمورد و بیشازحد به جامعه جهانی بود که احساس میکردند حال که جامعه جهانی پا به عرصه حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور گذاشته است بدون حضور و دخالت آنان دنیای زیبا و آرام و عادلانه را در افغانستان بنیان گذاشته و کشور را بهسوی آرامش و دولت را به سوی ٱسایش سوق داده و پیشرفت و ترقی را به ارمغان آورده و دنیا را گل و گلزار خواهند نمود. اما غافل از اینکه نه غربیها آن صداقت لازم را داشتند و نه اگر به فرض هم داشته باشند بدون حضور فعال و پویای خود مردم این امر میسور و مقدور میباشد. در مسایل اجتماعی، سیاسی به هر پیمانهای که از صحنه بازیگری و نقشآفرینی دورباشی به همان پیمانه از صحنه حذفشده و از تاثیرگذاری غایب هستی. این طبیعت و اقتضای ذاتی سیاست و اجتماع است. در اجتماع باید اجتماعی باشی و مدام در حال کنش اجتماعی به سر ببری ورنه از گردونه کنشگری و بازیگری حذف میشوی.
هزارهها هم خودشان به دلایلی که ذکر شد تمایل به استراحت داشتند و هم از طرف حاکمان فاشیست و کسانی که از آدرس این مردم به قدرت و نمایندگی این مردم تکیه زده بودند به خواب مغناطیسی یا خواب مصنوعی برده شده بودند. خواب مصنوعی از خاصیتش این است که تابع مطلق کس و یا کسانی است که او را به خواب بردهاند. هر چه عامل بگوید و دستور دهد سوژه همان را انجام میدهد. به همین دلیل در این مدت هرچه حاکمیت و شریکان دزد قافله به هزارهها گفته و دیکته کردهاند اینها آن را انجام داده و موبهمو اجرا نمودهاند. حاکمیت میخواستند که تمام امکانات و سرمایههای کمکهای جامعه جهانی را بدون سهم دادن به هزارهها از آن خود کنند و بهاصطلاح رهبران این قوم نیز، به خاطر اینکه کرسی نمایندگی این قوم را از دست ندهند و شریک دزد قافله باقی بمانند مردم را با تلقینات و اوراد جادوییشان هیپنوتیزم کرده و به خواب مصنوعی فروبردند.
این قوم بعد از این همهسال خواب مصنوعی، تازه احساس میشود که دارد از زیر بار تلقینات و تلقیات جادوگران، خود را رهانیده و بیدار میشوند و کمکم خمیازه کشیده و پلکهایش را پاک میکنند و خوابهای غارت سرمایه و کمکهای بینالمللی، تبعیضات قومی و تعصبات قبیلهای را که دیده تعبیر شده مییابند و میبینند که در خواب آنچه را که دیده در بیداری عینا بهعین تحققیافته است و از دیدن اینهمه صدق رویاهایشان شگفتزده شدهاند.!! این مردم بعد از چهارده سال تازه متوجه شدهاند که حاکمیت و رهبرانشان چه بلایی بر سرشان آورده و چه خیانتهایی را مرتکب شده و چه جنایتهای را در حق این مردم روا داشتهاند؟؟!!
گلوی بریده تبسم و خندهی سحرگون و سحرآفرین وی اولین اذان بیداری و بانگ قیام و اقامه نماز بهسوی کعبه سرشت و سرنوشت بود که نهیب بیدار شو و هوشیار شو را به صدا درآورد و اولین جرقه بیداری و رهایی از زیر بار خواب مصنوعی شیادان تاریخ، (اعم از خودی و بیگانه) را در آسمان ذهنیت و باورهای عمومی صاعقهوار وارد کرد و فضای تاریک پندارهای ابرآلود را روشن و پلکهای خمود و چشمان کبود را گشود تا درستتر و دقیقتر بتوانند ببینند و نگاهها بیتوجه به هر طرف پرواز و بیهدف به هر سو و هر جا بال نگستراند و بیمعنا به هر سو جولان نکند و توانایی تشخیص خوب و بد، درست و نادرست، حق و باطل، مقتول و قاتل را داشته باشند. بیداریای که از خنده تبسم جرقه زد و فضای تار مارا روشن کرد پایدار نماند و توسط شخصی شبپرست و شب سیرت و شب باور و شب یاوری به نام محمد محقق به مسلخ جهل و خیانت برده شد و خاموش گردید اما آتش زیر خاکسترش همچنان سوسوزنان منتظر فرصت ماند که در زمان و شرایط دیگر خرمن جهل و تاریکی را به آتش بینایی و نور روشنایی خویش سپرده و خیمه دیرین و تاریخی نادانی و تاریکی را برچیده و مهتاب را در سرزمین باورها و آفتاب را در قله اندیشهها بکارند و جهانی روشن و دنیای از جنس نور بیافریند.
اینک احساس میشود که دومین جرقه بیداری و سرود خیزش در این شبوروزها از خاکستر جنبش تبسم سر درآورده و نوای بیدارباش برادر و هوشیار باش خواهر را مینوازد و میرود که یکبار دیگر توفانی دیگر در خیابانها خلق کرده و لرزه بر اندام تاریکیها انداخته و زمینه برچیده شدن دایمیاش از خراسان زمین را فراهم نماید. انقلاب روشنی را میگویم که در حال شکلگیری و متولد شدن است و مساله توتاپ بهانهای برای دهن گشودن و سر برآورده این انقلاب است که خشم فروخورده و آتشفشان خاموش گشته قرون و اعصار تاریکی و تباهی است. این روزها مطرحشدن مساله توتاپ جرقه خیزش و صاعقه فریاد را در میان دریای مواج و توفانی افکار عمومی مطرح کرده است و واکنشهای را در میان مردم برانگیخته است اگر دولت تبعیض ملی از تصمیم خود عقب ننشیند خشمهای بیداری و آگاهی فوران خواهند کرد و سرنوشت جدیدی را برای خود و جامعه خویش رقم خواهند زد و این، نشانه این است که هزارهها دارد از خواب مصنوعی بیدار میشوند و دارد هوشیاری خویش را به دست آورده و در سرنوشت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی خویش نقشآفرین گشته و سرشت و سرنوشت خویش را به دست خویش رقمزده و از حالت خوابآلودگی و خمودگی بیرون میشوند. امید که چنین باشد.

(
(