انتصابهای هدفمند و تبعیضهای سیستماتیک!!؟
از بدو تشکیل دولت ع و غ چینش وزرا تا تعین سفرا انتصابهای قومی و تبعیضهای نژادی هرروز بیشرمانهتر و بیباکانهتر از گذشته فیصله و تطبیق میشود. مشکل تراشی اشرف غنی و افغان ملتیها برای اقلیتها و مخصوصا هزارهها ازیکطرف و انتصابهای قومی و نژادی بر سر قدرت و شاهرگهای اقتصادی و سیاسی از طرف دیگر، هرروز عرصه را برای مردم تنگتر و فضای تنفس را برای دیگر اقلیتها سختتر کرده است. گروگانگیریهای مستمر هزارهها توسط طالب و دولت برای مشغول نگهداشتن نیروی فکری و سیاسی هزارهها طرح و اجرا میشود تا فرصت انسجام و همسوی مجدد مردم را مدام برهم زنند. کشتن نوعروس غوری، سی گروگان هزاره در زابل، حادثه جلریز و دایچوپان، تیرباران شدن سیزده مسافر مزار، اسیر شدن دو خواننده جاغوری و قرباغی و بازهم بیست گروگان زابل در راستای همین سیاست حذف سیستماتیک هزارهها صورت گرفته و برای به حاشیه راندنشان مدام تکرار میشود.
پشتونها برای حفظ قدرت و تمامیت قدرت، دست به این بربریت و جنایت میزنند تا متعرَض سیطره سلطهشان نشویم. ترس از هزارهها برای تصاحبت قدرت در فرداهای افغانستان آنچنان افغان ملتیها را مضطرب و دست و پاچه کرده است که کرزی از هراس همین فردا در میان قبایل پشتون جنوبی گریه کرد و از اشتیاق و سرسختی هزارهها در تحصیل و توانمندسازیشان برای تصاحب مراکز دولتی و علمی، فرهنگی و بینالمللی، سخن گفت تا دست از مکتب سوزی بردارند. اکنون نیز پشتونهای چون غنی و اتمر و دیگر افغان ملتیها فضا را برای هزارهها امنیتی میکنند، تا جوانان و نوجوانان هزاره از تحصیل و تعلیم سرخورده شوند و سایه سنگین ناامیدی بر فضای زندگیشان، آنان از تحرک و تکاپو بازدارند. لغو عضویت دو صد جوان هزاره از تیم تحول و تداوم از فردای انقلاب تبسم، به تعلیق درآوردن فعالیت مشاور حقوقی رییس جمهور و بازهم به گروگان گرفتن بیست هزاره دیگر، به بهانه گوسفندان کوچی در زابل، ترور حاجینوروز و احمد سعیدی و اکنون نیز دستور پیگرد معترضین بیستم عقرب برای تنگ کردن عرصه برای هزارهها و حفظ قدرت و تصاحب قومی قدرت از دسیسههای شوم و تعصبآلود سران دولت است.
اما انتصابهای قومی سفرا و اعضای دادگاه عالی و شعارهای ملالآور و انسانی اشرف غنی وی را در تناقض آشکار قرار داده است که رفتهرفته بهصورت ناخواسته به نابودی خود و آگاهی اقشار مختلف مردم کمک میکند. دیگر از دانش و شایستهسالاری، تجربه و سابقه، پایبندی در دولت وحدت ملی خبری نیست. ولایتها و ولسوالیها مرتب سقوط میکنند، فسادهای میلیونی در وزارت حج و اوقاف، شهرسازی و کابل بانک با مشوره مامور ویژه حکومتداری خوب و مشاور اقتصادی و امنیتی غنی رخ میدهد اما تنها قربانی این جریان همگانی شدن فساد، مشاور حقوقی وی است که از قوم بیپشتوانه و پراکنده هزاره است.
واقعا این احمدزی چه فکر کرده است که فساد و ناامنی دارد فراگیر میشد ولی زاخیلوال و احمد ضیا مسعود و استانکزی و حنیف اتمر حتی مورد بازپرسی هم قرار نمیگیرند ولی مشاور حقوقی وی فعالیتش به حالت تعلیق درمیآید؟ بدتر و مفتضحتر اینکه بعد از بلند شدن دعوا و مرافعه بر سر آزادسازی دزدان کابل بانک و رشوه بگیران آن، همدستی خود احمدزی و مکتوب وی مستمسک آزادی خلیلالله فیروزی قرار میگیرد و محمدی مفلوک که تمام کاسه و کوزهها بر سر او شکسته میشود که چون هزاره است و پشتوانه دولتی ندارد!
عجبا از این بیشرمی و تبعیض قومی و شگفتا از این دور و تسلسل باطل همدستی فساد و محکمه بازیهای بیپایان دولت وحدت ملی که هرروز مردم را متحیر کرده است. هنوز مردم از شوک نسلکشی، و فسادهای میلیون دالری بیرون نیامده انتصابهای نژادپرستانه قومی دیگر رقم میخورد و مردم را به شوک دیگر فرومیبرد. زاخیلوال که آثار گوسفندانش هنوز در اطراف کمیسیون مستقل انتخابات پخش است، سفیر افغانستان در پاکستان میشود تا در ماموریت جدیدش به افغانستان کمک کند و انتحاریهای بیشتر و کمربند انتحاری قویتری را بفرستد. شکریه بارکزی هنوز کلفتی تقلب زمان انتخابات و حمایت وی از ختم ملا عمر از ذهن مردم محو نشده است و هنوز لعن و نفرین میکنند، بهمثابه حافظ منافع مردم در ناروی سفیر انتخاب میشود. در امتداد همان نگاه فاشیستی و تصاحب انحصاری قدرت استانکزی به حیث رییس امنیت ملی، سید مصدق خلیلى، محمد عمر صمد، میرویس ناب و حمدالله محب بهعنوان سفیرانی در چک، بلژیک، ترکمنستان و امریکا معرفی میشوند.
ولی هزارهها هنوز مشغول تنش مداوم درونی و تکثیر واگراییهای خستگیناپذیرند. فعالیتهای محقق و نوکران بیمزدش برای پاک کردن رسواییاش در رسانهها و گرفتن بیعت در کاخ ایشان مشغولاند، که علی امیری در فضای گلآلود سیاسی نقد بر «کتاب معجم احادیث المعتبره» را بیرون میدهد که فضای شبکههای اجتماعی را تسخیر میکند و حتما تعیین انتشار آن در این فرصت زمانی برای برداشتن فشارهای روانی از این شیخ جاهل در سیاست، به خاطر تعلقخاطری وی به ایشان صورت میگیرد. مردم خود را برای چهلم شهدای سربریده شده هزاره در زابل آماده میکنند که تنش دیگر میانه هزارهها ازیکطرف و میان طرفداران پر تعصب شیخ محسنی و منتقدین شیخ از طرف دیگر فضای مسموم و مشغول کننده بر فضای سیاسی و فرهنگی هزارهها سایه میافکند.
رنج و بیحیثیتی هرروز به امتداد تاریخ تکرار و تکثیر میشود ولی ما هزارهها به درازای تاریخ نکبتی و بیحیثیتی، به خودزنی و واگرایی مشغولیم. تاز مانی که چشمه تفکر روشنفکران و جویبار قلم نویسندگان در خدمت اغیار جاری باشند و خواسته یا ناخواسته آب را از کشتزار هزاره گرفته و بر کشتزار اغیار برساند، کشتزار هزاره خشک، بیثمر خواهد ماند. تا زمانی که درک و درد هزاره به درد همه مردم هزاره و مردم افغانستان تبدیل نشود، ما در این واگرایی و درگیر و به پارهپاره کردن خود مشغول خواهیم بود و تلاشهای مقطعی و مدیریت نشده هزارهها هیچگاه آنان را به فراسوی امیدبخشی رهنمون نخواهد کرد. نفرین بر فکری که این فرصتها را درک نکند و آن را بسوزاند و شکسته باد قلمی که برای تشتت و تفرقه و برهم زدن همسوی مردم هزاره کار کند و از درون آب را به آسیاب اغیار بریزد.

(
(