
توازن نظامی در خاورمیانه به نفع منطقه و جهان!
ازهم پاشیدهگی جهان دوقطبی دوران جنگ سرد و رقابت غرب و شرق، توازن نظامی در دنیا را به هم ریخته و جهان یک سره در کام غرب فروغلطانده بود. از این روی، ثبات استراتژیک در جهان از بین رفت و از کشورهای غربی، ژاندارمهای منطقهای ساخته شد که به هر سوی، روی میآوردند، هیچ مانعی در راه آنان، قدرت جلوهگری پیدا نمیکند.
خوبی جهان نظام دوقطبی، در آن بود که هرگاه یکی از دو بلوک قدرتمند شرق و غرب، به یکی از کشورهای ضعیف هجوم میبرد، مورد انتقاد دیگری قرار گرفته و این امر، تا اندازهی زیادی توازن نظامی در رقابتهای جهانی را ایجاد نموده بود که برایند آن ثبات استراتژیک در جهان بود. اما با از هم پاشیدهگی قدرت افسانهای شرق و ترک برداشتن دیوار کمونیسم، جهان یکسره در کام دولتهای غربی، سقوط نمود و ثبات استراتژیک در منطقه و جهان را به یغما برد. یک قطبی شدن جهان، هرچند تهدیدهای سوسیالیسم را به حداقل کاهش داد ولی ثبات استراتژیک که در تقابل دو قدرت شرق و غرب در جهان پدیدار شده بود را با خود نابود نمود که در نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما بیشتر تبلور یافته و جهان غرب در شعف پیروزی از جنگ سرد، دنیا را به سمت بیثباتی دیگری سوق دادند.
هرچند با ظهور قدرتهای جدیدی همانند آلمان متحد، چین و ژاپن به عنوان قطبهای جدید اقتصادی، رقابت در دنیای سیاست، شکل دیگری به خود گرفته و صبغهی اقتصادی را تجربه مینمود، اما هیچگاه نتوانست آن ثبات استراتژیک دوران جنگ سرد در قرن ۲۰ را احیا نماید. طرح جنگ تمدنهای هانتینگتن، نیز به رغم وجههی قابل قبول فرهنگی، قادر بر احیای ثبات استراتژیک جهان نبود و حتا با ظهور داعش، جریانهای بنیادگرا و افراطی در منظومهی فرهنگ دینی مسلمانان، منطقه و جهان را در آسیبهای ویرانگر دیگر قرار داد که به سرعت میرفت تا زمینهی زندهگی و حیات انسانی را در خاورمیانه به طور کامل بیبندد. کشورهای همچون لیبی، سوریه، یمن، عراق و افغانستان، به حیث کشورهای که زمانی، حکومتهای متمایل به چپ در آن حکم میراندند، قربانیان فروپاشی ثبات استراتژیک جهانی بود که هنوز ردپایی از عبور وحشتناک این فروپاشی استراتژیک را در قامت خود دارد و موجب شده است تا سیلی از مهاجران بیپناه این سرزمینها، دنیای غرب را در نوردیده و تهدیدهای برخاسته از فروپاشی ثبات استراتژیک جهانی را در غرب نیز با خود ببرند.
در این اواخر، روسیه با قاطعیت بیشتر و به رغم مخالفتهای شدید دنیای غرب، حملات هوایی خود را علیه هراسافگنان داعش و دیگر جریانهای افراطی در سوریه شدت داده است. دنیای غرب تا کنون، در فقدان یک رقیب سرسخت و قاطع، با تقسیم نمودن تروریسم به خوب و بد، نه تنها ثبات را در منطقه و از جمله در سوریه به وجود نیاوردند، بلکه با دخیل ساختن قدرتهای سودجوی منطقه نظیر عربستان، قطر، ترکیه، اردن و امارات در بحران سوریه، دامنهی آن را تا دور دستها نیز گسترش داده است و موجب تقویت جریانهای هراسافگنی مثل داعش، جبهه النصره، طالبان و شبکهی حقانی شدهاند.
اقدامات نظامی روسها در سوریه میتواند توازن نظامی را به نفع منطقه تغییر دهد و ابتکار عمل را از چنگ ژاندارمهای منطقهای خارج سازد. اگر بنا باشد با داعش به عنوان جریانهای افراطی و تروریستی، مبارزه صورت گیرد، چرا فقط غرب هدایتگر این مبارزه جهانی باشد و روسها، چینیها، هندیها و حتا ایرانیها نیز میتوانند در این مبارزه جهانی برعلیه جریانهای تروریستی و هراسافگنی، شرکت نمایند. خوبی این مشارکت جهانی، در مبارزه با هراسافگنی، آن است که ثبات استراتژیک را در جهان باز میگرداند و تنها قدرتهای غربی، صلاحیتدار مبارزه با تروریسم نیستند که با تقسیم و تفکیک تروریسم به «خوب» و «بد» از گسترش تروریسم در جهت منافع سیاسی خود استفاده نمایند.
برخی از جریانهای غربگرا از دخالت روسها در بحران سوریه به شدت عصبانی شدهاند، هرچند این دخالت نظامی و سیاسی، به شکل آشکار، امنیت و آرامش را در منطقه به بار نخواهد آورد، اما توازن را برقرار نموده و ثبات استراتژیک ناشی از این توازن قدرت را به وجود خواهد آورد. ماباید میان «توازن» و «امنیت» تفاوت قایل شویم، ممکن است امنیت با حذف یک جانب و غلبه جانب دیگر پدید آید، ولی این نیاز منطقه و جهان امروز نیست. دنیا امروزه بیشتر از هر چیزی به یک «ثبات استراتژیک» که بر پایهی آن نظامهای مختلف اقتصادی و سیاسی باهم تعامل نمایند، محتاج است و تا زمانی که این ثبات استراتژیک پدید نیاید، جهان هرگز روی آرامش را نخواهد دید. جهان در فقدان ثبات استراتژیکاش، مایه ننگ و نفرت ابدی خلقهای انسانی است و هر کشوری، در چنین فضای توحش و بینظمی، برای نیل به اهداف غیر انسانی خود به جنگهای نیابتی و استخباراتی روی خواهند آورد و جهان همواره از سوی عوامل ناشناخته و پنهان به کام مرگ و نیستی سوق داده خواهد شد و این، نهایت بربریت و وحشیگری است که نقشهی جهان معاصر را تغییر خواهد داد.
به عبارتی روشنتر، جهان با غلبه یافتن گروهی و سرکوب دیگری، به آرامش، صلح و مدارا نخواهد رسید، بلکه تنها با صلح میتوان به آرامش رسید که صلح و مدارای انسانی، بدون یک «ثبات استراتژیک» در جهان ممکن نیست. پس نیاز جهان معاصر بیش از هر چیزی به یک «ثبات استراتژیک» است که در سایهی آن در میان انسانها تعامل و همگرایی برقرار شود و صلح و همزیستی مسالمتآمیز را به وجود آورد.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.