کد مطلب : 1114
شنبه ۱۲ جدی ۱۳۹۴ - ۲۳:۳۳
8623
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصیحی

محقق؛ تبعید شده مردمی به جای اشرف غنی!

محقق
«محقق از عرصه سیاست، اجتماع و از ذهن مردم هزاره تبعیدشده است. این مجازات برای کسانی مثل محقق که صرفا حضور در عرصه سیاست و اجتماع را یگانه آرمان و فخر خود می‌داند، بسیار سخت و سنگین است. چنین افرادی بیش از این‌که از محرومیت‌ها و مظلومیت‌های مردمشان رنج ببرد، از دوری خودش از بدنه سیاست و اجتماع رنج می‌برد. بر این اساس است که محقق برای این‌که از رقبای درون هزارگی‌اش عقب نماند، گاهی با اربابان مرگ سیلو و افشار،(سیاف و عبدالله) و گاهی با آدم‌خواران زابل همدست شده و پا روی ننگ، غیرت، مظلومیت و محرومیت تاریخی مردمشان می‌گذارد.»

تبعید جزا و مکافات جنایت است. در این شیوه‌ی از مجازات، جنایت‌کار به‌مثابه‌ی لاشه متعفن از جامعه دور انداخته می‌شود تا مردم از آلودگی‌های واگیر آن در امان باشند. طبق معمول، این‌گونه مجازات توسط یک مرجع قانونی انجام می‌شود، ولی گاهی هیچ نیازی به مرجع رسیدگی به جنایت وجود ندارد، بلکه خود افراد به‌جای دیگری خودش را تبعید می‌کند. این‌که تبعید جزای نوع خیانت است تردیدی نیست، اما چقدر باید احمقانه باشد که در یک برهه‌ای از زمان خادم به‌جای خاین خودش را از آغوش مردم و جامعه تبعید نماید.

محقق از عرصه سیاست، اجتماع و از ذهن مردم هزاره تبعیدشده است. این مجازات برای کسانی مثل محقق که صرفا حضور در عرصه سیاست و اجتماع را یگانه آرمان و فخر خود می‌داند، بسیار سخت و سنگین است. چنین افرادی بیش از این‌که از محرومیت‌ها و مظلومیت‌های مردمشان رنج ببرد، از دوری خودش از بدنه سیاست و اجتماع رنج می‌برد. بر این اساس است که محقق برای این‌که از رقبای درون هزارگی‌اش عقب نماند، گاهی با اربابان مرگ سیلو و افشار،( سیاف و عبدالله) و گاهی با آدم‌خواران زابل همدست شده و پا روی ننگ، غیرت، مظلومیت و محرومیت تاریخی مردمشان می‌گذارد. او برای ترس از حذف و شوق بقا در سیاست و اجتماع، ناشیانه در روز بیست عقرب، غیرمنتظره به‌جای اشرف غنی بزرگ‌ترین جرمی را مرتکب شد و به‌موجب آن خود را از دیار عدالت‌خواهان تبعید کرد.

جرم او فحش و دشنام به مردم و پا گذاشتن روی رگ‌های بریده لاله‌های سرخ شهدای زابل و شکریه ۹ ساله است. جرم او همسنگ جنایت‌های تاریخی تروریست زادگانی است که تاریخ افغانستان ازاین‌گونه جنایت‌های آن‌ها شرمگین است. روز بیست عقرب تنها فرصتی بود که مردم می‌خواستند تاریخ غم‌انگیزشان را از مسیر پرتکرار شرمندگی کشتارجمعی خارج نموده و با قامت بلند در برابر ظلم و استبداد بایستند. اما محقق نگذاشت که ستمدیدگان هزاره برای یک‌بار هم که شده از ته دل فریاد برآورند و جانانه بخروشند. محقق در چنین روزی تاریخی هم خودش را به‌جای اشرف غنی و عبدالله تبعید کرد و هم میلیون‌ها هم‌وطن متحد و مشتاق همدردی و همگرای را زنده‌به‌گور نمود و محرومان تاریخ را به حرمان خانه دو صدساله‌شان بازگرداند.

پس بر این اساس محقق سزاوار سخت‌ترین مکافات است. اما آیا مردم او را مجازات کردند؟ مردم هزاره دست‌کم دو صدسال است که دل‌خون‌اند؛ دل‌خون از ارقام بسیار بالای نسل‌کشی که در حق این مردم روا داشته شده است. کوچ دادن‌های اجباری، سرزمین‌های ازدست‌رفته، کوه پر شدن چهل دختر ارزگانی، تیرباران نوعروس غوری و سربریدن دختر ۹ ساله و شهدای همراه تبسم در زابل و محرومیت همیشگی از امتیازات سیاسی، اجتماعی و شهروندی. ولی در بیست عقرب مردم بیش از همه‌وقت و نه کمتر از مصیبت‌های تاریخی‌شان، دل‌خون شدند. اما این بار توسط یک شیخ خودی که در حین مست قدرت، غم در دل مردم، نسل‌های آینده هزاره و این بیچارگان تاریخ انداخت. پس باید در برابر چنین جرم و جنایتی، او سزاوار شدید‌ترین مجازات از سوی مردم باشد. اما مردم او را مجازات نکردند، چون نیازی به جزای شخص تبعیدشده نمی‌دیدند. بلی، محقق تبعید شد، ولی تبعید خود به خودی که خودش آن را به‌جای اشرف غنی رقم زد و ناخودآگاه حکم مجازات خود را صادر کرد؛ مجازاتی که قطعا به‌منزله مرگ تدریجی او در لباس زندگان خواهد بود. شکنجه در آغوش مرگ سیاسی، سخت‌ترین عذابی است که مرد تبعیدشده می‌بیند.

اما آیا محقق فهمیده است که تبعیدشده و به شکنجه‌گاه رفته است؟ کنش‌های تبلیغاتی او، ازجمله سخنرانی وی در قم، نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که محقق تا هنوز یا مجازات تبعید را باور نکرده و یا خود می‌خواهد مسافت تبعید را دور و دورتر نماید. آنچه برای مردم و جامعه هزاره روشن خواهد شد و هست این است که محقق از میان آن‌ها تبعیدشده است و این حکمی است که خود وی در روز بیست عقرب صادر کرد و به‌جای اشرف غنی و قاتلان شکریه تبسم، تبعید شد. خودنمای‌های تحمیلی در قالب تبلیغات به‌کارگیری الفاظ توخالی‌ای مثل(رهبر محبوب) و سخنرانی در محضر توده‌های رنج‌کشیده، ممکن است نشان از قصد بازگشت او به دیار ستمدیدگان باشد؛ همان‌های که محقق آن‌ها را در حساس‌ترین زمان (که سرهای بریده ۹ ساله‌شان را به دامن گرفته بودند)، و در مهم‌ترین مکان؛ ارگ، (که مرکز تصمیم‌گیری نسل‌کشی هزاره‌ها در طول تاریخ دو صدساله‌شان بوده است)، کوچه‌بازاری خواند و همه را به رگبار دشنام بست.

برفرض صحت این فرضیه، آیا راه بازگشت برای محقق باقی‌مانده است؟ این راه از کجا می‌گذرد که محقق را دوباره به شهر محرومان برگرداند؟ این راه از دل‌های شکسته و خونی مردم می‌گذرد؛ همان قلب‌های که در روز بیست عقرب توسط توطیه جاهلانه محقق و تبر دشنام این سیاستمدار خودی شکسته شد و فروریخت. آیا اصلا زمینه‌ای برای بازترمیم دل‌های مردم باقی‌مانده است که محقق را از تبعیدگاه عبور دهد؟ او که هرروز برای نابودی بیشتری مردم تلاش می‌کند. از نشانه‌های آشکار اصرار محقق بر تخریب بیشتر مردم، همین سخنرانی‌های وی بدون عذرخواهی از مردم و خون شهدا است. بااین‌حال، به نظر می‌رسد که هیچ راهی بازگشت دوباره محقق در میان مردم باقی نمانده است. منتها تقلای او برای بازگشت، این فایده را دارد که مسافت تبعید را بیش‌ازپیش دورتر نموده و عده‌ای بی‌خبران را هم همراه خود به تبعیدگاه خواهد برد. محقق خودش را به‌جای اشرف غنی تبعید کرده و لذا هیچ نسبتی بین او و مردم وجود ندارد.

امتیاز:
(1) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما