
جاغوری یک لينگه می رود
چند کیلومتر به شهر باستانی هرات مانده بود که چشمها به دوسوی جادهی عمومی شهر مرزی اسلام قلعه و شهر هرات خیره شدند و تا چشم یاری میکرد، موتر بود؛ موترهای مختلف با رنگ و لعابهای گوناگون
و مُدلهای متنوع و بیشتر تولیدی کشور جاپان. سراچه، کرولا، تونس، کاستر، اتوبوس، پرادو، صرف، لنکروزر و موترهای مختلف باری. باید اعتراف کنم که نام های بسیاری از موترها را بلد نبودم و سایر مسافرین نام میبردند که سراچه و تونس و… ممکن است نام موترها را خوب نشنیده و یا خوب از بَر نکرده باشم و اشتباه نوشته باشم.
به هر صورت، افرادی که به تازگی با چنین منظرهی مواجه گشته بودند، با تعجب مینگریستند. راستش من نیز در حیرت مانده بودم، که ناگهان گفتم این همه موتر؟! در همین موقع بود که موتروان نگاهی به آيینه انداخت و گفت: یکبار برو ویش، آنجا را…
وارد شهر باستانی هرات گشتیم، ابتدای سرک دروازه ملک بود؛ که موتروان بار دیگر لب به سخن گشود و گفت: امروز در این منطقه انتحار صورت گرفت و شماری از افراد پلیس ملی کشته شدند. متاسفانه گفته میشود هر از چندگاهی ترورهای کور و مرگباری در هرات انجام میپذیرد و این شهر را نا امن ساخته است؛ با آن هم مردم در شهر هرات تا حدودی احساس امنیت میکند و به کار و کاسبی در شهر مشغول است و مکاتب و مراکز تحصیلات عالی هر روز پذیرای هزاران دانش آموز و دانشجو میباشند.
ساعت سه بجه شب بود که با دهها صلوات و همراه با دعاهای زیر لبی هرات را به مقصد قندهار ترک گفتم، و هوا وقتی روشن شد و خورشید از فراز کوهها و دامنهای دشتها رخ برکشید و دوسوی جاده به خوبی با چشم آشنا گردید؛ ناگهان با ماشینهای سوخته و نیمه سوخته و به صورت وارونه بر دوسوی جاده مواجه گشتم، که باز ماندهای خشونت طالبان با کاروانها و قطارهای طولانی کمک رسانی به نیروهای خارجی در افغانستان بودند. خوشبختانه ساعت نه و نیم صبح به قندهار رسیدم. وضعیت قندهار بدتر از هرات است و گاه بیگاه در این شهر ترورها و عملیات حرفهای و مشکوک توسط طالبان انجام میگیرند، که نمایانگر و بازتاب دهندهای آلودگی و خیانت مقامات دولتی و نیروهای امنیتی این شهراست.
ساعت ده و نیم همان روز قندهار را به سوی جاغوری ترک گفتم. این مسیر بسیار ناامن است و هر لحظه احتمال حادثهای ناگواری میرفت: حملهی دزد، حملهی طالب، احتمال تصادف، انفجار مین و…
پل و پلچک در این مسیر سالم نمانده است و مردم میگفتند توسط طالبان تخریب گشتهاند؛ ولی حقیقتشان روشن نبود؛ و چالههای عمیق و گسترده در کف جاده با انفجار مینهای جادهای ایجاد شدهاند و لَرها و جویهای نا همواری به وسیلهای موترهای بزرگ و با بارهای سنگین و غیراستاندارد به وجود آمده اند.
ساعت سه بجه بود که تایرهای موتر ما خاک جاغوری را لمس کرد و به صورت خودکار امنیت و آرامش را احساس نمودم و درنقطهای مرزی درودی بر روان پاک شهید مامور اسحاق فرستادم. آنگاه با لب خندان و چهرهای باز و گشاده گام در بازار اوتقول و انگوری نهادم. با کمال تاسف بسیاری از دوکانها و مغازههای این بازار تخریب و یا تعطیل شدهاند.
راستی میخواهم راست و پوست کنده بنویسم و به کسی برخورد و توهین به شخص، مکان، منطقه و… نیست. اولین چیزی که در سراسر جاغوری جلب توجه میکند و چشمها را به خود خیره میسازد، ظاهر زیبا و فریبندهی این منطقه است. خانههای لوکس، ماشینها و موتورهای سیستم بالا و زیاد، لباسهای شیک، آنتنهای ماهوارهای ، برقهای آفتابی و پایههای برق آبی و موتوری، موبایلها و گوشیهای پیشرفته و مدرن همراه با ساز و آوازها و فیلمهای متنوع داخلی و خارجی، و پیامکهای (sms) دلبردگی و عاشقی و…. جاغوری را به شهر فرنگ شبیه ساخته است.
مکاتب زیاد، با شاگردان و فراگیران بیشمار، امکانات و تجهیزات آموزشی مناسب، معلمان تحصیلکرده و با تجربه، شور و اشتیاق زیاد به درس و مشق در میان شاگردان دختر و پسر، حمایت و پشتیبانی مالی و فضاسازی مناسب از سوی پدران و مادران، تلاش و کوشش در راستای ارتقای سطح علمی و فرهنگی، قبولی و پذیرش مناسب در مراکز تحصیلات عالی، نظافت و پاکی شخصی و فردی، نظم و انضباط در کارهای انفرادی و…. آیندهای خوب و زیبایی را ترسیم مینمایند.
خانهها و کوتیهای زیبا و سفید رنگ، هوتلها و مسافرخانهها با غذاهای رنگارنگ، کتابخانههای شیک و با منابع مشترک و همرنگ، شفاخانهها و داروخانههای قشنگ، دفترها و گشتهای مداوم موسسات و اینجوهای خیریهای شهر فرنگ ، ساختمانها و بلدینگهای اداری و دولتی هماهنگ و…. چهرهای جاغوری را دو چندان کردهاند!!!
مهمانیهای چند صد نفری، عروسیهای کذایی، رقابتها و پیشیگیریها بر ازدیاد آداب و رسوم محلی، خود نمایی و خود میان بینی با امکانات روز و پیشرفته خارجی، خود ستایی و بزرگ منشی با منابع پولی و مالی کارگران خارجی، شیوع و فراگیری فرهنگ ارباب و رعیتی، شجاعت و تهور در اختلاف و فتنهگری و…. بر بزرگی و افتخار جاغوری افزودهاند!!!
از سوی دیگر، نبود بهداشت و نظافت در گوشه و کنار مراکز خرید و فروش عمومی (بازار)، مراکز اداری و تحصیلی، وابستگی شدید پولی به کارگران و زحمت کشان خارجی، اشغال و به تصرف در آوردن تلویزونهای خانگی و لب تابهای شخصی توسط فیلمها و درامههای سیکسی و هندی، ورود مُدها و مدلهای وارداتی و عوضی، اختلاف و فتنهگریهای قبیلهای و دستهگی، دعواها و رفت وآمدهای حقوقی و کیفری، ارتشا و رشوهگیریهای میلیونی و میلیاردی، تقلب و پارتی بازیهای همگانی و عمومی، غیبت و افترا و تهمتزنیهای زیادی، رواج و گسترش فسادهای اخلاقی، خشونت و پرخاشگریهای زنجیرهیی، بی انصافی و گران فروشی در بازارهای محلی، و… برفضای فرهنگی، اخلاقی و بهداشتی جاغوری سایه افکنده است.
مساجد زیبا و مجلل در انتظار نمازگزار به سر میبرند و از پخش قرآن و اذان معذوراند. مکتبخانههای قدیمی که در مساجد تشکیل میگردیدند مفقوداند. مربیان و آموزگاران مکتبهای خانگی در مکاتب دولتی مجذوباند. کتابخانههای عمومی در انتظار رخصت و تعطیل شدن است و به دلیل نداشتن کتابهای به روز و مورد نیاز متروکاند. کتاب فروشیهای خصوصی، بازار پرفروش و با رونقی دارند و بسیار شلوغاند. مُدها و مُدلهای وارداتی (لباس، مو و…) در میان جوانان ون وجوانان بسیار مقبولاند. معتاد به تریاک، هرويین و… در همه جا مشهوداند و با ظاهر پیدا و ناپیدا مخموراند؛ وگاه وناگاه به گشت وگزار مشغولاند. عروسیهای پرخرج و مهمانیهای پر مصرف مرسوماند؛ دارا و نادار با پولهای مسافران خارج ازکشور و یا با پولهای ربوی پنجاه درصد، هشتاد درصد و یا صد درصد برای خلاصی از شرمندگی و رقابتهای منفی و حسادتهای شخصی مجبوراند و…
خلاصهی کلام: جاغوری دولينگ دارد. یک لينگ شان به سرعت میرود و دیگری در خواب غفلت فرو رفته است. بیداری لينگ مغفول (اخلاق و…) وظیفهای علما، اندیشمندان، روشنفکران وکلیهی دوستداران جاغوری است. والسلام
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.