زمان پیوند خوردن هویت شکسته!!
سخن از هزاره، آنگونه که بعضیها از شنیدن آن رم میکنند، ترویج گفتمان نژادی نیست، بلکه بازاندیشی و بازخوانی فجایع و فروپاشی یک هویت شکسته است. این فجایع چیست، و برای چه هزارهها با آن ستمها دیدهاند؟ شاید در کنار همه فجایع دیگر، کتمان یا کتمانیدن هویت هزارگی تحت شرایط ستم تاریخی باشد که هزارهها بهموجب آن محکومشدهاند. صرفا به دلیل که این قوم با هستی هزارگی حضور دارند، باید پس از قتلعام فجیعانه مکرر، نام هزارگی را هم فراموش نموده و هویت ثانوی به آنها تحمیل شود. ظلم نژادی بخش قابلتوجهی از مردم هزاره را از پیکر زخمی این خانواده جدا کرد و هزارهها نیز به دلیل خستگی فراوان از ظلم بیحد و درهمشکستگی ساختار زیستبومیشان، به خود ظالم پناه آورده و سنی شدند.
عدهی از هزارههای خسته از ظلم و محرومیت، با همان قیافه هزارگیشان که اکنون به نماد مظلومیت تبدیلشده است، وارد زیستگاه هویت سنی شده تا شاید چماق استبداد را چند روزی از خود پسزده باشند. هزارهها سنی شدند ولی ظلم و خشونت، محرومیت و تبعیض کماکان دست در گریبان آنها، باقی ماندند. این تز نشان داد که سنی شدن اصلا راه چاره مطمینی برای خروج هزارهها از زیر تیغ ستم و حرمان تاریخی نبوده و نخواهد بود، زیرا که به پندار ظالمان خود هزاره بودن جرم است.
پس لازم است هزارهها همان هویت شکستهشان را بازیابند؛ هویتی که به خاطر آن مِلک و ملکشان به یغما رفت، تهمت چنگیزی و مغلی به آن روا داشته شد. عده زیادی زیر تیغ جلادان قومی جان سپردند و اکنون هم جادههای افغانستان از خون این مردم به خاطر همین هویت هزارگی، رنگین میشوند. هزاره بودن تنها خاستگاه است که شکست و پیروزی، واگرای و همگرای، تسلیم و ایستادگی به آن ختم میشود.
هویت هزارگی، تنها بنیانی است که باید آن را استوار نگهداشت؛ زیرا همانگونه که پایداری و نجات این قوم به آن بستگی دارد، اندکترین تزلزل در آن نیز فروپاشی تمام ساختارهای اجتماعی و سیاسی هزاره را نیز در پی خواهد داشت. راه نجات هزارهها از ظلم و محرومیت، نه سنی شدن است و نه شیعه بودن بدون حس هزارگی، بلکه هزاره بودن و هزاره ماندن و بازگشت به این هویت، نقطه آغاز و پایان هرگونه شکست و پیروزی خواهد بود. همانگونه که هر موجودی انسانیای، مانند اوغان، تاجیک و … با نشانههای خاصی تعین مییابند، هزاره بودن نیز نشانه ساخت وجودی یک قوم است. ازاینرو، هزاره بودن، نه اشتباه این قوم است تا با حرمان تاریخی تاوان آن را پس دهند و نه سزاوار انکار میباشد.
ما در منظومه هزاره بودن فکر میکنیم، هنر میآفرینیم، سرود میخوانیم، با دیگران تعامل میکنیم، در عرصه سیاسی حضور یافته و هم در همین منظومه سیاست را فهم میکنیم. اشک و خون، گریه و لبخند، ذلت و خواری ما در همین منظومه معنی پیدا میکند. لذا روی همین برآورد است که شناسنامه الکترونیکی حساسیت به وجود میآورد، چراکه ما در این مقطع حساس گمشدههای خود را پیدا میکنیم، فراموششدههای خود را به یاد میآوریم و بانامهای هزاره سنی، اسماعیلی و شیعی در منظومه هزاره بودن گرد هم آمده و بر این بنیان میایستیم.
البته شناسنامه الکترونیکی تنها مورد نیست که بفهمانیم هزاره بودن نشانه ساخت وجودی ما است، بلکه لازم است در همه عرصهها با همه نامهای مختلف سنی و شیعی آن را استوار سازیم. پس میتوان گفت هزاره بودن هم نقطه آغاز است و هم نقطه پایان، به این بیان که هم فروپاشی هزاره از حساسیت این هویت آغازیده است و هم موجب هم بودگی و پایداری ما خواهد بود. حالا که زمان اعلام هویت شکسته و بازیابی آن در قالب شناسنامه الکترونیکی فرارسیده است، باید همدیگر را بدون ملاحظات ساده اندیشانه سنی بودن و شیعه بودن در آغوش گیریم. شناسنامه الکترونیکی، یکی از آن فرصتهای طلایی تاریخ ما است که دوباره میتوانیم اظهار وجود نماییم. بیایید؛ با عبرت از همه تلخکامیهای گذشته و سردرگمی آینده، در کنار هم ایستاده و تاریکیهای را از سر راه آینده پس بزنیم.

(
(