کد مطلب : 102
پنج شنبه ۱ عقرب ۱۳۹۳ - ۱۹:۳۸
5029
فاقددیدگاه
امين الله امانت

هزاره‌ها؛ و فقدان مدیریت نیروی انسانی

250367 (3)
«بنابراین، نه تنها قرآن (که می­فرماید:وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُم (انفال/46)»؛ بلکه فهم و خرد انسانی نیز ما را برای هماهنگی و همسویی در راستای گذار از وضعیت المناک و قساوت‌بار موجود و تحقق خواسته‌ها و ایده‌آلهای‌مان فرا می­خواند؛ لذا کاشتن تخم نفرت و نفاق بزرگترین جفا به تمام انسانهای است که برای احیای هویت هزاره خون داده‌اند و بزرگترین خیانت به تمام انسانهای است که به خاطر از دست دادن عزیزان‌شان طعم تلخ محرومیت و فقر را کشیده و می‌­کشند».

عقل هر انسانی بدون تمسک به هیچ  آیه و روایتی، عبور از شرایط اسفبارِ موجود و رسیدن به وضعیت مطلوب را فهم کرده و برای انسان توصیه و سفارش می­کند؛ ولی رسیدن به وضعیت ایده‌آل و داشتن فرصت مطلوب را در حیات فردی و اجتماعی بدون برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری و سازماندهی و در نهایت بدون نظارت و هماهنگی میسور نمی­داند. پس برای هماهنگی و هدایت منابع مالی و انسانی در جهت رسیدن به هدف مطلوب «مدیریت» لازم است و مدیریت یعنی به کارگیری علم و هنر در راستای هماهنگی و هدایت منابع مالی و انسانی و در جهت رسیدن به وضعیت مطلوب و حد اکثر کارآیی.

اگر به قلمرو معین این عالم و به اجتماع انسانی محدود به نام جامعه هزاره و در جغرافیای خاصی به نام افغانستان نظر اندازیم پرسش مطرح این است که  نیروی انسانی مردم هزاره که خود را با استعدادترین، کوشاترین،  فهیم­ترین، شهروندان این سرزمین می­دانند و بزرگداشتی شکوهمندانه­ی از خردمندان خود می­گیرند، چه طرحی خردمندانه برای عبور از وضعیت المناک، و اسفبار موجود در دست دارند؟ و چه تدبیر اندیشیده‌اند؟ آیا از این حجم عظیمی از استعدادها و توانایی‌ها برای رسیدن به خواسته‌ها و ایده‌آلها استفاده می­شود؟ آیا این امکان هست که در شرایط جدید وزرای مردم ما با درایت و مدیریت خود چون گذشته مفتضح نشوند و از مجلس با سربلندی رای اعتماد بگیرند؟ یا اکنون  نیز چون گذشته درآشتفه‌بازار حمد و ستایش از خود غرقند  و در پایان، با رسوایی چون کودک ناسازگار پای در زمین کوفته و بر منطق موجود و ساختار نظام سیاسی­خرده می­گیرند و آن را ظالمانه می­خوانند؟

به نظر می­رسد نیروی انسانی مردم هزاره اکنون مانند گذشته از فقدان برنامه‌ریزی، سازماندهی و هماهنگی برای رسیدن به اهداف دلخواه رنج می­برند. اگر کمی در شرایط انتخابات و وضعیت کنونی تامل کنیم، نابسامانی و نبود همسویی و هماهنگی خود را به شکل عریان نشان داده و از آشفتگی‌هایش به ما سخن گفته و سخن می­گوید. اولین و بدیهی‌ترین دلیل بر صحت این مدعا جبهه‌بندی­های رهبران سیاسی  ما در دوران انتخابات بود که نه از سر درایت و تدبیر بلکه از روی اتفاق و تصادف  به دو دسته و َآنهم در قالب توجیه­گر و ابزاری ظاهر شدند. و روشن است تغییر شرایط  موجود و رسیدن به وضعیت مطلوب و دلخواه از روی اتفاق و تصادف ممکن نیست و مردم نیز با رهبران سیاسیِ غرق ثروت و انانیت که عبور از وضعیت المناک موجود را تنها و تنها از نگاه تنگ حزبی و گروهی و حتی منطقه­ی خود می­نگرند ره به جایی نخواهند برد. چگونه می­شود رهبرانی که­ سرسختی و منیت‌شان مانع از مشورت‌پذیری اهل علم و مانع از  نکته سنجی‌های اهل خرد  است را متنبه کرد تا به تیزبینی‌های اهل علم به دیده ارج بنگرند. به وضوح دیدیم، این رهبران در تمام دوران سیزده ساله دولت کرزی، برای هیچ مساله­ مهمی در کنارهم ننشستند تا با هماهنگی و مدیریت توانایی‌ها و نیرواهای فکری و انسانی خود برای مردم چاره اندیشی کنند. شاید از روی اتفاق و به مناسبتی، چند لحظه­ی محدود، از روی ناگزیری در مجلسی کنار هم نشسته و تبَُسم تلخ به همدیگر رد و بدل کردند؛ اما سوختن فرصت طلایی این سیزده سال و مدیریت نشدن حجم عظیمی از نیروی انسانی مردم ما هیچگاه درد اصلی و مساله اساسی رهبران سیاسی نبوده و نیست.

اما فرهیختگان و نخبگان علمی که هر کدام کوله‌باری از اندیشه و تجربه هستند، به جایی مشارکت در تامل وضعیت اسفبار موجود و به عوض هماهنگ و همسوکردن نیروهای فکری و انسانی خود برای ترسیم راه عبور از شرایط دشوار کنونی، بالاخره به دام ابتذال سیاست افتادند. به رسوا کردن و فروکاستن منزلت علمی و اجتماعی همدیگر گرفتار آمدند و با ابزار علم نه در صدد خون آلود کردن متن و اثر همدیگرکه به مجروح کردن حیثیت و کرامت همدیگر قلم به دست گرفته‌اند. نسل نو از تحصیل‌کرده‌های که به این نخبگان علمی و فکری به دیده امید و اتکا می­نگرستند عمیقا آزرده خاطر و مکدرشدند؛ چون به حساسیت این برهه تاریخ بیش از همه متوجه بوده و محرومیت تاریخی را بیش از دیگران درک می­کنند. پس در این مقطع سرنوشت‌ساز، به جای مدیریت نیروهای فکری و انسانی مردم هزاره، برای رسوا کردن همدیگر قلم به دست گرفتن، برزگترین جفا و خیانت به مردم ما و کسانی است که برای احیای هویت و اقتداراین مردم از همه هستی خود دست کشیدند.

تحصیل‌کردگان خارج از کشور نیز در این آشفته بازار قومی، مذهبی و در این پریشان‌وضع جناحی و گروهی هیچ هماهنگی و همسویی ندارند. طبیعی است وقتی رهبران سیاسی به جای جاره‌جوی وضعیت اسفبار مردم، در صدد تکه و پاره کردن وحدت خوداند، چگونه می­توانند ایجاد فرصت برای تازه تحصیل‌کردگانی خود داشته باشند. وقتی نخبگان فکری ما تیغ تیز علم و دانش را برای زخم زدن به هم‌تبار خود از رو بسته‌اند چگونه می­توانند سمبول و مبدای امید نسل نو برای بیرون رفت از وضعیت رقت‌بار ما باشد. ما با وضوح، تاثیرعمیق فقدان مدیریت در سطح رهبران و نخبگان راکه در نابسامانی­ و پریشان احوالی نسل نو تحصیل‌کرده داشته است می­بینم.

بنابراین، نه تنها قرآن (که می­فرماید:وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُم (انفال/۴۶)»؛ بلکه فهم و خرد انسانی نیز ما را برای هماهنگی و همسویی در راستای گذار از وضعیت المناک و قساوت‌بار موجود  و تحقق خواسته‌ها و ایده‌آلهای‌مان فرا می­خواند؛ لذا کاشتن تخم نفرت و نفاق بزرگترین جفا به تمام انسانهای است که برای احیای هویت هزاره خون داده‌اند و بزرگترین خیانت به تمام انسانهای است که به خاطر از دست دادن عزیزان‌شان طعم تلخ محرومیت و فقر را کشیده و می­کشند.
ارسال نظر

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما