
سرشت دهاتی، شهری نمایی روشنفکری، حکایت امروز انسان افغانی
بیگمان انسان افغانی در طول تاریخ، رنجها و مصیبتها و سختیهای بیشماری را متحمل شده است که گاهی تصور آن بر ما امروز گران میآید، اما تنها بخش کوچکی از این درد و رنج ، ناشی از بیرحمی طبیعت بوده است. متاسفانه بخش اعظم مصیبتهای که انسان افغانی درگذشته و امروز متحمل شده است، ناشی از نظم خودساخته خودشان بوده است. همواره سنتهای اجتماعی و ساختارهای سیاسی حاکم بر این مردم، بیشترین بندها و مصیبتها را بر دست و پای این مردم بستهاند. سنتها و ساختارهای که انسان افغانی بی انتخاب خویش در آن زاده میشوند و در آن میمیرند، نمیدانند این سنتها و ساختارها از کجا آمده و نمیدانند چرا آمدهاند. تنها میدانند که هست و باید هم به حضور وی تن داد.
در این فراز و نشیب تاریخ، انسان افغانی باید میان انسان بودن، و جان خویش، یکی را انتخاب کنند. در جهان امروز انسانهای است که اولی یعنی انسان بودن را انتخاب کرده و میکنند، جان بر سر انسان ماندن خویش نهادهاند. این لحظهای است که زندگی و هویت انسانی به آن گرهخورده است، اما انسان افغانی امروز باید جان خویش را انتخاب بکنند، بیگمان، انسان افغانی امروز شاهد چنین رویدادهای تلخ است، نه پیشرفت و نه خوشبختی امروز را دارد و نه از انسان بودن خویش راضی است، چرا؟ که وقتی به پشت سرخودشان مینگرند، جز سیاهی، جز تباهی، جز عجز، جز انسانهای خفته و ناتوان، جز انسانهای ضعیف و ترسیده، و جز آدمهای بیاختیار، چیزی دیگری را مشاهده نمیکند، کیست که از دیدن چنین انسانهای و چنین سابقهای بر خویش ببالد؟
انسان افغانی که پایهاش بر پایهی تبعیض بنا گردیده و همین تبعیضات است که بخشی از خشونت جامعهی ما را تشکیل میدهد. انسانی که با خشونت و تندخویی درآمیخته است، و برای رسیدن به اهدافشان از حربه خشونت، ترور و اختطاف استفاده میکنند، پرسشی که مطرح میشود این است که انسان افغانی چرا اینچنین از حربهی ترور، وحشت و خشونت و بیرحمی، آنهم در چنین ابعاد وسیعی و اشکال مشمیز کنندهی استفاده میکنند.؟ انسان افغانی که بهجز خشونت، خونریزی، جنگ و تصاحب مال دیگران چیز دیگری نمیشناسند، انسان افغانی، انسانی است که همهروزه شاهد رخدادها و وقایع دردناکی میباشد.
هیچ روزی نیست که انسانی بهناحق کشته نشود. هیچ روزی نیست که کرامت انسانی پایمال نگردد و هیچ روزی نیست که حق انسانی از آنها گرفته نشود. آمار جرایم این مساله را بهخوبی روشن میسازد. خودسوزی، خودکشی، ازدواج اجباری، فرار از خانه، کار اجباری کودکان، محرومیت از تحصیل، قتل و سوی استفاده جنسی از کودکان، اختطاف، ترور، … ازجمله جرایمی است که همهروزه در کشور ما اتفاق میافتند، بینظمی، اغتشاش و بیهنجاری جامعه کنونی افغانستان، قتل عمد، روند خودکشی، ازدواجهای اجباری، روند گسترش اعتیاد، هرروز اینها روند صعودی برای انسان افغانی دارد. اینها یعنی هشدار و علامت بحران در یک کشور است.
امروز جامعه و انسان افغانستان مثل کشتیشکستهی است که بیشتر آن در غرقاب خشونت و عقبماندگی و جهل و اعتیاد و اختناق، فقر و بیکاری، و گسستگیهای اجتماعی و خانوادگی غرقشده و جامعهی ما را نابود کرده است. مهمتر از همه غرور ملی و هویت ملی و روحیه انسانی مردم ما را به تباهی کشانده است. در چنین شرایطی آشفتگی سیاسی و اجتماعی جامعهی ما که خود ریشه در زیر بنایی جامعهی خودش دارد، جنگهای پیدرپی هرکدام بهنوبهی خود تاثیرات منفی بر جامعه افغانی و انسان افغانی گذاشته است. طبیعتا جامعهی که اعضای آن با نوشتن و خواندن سروکار نداشته و ندارند، خرافات و جهل ریشهی قویتری دارد و انتظار و نتیجهی بیش از این هم نمیتوان داشت.
واقعیت این است که در شرایط کنونی انسان افغانی نگران از آینده، نگران از اژدههای که تمام هستی مادی و معنوی انسان افغانی را ببلعد و نابود بکند، میباشد. چندین سال از حکومت جدید میگذرد در این مدت، سازمانها و گروهها ، دستهها و احزاب متعدد ما نهتنها متشکل و همبسته نشدند، حتی در درون خودشان از همسوی و همآوایی برخوردار نبوده و هرروز به تعداد این گروهها و سازمانها افزودهشده است. نتیجهاش این شده که دهها گروههای سیاسی کوچک و بزرگ روی دست ما مانده است. اینهمه پراکندگی و پریشانی، نشاندهندهی خصلت قبیلهای درروان انسان افغانی است که جامعه و انسان افغانی به آن دچارند. در گردوغبار این چنددستگیهای قبیلهای ، آنچه فراموششده، مردم دربند ما است. جامعهی با خوی و خصلت قبیلهای چگونه میتواند با نفی عوامل رشد دموکراسی، یعنی با نفی زیرساختهای اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی چگونه میتواند حامل آزادی، دموکراسی و حقوق بشر باشد؟
انسان افغانی دولت جدید را با همکاری نهاد بینالمللی بنا نهادند. همه علیه تحولات گذشته عصیان کردند – بیآنکه خود سنگی حتی در ساختمان آن جامعه نوین، گذاشته باشیم. همهی حکومتمداران ما همه و همه از جامعه بینالملل طلبکار هستند، بیآنکه از خودشان بپرسند، آیا خودمان به وظایف و مسوولیتهای خودمان عمل میکنیم؟ اما واقعیت این است ما با همکاری جامعه بینالملل حکومت تشکیل دادیم، اما روحیه قبیلهای و سنتی و فرهنگ دهاتی سرشت و شهری نمایی روشنفکران ما، توان جذب و تحمل مدرنیسم، توسعه و تجدد اجتماعی را ندارند، بیآنکه سیاستمداران و دولتمردان خام ما بکوشند تا بر این بازی هولناک نقطهی پایان بگذارند. اساسا آزادی و دموکراسی مقولهی است که در جامعهی ما نهاده نشده است، دموکراسی مقولهی است تاریخی و نیاز به یک زیرساخت اقتصادی، اجتماعی و حقوقی مناسب دارد. دموکراسی روند محصول رشد و حاصل یکروند تاریخی است که به دنبال توسعه ملی و تجدد اجتماعی رشد میکند، در یک جامعه قبیلهی سخن گفتن از دموکراسی، تنها یک افسانه سیاسی است.
امروز کشور بیشتر روی منافع فردی میچرخد تا منافع ملی، چرا دولتمردان ما حقایقی را که وجود دارند انکار کرده و از آن سخن نمیگویند؟. متاسفانه تابهحال بیشتر دولتمردان ما با نوعی تقیه و… همراه بوده است. چرا واقعیاتی را که همانگونه هستند بیان نمیکنیم؟. حتی اگر طرح این واقعیتها تلخ و با مصالحمان مخالف باشند. هنریک زمامدار سیاسی آن است که انتظارات جامعه را مهار بکند و در مسیر عقلانی و تدریجی قرار دهد. با توجه به اینکه نظام سیاسی کنونی افغانستان اگر خطاهای خودش را اصلاح نکنند و به مردم امید ندهد، انباشت انتظارات مردم، ممکن است راهی نباشد جز یک انفجار اجتماعی و هرج مرج که میتواند به فروپاشی یا به جنگهای داخلی بینجامد. حکومت وحدت ملی که این روزها با هجمهی از انتقادات درباره نحوهی حکومتداری روبهرو است، و مهار این موج، نیاز به یکراه حل سریع، فوری، زودبازده مطابق با خواستههای حداکثری دارد، حکومت وحدت ملی امروز در معرض این انتقادها است. حکومتی که باعث ناامیدی جامعه و نسل امروز و رفتن بهسوی خوشباشی و بیمسوولیتی اجتماعی و حتی پوچگرایی شده است. اگر اقدام جدی صورت نگیرد ممکن است، جامعهی امروزی ما هزینهی سنگینی را پرداخت بکند که نتیجهی آن چندین نسل بعد هم خواهند پرداخت. نسلهای که هیچ اختیار و نقشی به شکلدهی شرایط حاکم بر خود را نداشتهاند. پس حکومت وحدت تلاش بکنند، تنها یک نسل هزینهی اشتباهات گذشته و حال پدرانش را بپردازند،
امروز حجم دولت وحدت ملی ما نسبت به گذشته بزرگتر و فربهتر شده است. هرروز حاتمبخشی دولتیان چه باانگیزه خیر و چه باانگیزه سیاسی، درواقع دولت در افغانستان بزرگتر از آن است که باید باشد و فربهتر از آن است که بتواند تحرکی و تحولی در خود یا در جامعه افغانستان ایجاد بکند. بدون توجه بهتناسب نیاز واقعی جامعه به گونهی ناموزون بزرگشدهاند. البته عواملی دستبهدست هم داد تا چنین وضعیتی به وجود بیاید. عدم توجه به قانون اساسی، ساخت نظام سیاسی، بیاعتمادی تاریخی جامعه افغانستان به موجودی به نام حکومت. بنابراین وجود مجوز برای فرار خودشان از قوانین، سو استفاده از قدرت، تضعیف ارزشها، بوروکراسی در افغانستان آنچنان قدرتمند است که ظرف مدت کوتاهی سیاستمداران بهویژه تازهکاران را به گروگان میگیرند و به مسیری که خود میخواهند میبرند.
اگر چنین ادامه پیدا بکنند جامعه و دولت ما در آینده نزدیک با چالشهای بزرگتری و مهمی، روبهرو خواهند شد. جامعه و دولتی که نه توان ایستادن بر پای خودش را و نه چنین دولتی توان مدیریت هیچ بحرانی را دارد. دولتی که امروز نمیتواند خودش را مدیریت بکند، یا قوانین خودش را خودش هم قبول ندارد، چگونه میتوان جامعه گرسنه و جامعه فلاکتزده و بیاعتماد افغانستان باتجربهی چندین سالهاش در عدم التزام به مقررات، در شرایط بحرانی مدیریت بکند، و آن را به تحرک و خلاقیت وادارد.
انسان افغانی دیگر تابوتوان تکرار اینهمه تجربه بد را ندارد. تضادهای گذشته دیگر قابل جبران نیست. از جا به جایهای طبقاتی که چه بیعدالتیها که حاصل نشد. پس در قرن بیست و یکم میتوان بگوییم هیچ کاری غیرعاقلانهتر و خسارتآمیزتر و ضد ملی و خیانت آمیزتر از این نیست، که هرکس (دولت – مقامات – احزاب سیاسی – فعالین سیاسی – مخالفین حکومت از قبیل طالبان و غیره…) به هر شیوه و شرایطی را ایجاد بکند که کشور به سمت بیثباتی فراگیر برود.
اگر در شرایط حاضر انسان افغانی و جامعه افغانی به سمت بیثباتی پیش میرود و اگر این بیثباتی ادامه پیدا بکند نتیجهاش سوق یافتن بهسوی جنگهای گذشته و جنگهای داخلی خواهد بود. جنگهای که درگذشته نیز اتفاق افتاده است و اگر در آینده هم رخ بدهد جنگهای خواهد بود، باارزشهای متفرق و بدون هدف تعریفشده و تعیینشده، و به همین علت از آن چیزی جز ویرانی بیشتری بر جای نخواهد ماند. بنابراین هرگونه درهمریختگی فراگیر در جامعه امروز ما، با هر نامی، (چون کشور در شرایط شکننده است، یعنی شرایطی که همه احساس زیان میکند)، میتواند بهسرعت به سیلی ویرانگر برای کشور تبدیل گردد، در شرایط که امروز همه دیگری را مقصر میدانند، قطعا بهاندازه کافی برای حمله به دیگران دلیل هم دارند. در چنین شرایطی باید منتظر خسارتهای عظیم و بزرگتر از این باشیم.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.