کد مطلب : 1031
سه شنبه ۱۰ قوس ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۳
92250
فاقددیدگاه
خاطره رنجیده

تبسم؛ خواهر کوچکم تا ابد شرمنده‌‌ام!

dmcpjcvzbz_shokria
«داغ تو تنها داغ گلوی بریده‌ شده‌ی تو که در اوج مظلومیت و در نهایت معصومیت صورت گرفت نیست، که داغ مرگ مردانگی برادران و ... تو نیز است. خواهرم! می‌دانم که در دوران اسارت چه قدر انتظار کشیدی که برادرانت غیرت‌اش به جوش آیند و آستین همت بالا زنند و کمر مردانگی را محکم بسته به سراغ تو بیایند و تو را از چنگال آنان نجات داده و انتقامی سختی از آنان گرفته و تو را در آغوش پر مهر مادرت برسانند! اما دریغ و صد دریغ! که برادران و پدران تو رگ مردانگیشان قطع و در گرداب جبن و در برهوت ترس وحضیض ذلت و در گنداب فرومایگی فرو رفته بودند که هیچ نتوانستند به فریادها و ناله‌های تو گوش فرا داده تکانی بخورند»

از آن حادثه درد آور و جانفرسا مدت زمانی گذشته است. در این مدت تاب و توان از من ربوده شده و تمام وجودم را آتش خشم و عذاب شرمندگی فرا گرفته و لحظه‌ی آرام و قرار نداشته و ندارم و همراه با جنازه بی‌جان و گلوی بریده تو سوختم و دمادم از عمق جان و چشم گریان با تو همسفر شدم و سفر تورا از زابل تا کابل و از کابل تا زادگاهت بدرقه کردم و سرود بی‌کسی و واماندگی تو و هم‌تبارانت را مویه کردم و با سوز درون و دل پر خون گلوی بی صدای تو را همگام با سیل عزاداران و سوگواران تو فریاد کردم.

خواهر کوچکم تمام ذرات وجودم مالامال و لبریز از غم تو و همراهان تو است. این غم و این دردی که در درونم جا گرفته امانم نمی‌دهد و هر لحظه‌ و هر آن، غمی تو از نو به سراغم آمده و همواره تجدید گشته راحت و آرامم نمی‌گذارد. هر چی زمان گذشت داغ تو کهنه که نه بل تازه‌تر شد. داغ تو تنها این نیست که تو را سیه‌دلان کوردل اسیر کرده و بعد از مدتها اسارت سرت را بریده و گلوی نازک و کودکانه‌ات را خضاب کردند. داغ تو داغ نامردی و نامردانگی برادران توست که نتوانست تو را از چنگال دژخیمان تاریخ نجات داده و از دشمن انتقامت را بگیرند.

داغ تو تنها داغ گلوی بریده‌ شده‌ی تو که در اوج مظلومیت و در نهایت معصومیت صورت گرفت نیست، که داغ مرگ مردانگی برادران و … تو نیز است. خواهرم! می‌دانم که در دوران اسارت چه قدر انتظار کشیدی که برادرانت غیرت‌اش به جوش آیند و آستین همت بالا زنند و کمر مردانگی را محکم بسته به سراغ تو بیایند و تو را از چنگال آنان نجات داده و انتقامی سختی از آنان گرفته و تو را در آغوش پر مهر مادرت برسانند! اما دریغ و صد دریغ! که برادران و پدران تو رگ مردانگیشان قطع و در گرداب جبن و در برهوت ترس وحضیض ذلت و در گنداب فرومایگی فرو رفته بودند که هیچ نتوانستند به فریادها و ناله‌های تو گوش فرا داده تکانی بخورند و اقدام به موقع و چاره‌ی مناسب را بجویند.

آری خواهر معصومم! برادران تو نتوانستند عمق فاجعه را درک کنند تا احساس برادری‌‌‌شان شکوفا گردد و یا لا اقل احساس انسانی‌‌شان نیز به جوش نیامد و به انتظار تو پایان نبخشیدند. تو ماندی و تلخی اسارت، تو ماندی و رنجی از درد و محنت، تو ماندی و هراس از دیو و دد، تو ماندی و گریه‌های ممتد، تو ماندی و دنیای از شقاوت، تو ماندی و قیامتی از مظلومیت، تو ماندی و غمهای بی‌نهایت تو ماندی و ….

خواهر عزیزم! تو در اسارت خویش، لحظه‌ها، ثانیه‌ها، دقیقه‌ها را دقیقا حس کردی و از سنگینی زمان و دشواری مکان نالیدی و در پیش دشمنان استغاثه کردی و از آنان عطوفت خواستی تا شاید دل سخت‌تر ‌از سنگ‌اش به ترحم آید و تو را آزاد نماید؛ اما افسوس! که آن همه شیون، آن همه ناله و زاری کارساز نشد و تو همچنان در اسارت ماندی و لحظه‌های سخت و دشوار را تحمل کردی و عاقبت دشمنان گلویت را بریدند تا آوازها و ناله‌ها و فریادهایت را برای ابد خاموش نمایند. آری خواهرکم! خوب می‌دانم و حس می‌کنم که بر تو چه گذشته است و چه قدر گذشت زمان سنگین و نوای آسمان غمگین و آهنگ ثانیه‌ها تلخ و چراغ امید خاموش، کلبه زندگی تاریک و روزنه‌‌هایی رهایی بی فروغ و پای رفتن بسته و تن رنجورت خسته و دل نازکت شکسته و آن همه مصیبت و آن همه درد را کشیدی.

آه!! که دوران اسارت چه قدر برایت دشوار گذشت. هر آن، هر دقیقه و هر ثانیه‌اش، برایت ماه‌ها و سال‌ها گذشت اما ما همچنان بی‌پروا و بدون توجه به آه‌ها و ناله‌ها و چشم انتظاری تو به روزمرگی‌یی (که نامش را زندگی گذاشته‌ایم) ادامه داده و ننگ ابدی و شرمساری همیشگی و عذاب وجدانی را برای خود به ارمغان آوردیم. تو با مردن خود زنده شدی و ما با زنده ماندن خود مردیم. و تو با گلوی بریده‌ات فریاد شدی و تمام روستاها و شهرها و حتی تمام جهان را از خواب گران بیدار و تکان دادی اما ما از شرمندگی و خجلت آب شدیم و نفرین ابدی را برای خود خریدیم. فریاد گلوی بریده‌‌ی تو نه تنها قاتلان تو را که برادران و وارثان تو را نیز رسوا و مفتضح نمود.

از این رو خواهرک عزیزم! از تو و از تاریخ و تمام نسل‌ها و عصر‌های گذشته و آینده شرمنده‌ام. شرمسارم از این همه بی‌شرمی. شرمسارم از این همه بی‌وجدانی. شرمسارم از این همه بی‌عرضگی و خجالت زده‌م از این همه بی آبرویی و دردمندم از این همه بی‌دردی و دلخونم از این همه بی‌دلی، دل شکسته‌‌ام از این همه سرشکستگی. آری خواهرکم شرمنده‌ام از این همه پستی. شرمنده تو و خون گلویت تا قیامت خواهیم ماند.

تاوان این خون تا قیامت ماند بر جای.

آری که تا ابد شرمنده‌ گلوی بریده‌ی تو باقی خواهم ماند.

امتیاز:
(1) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما