نه فاشیسم قومی، نه اسلامیسم جهادی، بل حاکمیت توده‌های مردمی!

کدخبر : 988
یکشنبه ۲۶ میزان ۱۳۹۴ - ۹:۴۸

افغانستان اکنون و این لحظه در مرز تباهی، سقوط و اخطار و هشدار رسیده است. کینه و نفرت قومی، تجاوز و بی‌ناموسی، ترس و ترور، خشونت و خیانت، به شکل عریان و هولناکی سر برآورده است. خوف و ترس، نگرانی و دلواپسی هم ذات و قرین زندگی هرروزه فرد فرد انسان‌های است که در این وحشت‌کده اقوام به سر می‌برند و یا هم گروه‌گروه وادی غربت و مهاجرت را در پیش می‌گیرند. سکوت سنگینِ قبل از طوفان فضای کشور را فراگرفته و تنها شیون سوزناک کودکان و ناله‌های غمگین و دردناک بیوه‌زنان سکوت را شکسته و تا دوردست پژواک می‌دهد؛اما زیر پوستین شهر رفت‌وآمدهای مرموز و نشست‌های پنهانی برپاست که نشانه‌ها و پیش‌قراول یک فاجعه است.

فاجعه‌ی که بعضی آن را زیر نام « بالکانیزه کردن شمال» بیان کرده و از «بی‌تفاوتی و بی‌کفایتی» فاشیستان حکومت سخن به میان آورده است و برخی هشدارهای خود را با تعبیر «رواندایی کردن افغانستان» بیان نموده است؛ ولی برخی دیگر زبان تلخ‌تر و گزنده‌تری را برای اخطار در پیش‌گرفته و با صراحت می‌گوید: «قمار سیاسی نکنیم، سقوط را جدی بگیریم» اما گویا هیچ گوش شنوایی برای شنیدن و هیچ میلی برای توجه کردن به فاجعه نیست. فاجعه جلریز و قندوز، دایچوپان و بدخشان، المار و قیصار، فاریاب و کوهستانات بخشی از فجایعی بود که در این حکومت به‌ظاهر ملی ولی در حقیقت قومی و فاشیستی رخ داد. ناموس مردم به دستان کثیف پاکستان و پشتون‌های طالب در قندوز، بی‌عزت و بی‌حیثیت شدند ولی رهبران، سیاستمداران و وکلای بی‌غیرت و بی‌لیاقتی تاجیک،ازبک و هزاره و دیگر اقوام، تنها ناظر بی‌طرف فاجعه و تجاوز گروهی پشتون‌های طالب به دختران دانشگاهی‌شان بودند و حسرت خردند و به خانه‌هایشان برگشتند و به امید کمسیون حقیقت‌یاب اشرف غنی فاشیست دل‌خوش کردند و به محاکمه و مجازاتشان آرام گرفتند.

با به قدرت رسیدن این تکنوکرات متعصب، و این مولوی کرواتی، کشور به سمت تباهی و سقوط سرعت گرفته است. هرروز خبر از تصفیه قومی و عزل و نصب‌های جهت‌دار، و هرروز نسل‌کشی و تجاوز ناموسی به گوش می‌رسد. وزیر سرحدات به‌جای حفاظت و صیانت از قلمرو کشور، قراردادی چون «دندی غوری» امضا می‌کند تا پشتون‌های طالب راحت‌تر و فارغ‌البال‌تر به توطیه و تمهید جنایت بپردازند. وزیر داخله و امنیت ملی به‌جای حفاظت از ناموس و غیرت انسان افغانی، بعد از وقوع جنایت و تجاوز گروهی به دختران خوابگاه قندوز با خون سردی، عذرخواهی کرده و توپ را به زمین اشرف غنی سرطانی می‌اندازند و همه‌چیز به همین سادگی و راحتی تمام می‌شود و مردم باز به زندگی نکبت‌بارشان ادامه می‌دهند.

این حکومت قومی خط سیر حرکتشان از روز اول و از روز تعیین وزرا و سرپرستان ولایات برای به انحصار گرفتن قدرت مشخص بوده است که وزیر داخله، مشاور امنیت ملی، رییس امنیت ملی و بسیاری از والیان آن پشتون‌های متعصب و مغرض انتخاب شدند که تقریبا می‌توان گفت هیچ شایستگی که شعار اشرف غنی بود ندارند و تنها در این مدت کوتاه برای نشان دادن اقتدار قومی به شکل مستقیم و غیرمستقیم خلق فاجعه کردند و حیثیت و ابهت کاذب برای خود آفریدند؛ اما غافل از اینکه این‌یک تلاش بسیار مذبوحانه و یک تقلای بسیار بی‌شرمانه و مفتضحانه‌ی است که افغان ملتی‌ها انجام می‌دهند. تاریخ عبدالرحمن دیگر تکرار شدنی نیست که پشتون‌ها در این سرزمین به تنهای حکمرانی کنند و تاریخ نشان داد که این‌یک رویایی تعبیر نشدنی است.

این آخرین تحمل مردم است که بانام قانون و حکومت دموکراسی این انسان‌های مغرض و متعصب را تحمل می‌کنند و از جان، مال و ناموسشان برای زندگی مسالمت‌آمیز مایه می‌گذارند ولی اگر طوفان سیل به راه بیافتد، و اگر گسل‌های قومی بیشتر از این فعال شود و آتش کینه و نفرت بیشتر از این زبانه بکشد هیچ قومی نمی‌تواند آسوده‌خاطر بر مسند قدرت تکیه زده و حکمرانی کند. هیچ قومی به تنهای نمی‌تواند غارت کند بلکه درآشفته بازار چور و چپاول هرکسی می‌تواند میخ راتبه‌گیر بکوبد و کوره آدم سوزی به راه بیندازد و مسیر راه‌ها را ناامن کند تا در این جهنم خودساخته، باهم و در کنار هم بسوزند. لازم است اشرف غنی و دولتمردان مغرض پشتون دستشان را از خلق فاجعه و تکرار فاجعه کوتاه کنند تا افغانستان به جهنم سوزناک‌تر از این مبدل نشود؛ چون در این چهارده سال کرزی و یک سال غنی روشن شد که این‌ها باروحیه وحشی و بربری‌شان با صلح و پیشرفت، فرهنگ و تمدن بیگانه‌اند و نمی‌توانند امنیت و آسایش بیاورند.

رفت‌وآمدهای رهبران جهادی و نشست‌های مکرر و پنهانی آن برای باز پس گرفتن قدرت و سهیم شدن در قدرت به میزان این حکومت فاشیست و متعصب، مضر و خطرناک است؛ چون همین جنایتکاران بودند که در دهه هفتاد و برای حرص سیری‌ناپذیری قدرت نسل‌کشی به راه انداختند و افغانستان را به ویرانه و خرابه بلااستفاده مبدل کردند. این وحشت‌کده امروز ناشی از خشونت و تباهی همان رهبران جهادی و مزدوران کشورهای همسایه است که منافع ملی‌شان در بی‌ثباتی افغانستان رقم خرده است. ارتکاب جنایات و تباهی آن روز و گرفتن قیافه بشردوستانه امروز از بار گناهی آنان نمی‌کاهد و تبسم ملیح و مزورانه امروز جنایات گذشته‌شان را نخواهد پوشاند.

بار دیگر به قدرت رسیدن این بدمستان خون‌آشام که برای خلق جنایت و تکثیر فقر و بی‌خانمانی، هیچ ابای نداشتند، یک اشتباه دیگر در تاریخ افغانستان خواهد بود؛ چون آن‌ها از دل فاجعه و قربانی بیرون نیامده‌اند؛ چون آنان همواره تماشاچی قربانی و ناظر بی‌خاصیت قربانی بوده‌اند. بار سنگین این تباهی و قربانی، بر شانه‌های مردم مظلوم بوده است که سهمشان از آن حوادث فقط غربت بوده است و مهاجرت. طعم تلخ آوارگی را و بی‌خانمانی را مردم با خون‌جگر و دل پریشانشان تحمل کردند و بر گرده خود کشیدند؛ لذا حمایت از این جانیان به‌ظاهر محترم و موقر جز حمایت از ویرانی و تباهی افغانستان و کمک به خرابی بیشتر این سرزمین نخواهد بود.

پس نه حکومت فاشیستی می‌تواند این کشور طوفان‌زده را به ساحل امنی هدایت کند و نه مجاهدین و اسلامیست‌های متعصب، تنها راه بیرون رفت و جلوگیری از فاجعه عظیم‌تر و هولناک‌تر التزام به رویکرد انسانی به همدیگر و رعایت حقوق شهروندی است ورنه فاجعه درراه است و مردم خود برای جلوگیری از این فاجعه باید به پا خیزند و با درایت و خرد جمعی از آن ممانعت کنند؛ چون موج‌های خروشان خشم مردم، طوفان آفریده و استخوان‌های کج و مریض سردمداران متعصب و قانون‌شکن را می‌توانند راست کنند. مردم باید خودباور کنند که در برابر خشم و نفرت آنان هیچ‌کسی را یارای مقاومت نیست. مردم باید خود به این خودآگاهی برسند که حضور مصممشان می‌تواند سرنوشت کشور را عوض کرده و رییس جمهور، وزرا و وکلای بی‌کفایت، را به چالش بکشد و از تحقق فاجعه جلوگیری نماید.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.