کد مطلب : 1195
شنبه ۲۴ دلو ۱۳۹۴ - ۱۸:۲۱
8641
فاقددیدگاه
ع. س. آگاه

گفتگوی صلح با طالبان یا پاکستان؟

mandegar-356
«بنابراین اگر برای دولت در حال احتضار سیاسی افغانستان رمقی باقی باشد باید رشته‌ی کار را دریافته و با صحنه‌گردان اصلی (پاکستان) وارد کارزار دیپلماتیک شده و بیش از این از اتلاف وقت و هزینه‌های سنگین ملی جلوگیری نماید. با توجه به سابقه مذاکرات صلح و شرایط فعلی حاکم بر کشور، امیدی برای به ثمر نشستن این نشست‌ها نمی‌ماند اما دریک فضای ذهنی ایده‌آل، گذشت زمان را شاید بتوان به فال نیک گرفت و منتظر ندای هاتف غیب و اعجاز دست پنهان و آشکار دو قدرت مطرح جهانی (آمریکا و چین) و حضور و رغبت آن‌ها در به فرجام رساندن مذاکرات صلح امیدوار ماند.!!!

سومین دور نشست‌های چهارجانبه‌ی هماهنگی صلح افغانستان در اسلام‌آباد پاکستان، با حضور نمایندگان آمریکا، چین، افغانستان و پاکستان در ۱۷ دلو برگزار شد و مطابق گفته‌ی خلیل کرزی معین سیاسی وزارت امور خارجه، شرکت‌کنندگان در این نشست بر تداوم و تدوین نقشه‌ی راه صلح، توافق کرده‌اند و در آینده نزدیک گفتگوهای رودررو با مخالفان دولت در کابل آغاز خواهد گشت. به‌رغم امیدواری‌ها و خوش‌بینی‌ها و هزینه‌های مختلف انسانی، مالی و امنیتی که صرف به ثمر رسیدن این پروسه شده است اما به چند دلیل آشکار نمی‌توان چندان به آن امیدوار بود.

۱-‌ مشخص نبودن طرف‌های گفتگو:

به یاد داریم حدود پنج سال پیش حامد کرزی دستور تشکیل شورای عالی صلح را صادر کرد و هم‌زمان با آن دفتر سیاسی طالبان در قطر نیز گشوده شد و نشست‌های نیز میان هیات دولت وقت با نمایندگان طالبان صورت گرفت و هر بار به اندک بهانه‌ی با شکست مواجه شد و جز هزینه‌ی اتلاف وقت و صرف اموال دولتی و حتی هزینه انسانی (ترور برهان‌الدین ربانی) دست آوردی نداشته است. ابهام در انگیزه‌ها و چگونگی قتل ربانی و بی‌خاصیتی شورای عالی صلح از یکسو، روی کار آمدن دولت به‌اصطلاح وحدت ملی و رویکرد خوش‌بینانه‌ی تعامل با پاکستان اشرف غنی از دیگر سو، هم‌چنین وقایع و حوادثی که در درون گروه طالبان اتفاق افتاد (مرگ مرموز و مشکوک ملاعمر و اختلاف بر سر رهبری و شایعه ترور ملا منصور رهبر جدید طالبان و مرگ مشکوک ملا رحمانی که به‌تازگی در کراچی پاکستان اتفاق افتاده است،و چند دستگی طالبان) بر ابهام و سردرگمی قضیه افزود و برای مدتی تنش دولت با پاکستان را تا سرحد درگیری مرزی به‌پیش برد. چیزی که در این میان برجسته شد توان سیاسی پاکستان در چانه‌زنی و امتیازگیری از مجرای فعالیت‌های طالبان در افغانستان و ایجاد تصویر مثبت و خواهان صلح و مخالف با تروریسم به‌جای حامی تروریسم در انظار جهانی برای پاکستان گردید. این مساله تایید بر این است که طرف اصلی به‌اصطلاح گفتگوهای صلح پاکستان است نه طالبان، امری که پاکستان، مستقیم یا غیرمستقیم آن را به دولت افغانستان گوشزد کرده است.

۲-‌ موضوعیت نداشتن گفتگوی صلح:

اگر از زاویه‌ی دیگر به مساله نگریسته شود اساسا چیزی به نام گفتگوهای صلح موضوعیتش را از دست می‌دهد. ازآن‌رو که صلح با مجموعه‌های که صرفا از طریق خشونت و قتل و غارت و راه‌گیری و راهزنی و بدون هیچ منطق سیاسی قابل‌قبول، مدعی به دست گرفتن یا سهیم شدن در قدرت هستند؛ (کسانی که به دنبال پناهگاهی برای رهایی از تهاجم نیروهای اردوی ملی و خارجی بودند و اکنون در واقعیت بیرونی به یکی از مدعیان اصلی قدرت تبدیل‌شده‌اند) خالی از معنا و مفهوم می‌باشد. دلیل این مساله نیز آشکار است؛ زیرا هم طالبان به‌خصوص پس از مرگ ملا عمر و چنددستگی درون‌گروهی به یک ابزار کاربردی برای اهداف سیاسی و اقتصادی و نظامی پاکستان تبدیل‌شده‌اند که از آن‌ها در راستای رقابت با رقیب دیرینه‌اش (هند) و دستیابی به بازار وسیع آسیای میانه و همچنین حل مشکلات درون کشوری خود استفاده می‌کند و هم طالبان با کسب تجربه‌ی که از بیش از یک دهه شکست و پیروزی اندوخته دریک نفع متقابل از پاکستان امتیاز می‌طلبد و آن‌ها به‌صورت عینی در سهیم شدن و شاید مطالبه تمام قدرت در افغانستان جستجو می‌کند.

۳-‌ فقدان اقتدار حکومت به خاطر عدم تامین امنیت:

صلح و تامین امنیت از وظایف اولیه‌ی هر دولت و نماد میزان توانایی و دارا بودن اقتدار حکومت می‌باشد. سنجیدار پیمانه‌ی اقتدار هر حکومتی با عیار گستره‌ی امنیت و آرامش و در کلام بهتر، استقلال برون‌مرزی و حاکمیت درون‌مرزی نمایان می‌شود که البته این خود بر اساس استحکام قدرت ملی و استراتژی مشخص حکومتی استوار می‌باشد که در افغانستان خلای آن بر همگان آشکاراست. فقدان استراتژی و اراده سیاسی بر انجام کارویژه‌های دولت، گسترش فزاینده‌ی فساد و بهینه‌سازی آن در سطوح و لایه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی و تبدیل‌شدن آن به عرف سیاسی در افغانستان. مطابق با گزارش دو هفته پیش” نهاد شفافیت بین‌المللی و بنیاد آسیا مستقر در آلمان” افغانستان در رده دوم فاسدترین کشورهای جهان قرارگرفته است، و گزارش اداره‌ی بازرسی برای بازسازی آمریکا برای افغانستان (سیگار) ناامنی به‌صورت روزافزون در افغانستان گسترش‌یافته به گونه‌ی که طالبان بر بیش از سی درصد خاک افغانستان حکومت دارند و در مناطق دیگری نیز نفوذ دارند. به‌علاوه آشفتگی مزمن و فرساینده‌ی سیاسی حاکم بر کارگزاران سیاسی و ابتذال ناشی از شخصی و قبیله‌ی کردن قدرت و اسارت حکومت در دستان مافیای ثروت و قدرت. آن‌ها بدون هیچ عقبه‌ی مشروع قدرت‌ساز، از قبیل ایدیولوژی و انسانی و اجتماعی و اقتصادی، همه و همه دلالت بر حرکت دوری و در خلای افغانستان دارند و در چنین فضای یاس‌آلود، انتظار بهبودی و بهزیستی برای انسان افغانی، گمراه‌کننده و بیهوده است و به سراب می‌ماند تا واقعیت.

۴-‌ عدم بهره‌برداری از زمینه‌های منطقه‌یی و بین‌المللی:

در خوش‌بینانه‌ترین حالت، با فرض دگردیسی آشکار در درون شخصیت و رفتار سیاسی کارگزاران و سیاست سازان حکومت با ارجاع و عطف به افکار عمومی و انفکاک آن‌ها از سیاست حذف و شخصی کردن قدرت و آلترناتیو نهادسازی و ملت‌سازی به‌جای آن و توجه و تعهد صادقانه به مطالبات و پایبندی به منافع ملی، می‌توان امیدوار بود که از مزیت‌های بالفعل و بالقوه‌ی ملی و بین‌المللی به‌مثل مطالبه‌ی جدی و صریح عمل به مفاد پیمان‌های امنیتی بین دولت، ناتو و آمریکا و پیمان‌های مشابه و مزیت‌های نسبی اقتصادی بازار داخلی به‌طور نمونه، بسته‌بندی کیفی و مرغوب حبوبات و توسعه‌ی کشاورزی و صنایع نساجی و بافندگی و… و در سطح منطقه‌ی، راه‌یابی به آب‌های آزاد از راه‌های مقرون‌به‌صرفه مانند بندر چابهار و راه‌های جاده‌ی و راه‌آهن از شاهراه‌های تاریخی همچون جاده‌ی ابریشم و راه لاجورد و غیره و درنتیجه شکستن انحصار محصور بودن در چرخه‌ی اقتصاد سیاسی پاکستان، و خلاصه، بهره‌گیری از تمام منابع قدرت ساز و توان‌افزای ملی، با دست‌پر و از موضع برابر و با لجستیک سیاسی مناسب،خلق و ایجاد اراده‌ی واحد سیاسی و مدیریت استراتژیک اردو،امنیت و نیروهای پلیس مردمی و محلی در عرصه‌ی میدانی و با توان و ظرفیت سیاسی بالا در مذاکرات آینده، حاضر و خواسته‌ها و اهداف و منافع ملی را قابل‌دسترس‌تر کرد. چراکه عقبه‌ی قدرتمند ملی، پشتوانه‌ی جدی در تعامل و دیپلماسی منطقه‌ی و بین‌المللی و بازی سیاسی برد برد را به ارمغان خواهد آورد.

فرجام سخن:

سرانجام اینکه: تاکنون کلک اعجاز آمیز سیاست‌های قدرت‌های خارجی در گشودن گره‌های فروبسته‌ی این سرزمین نفرین‌شده، کارهای معجزه‌آسا از خود به نمایش گذاشته است که به دو نمونه‌ی آن اشاره می‌شود: نمونه نخست، شکست توامان القاعده و طالبان در ظرف کمتر از سه ماه و سقوط امارت اسلامی که بر بیش از ۹۰٪ خاک کشور تسلط داشتند و نمونه دوم، شکستن بن‌بست خلای قدرت در حوادث پس از انتخابات سال ۹۳ افغانستان و ایجاد دولت بدفرجام وحدت ملی، که اولی به مدد تهاجم نظامی ناتو به رهبری آمریکا در زمان زعامت جمهوری خواهان و دومی در دوران ریاست دموکرات‌های صلح‌طلب و وساطت شخص جان کری وزیر امور خارجه‌ی آمریکا اتفاق افتاد. بنابراین، آنچه در پشت‌صحنه‌ی گفتگوهای صلح در جریان است ابتکار عمل پاکستان و پیگیری منافع آن کشور است که هم در عرصه‌ی دیپلماسی (تعیین زمان و مکان و حتی ترکیب هیات‌های مختلف که از سوی پاکستان)، و هم عرصه‌ی میدانی، گسترش فزاینده‌ی عملیات تخریبی از سوی گروه‌های موردحمایت پاکستان مانند شبکه‌ی حقانی و… به‌منظور امتیازگیری دیپلماتیک، پروسه‌ی به‌اصطلاح صلح را سناریوسازی می‌کند!. واپس رفتن دولتمردان افغانستان در اعماق لاک سوی مدیریت و شخصی‌سازی قدرت و شیدایی آنان در القای فریبکارانه‌ی حکومت کردن و البته کسب مزایای معنوی و مادی ناشی از آن، بیش‌ازپیش، فرصت و توان بازیگری رندانه‌ی سیاسی را به پاکستان داده است!!. بنابراین اگر برای دولت در حال احتضار سیاسی افغانستان رمقی باقی باشد باید رشته‌ی کار را دریافته و با صحنه‌گردان اصلی (پاکستان) وارد کارزار دیپلماتیک شده و بیش از این از اتلاف وقت و هزینه‌های سنگین ملی جلوگیری نماید. با توجه به سابقه مذاکرات صلح و شرایط فعلی حاکم بر کشور، امیدی برای به ثمر نشستن این نشست‌ها نمی‌ماند اما دریک فضای ذهنی ایده‌آل، گذشت زمان را شاید بتوان به فال نیک گرفت و منتظر ندای هاتف غیب و اعجاز دست پنهان و آشکار دو قدرت مطرح جهانی (آمریکا و چین) و حضور و رغبت آن‌ها در به فرجام رساندن مذاکرات صلح امیدوار ماند.!!!

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما