کد مطلب : 1236
چهارشنبه ۱۲ حوت ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۷
9215
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصیحی

پیش از نقد استبداد

پیش از نقد استبداد ۶
«برای هزاره‌ها قبل از هر فریادی بر سر استبداد و تبعیض، ساماندهی یک سازمان سیاسی ضروری و حیاتی است. چراکه بخش بزرگی از ناکامی‌های امروز هزاره که کمی فرصت نفس کشیدن را پیداکرده‌اند، مربوط به واگرای و از هم گسستگی ظرفیت‌های داخلی خود ما است. محقق و خلیلی به‌عنوان دو ارباب حزب وحدت، نه‌تنها در ایجاد رابطه صادقانه حزب با مردم و سایر احزاب سیاسی هزاره ناکام بوده‌اند که خودشان هم به دو قطب مخالف تبدیل شده‌اند و این؛ یعنی میراثی کردن استبداد پذیری برای هزاره و قبول ستم تاریخی یک قوم محروم.»

دست‌کم دو قرن زندگی در محرومیت که گویا حوالت تاریخی مردم هزاره بوده است، هر توصیفی را از سختی‌های آن ناممکن کرده است . فشار بی‌حد استبداد قومی ازیک‌طرف و سختی روزگار ناشی از جور، غارت اموال و چراگاه‌ها و تصرف زمین‌های زراعی هزاره از سوی دیگر، این مردم را به لحاظ جسمی و روحی رنجور و پژمرده کرده است. با این وصف، گه گاهی صدای فریاد هزاره‌ها از زیر تیغ جلادان استبداد قومی، شنیده‌شده و پنجه در چنگال خونین استبداد درآویخته‌اند. هرچند سکوت طولانی که جز تحمل رنج و محرومیت چیزی دیگری در بر نداشته است، شعله‌های خشم و غیرت را در وجود هزاره‌ها خاموش، گام‌های مقاومت و خودباوری را در آن‌ها لرزان و توفندگی نقد و انتقادات را از آن‌ها گرفته است. البته باید حق داد هر قوم که بیش از نصف آن قتل‌عام، عده‌ی زیادی از آن‌ها آواره و اندک باقی‌مانده آن‌ها هم به درازای یک تاریخ یا راه‌ گم‌ کرده‌اند و یا زمین‌گیر شده باشند، مسلما دیگر فریاد آن‌ها از شرر لازمی برخوردار نخواهد بود. پس چاره چیست، و قبل از این‌که سیل از انتقادات به راه‌اندازیم چه باید کرد؟

یکی از راه‌های که این مقاله برای بیرون رفت از بحران واگرای و پایان دادن به سنت استبداد پذیری پیش نهاد می‌کند، حضور جدی هزاره‌ها در میدان سیاست بر محوریت یک سازمان سیاسی مقتدر بر پایه‌ی مصالح هزاره سیاسی است. معنی سازمان از مهم‌ترین وظایف آن به دست می‌آید. مهم‌ترین وظیفه یک سازمان سیاسی هماهنگی نیروی‌های داخلی و استفاده هدفمند از تمامی ظرفیت‌های مادی و معنوی آن است. درواقع، فلسفه وجودی یک سازمان سیاسی و عنصر قوام‌بخش آن، هماهنگی نیروهای کارآمد و ایجاد رابطه صادقانه و خودمانی بین خود سازمان و مردم و سایر احزاب است. تنها با این رویکرد است که انتقادات ما بنیان‌برانداز و فریاد ما بر سر استبداد شکننده خواهد بود. درست است که فساد و تبعیض، زیاده‌خواهی و قوم‌گرای، چپاول و حمایت از ترور و شرارت در نظام سیاسی کشور همچو پیشینه تاریخی نکبت‌بارشان، مردم را به ستوه آورده است. این‌همه نقد و اعتراضات از دولت نشانه آشکار خشم و نارضایتی مردم است، اما آیا مبارزه علیه ظلم و نابرابری و فساد بدون هماهنگی خشم‌های پراکنده از محوریت یک سازمان سیاسی قدرتمند امکان‌پذیر است؟

البته این نکته را هم باید روشن کرد که امروز نارضایتی از نظام سیاسی کشور، همگانی است و اختصاصی به هزاره‌های داغدار شکریه و امثال آن ندارد. ولی میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. اگر سایر مردم مظلوم افغانستان ناخوشنودی‌هایشان را هرازگاهی از فضای مجازی و حقیقی ابراز می‌دارند، صرفا به خاطر وجود فساد گسترده، نبود امنیت و رفاه اجتماعی است که آن‌ها را به ستوه آورده‌اند. مردم به دنبال حق طبیعی‌شان که امنیت و آسایش است، دولت را مورد پرسش قرار می‌دهند و حکومت هم لزوما در برابر مطالبات قانونی مردم باید پاسخ‌گو باشد. ولی مطالبات هزاره‌ها علاوه بر موارد مذکور، از جنس توقف نسل‌کشی، حذف از عرصه سیاست و بازخواست محرومیت‌های تاریخی است.

دیگران مانند هزاره‌ها داغ سرهای بریده عزیزانشان را که بر اساس یک پروژه تاریخی دایمی علیه هزاره انجام می‌شود در دل ندارند، اما تروریست‌های قومی هرروز خیابان‌های کشور را با خون هزاره رنگین کرده و آن‌ها را مثله می‌کنند. ازاین‌رو است که بین فریاد هزاره‌ها و انتقادات دیگران تفاوت‌های اساسی وجود دارد و نمی‌شود هر اعتراضی را از جنس اعتراضات هزاره دانست. رنج دیگران نبود آسایش است، ولی رنج هزاره‌ها، نفس زندگی در جهنم تبعیض است. پس با چنین رنج‌های که کیفیت بودن هزاره را در افغانستان مشخص می‌کند، چه چاره‌ای باید جست که مطالبات، فریاد‌ها و اعتراضات ما برای رفع این دسته از رنج‌های تاریخی متمرکز باشند؟ آیا رنج تبعیض، حذف، محرومیت، ترور و سربریدن‌های طراحی‌شده، بدون داشتن یک سازمان سیاسی رفع شدنی است؟ امروز از رییس جمهور گرفته تا کارمند دولت، از تفکر قوم‌گرای اوغان تا زیاده‌خواهی بیش‌ازحد تاجیک‌ها، از واگرای محقق و خلیلی تا سکوت حوزوی‌ها و دانشگاهی‌ها، سوژه‌های موردنقد روزانه ما شده است. مثل طوفان‌زده‌ها به هر سو فریاد برمی‌آوریم و مانند غرق‌شده‌ها به هر وسیله نا مطمینی چنگ می‌اندازیم بدون این‌که هیچ طرحی برای برون‌رفت از وضعیت اسفبار تاریخی را پیگیر باشیم.

پس برای این‌که تیغ ستم را از گلوی نسل‌های آینده خود پس بزنیم و بیش از این استبداد پذیری را میراثی نکرده باشیم، چاره‌ای جز گردآمدن بر محور سازمان سیاسی مقتدر و فراگیر از هزاره سنی و شیعی نخواهیم داشت. برای هزاره‌ها قبل از هر فریادی بر سر استبداد و تبعیض، ساماندهی یک سازمان سیاسی ضروری و حیاتی است. چراکه بخش بزرگی از ناکامی‌های امروز هزاره که کمی فرصت نفس کشیدن را پیداکرده‌اند، مربوط به واگرای و از هم گسستگی ظرفیت‌های داخلی خود ما است. محقق و خلیلی به‌عنوان دو ارباب حزب وحدت، نه‌تنها در ایجاد رابطه صادقانه حزب با مردم و سایر احزاب سیاسی هزاره ناکام بوده‌اند که خودشان هم به دو قطب مخالف تبدیل شده‌اند و این؛ یعنی میراثی کردن استبداد پذیری برای هزاره و قبول ستم تاریخی یک قوم محروم. سخن بر سر وحدت و کثرت حزب نیست، بلکه ساماندهی سیاست‌های کلی هزاره و برگشت کثرت به وحدت تصمیم‌گیری سیاسی موردتوجه است. اگر بنا باشد هیچ قومی بنای عبور از تفکر قوم‌گرای به ملی نگری سیاسی را نداشته باشند، لازم است که هزاره‌ها به خاطر جلوگیری از جنایت‌های مکرر عمدی، همه‌ی نیروهای خود را بر محوریت یک سازمان سیاسی سامان بخشند تا بیش از این به بهانه دفاع از حقوق سیاسی و شهروندی هزاره مقام دوم را معامله شخصی نکنیم.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما