• جمعه ۱ جدی ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۹
    هادی سلطانی
    «ماشین آمده بود تا ما را به‌طرف مرز ببرد همگی سوار شدیم. ماشین حرکت کرد بعد یک ساعت از شهر خارج شدیم. یکی دو ساعت هم بیرون شهر درحرکت بودیم در بین راه با راننده هم‌صحبت شده بودیم. ماشینی که ما در آن سوار شده بودیم خراب بود و دود ماشین به داخل اتاقک می‌آمد و حال یکی از ما را خراب کرده بود. به یک روستای مرزی رسیدیم به روستا نرسیده پیاده شدیم و داخل باغ‌ها زدیم بعد رد کردن چند باغ به بقیه ملحق شدیم دو تا قاچاقبر داشتیم یکی پیر بود و دیگری پسر جوان. همگی دنبال پیرمرد حرکت کردیم و پسر جوان هم از پشت سر ما می‌آمد»