
افغانستان، دهکده قومی و فقدان جهان اجتماعی!!؟
همیشه تاریخ از آن ملتهای است که بهموجب دلیری غلبه بر نواقص خویش، انسانیت را با جهان واقعیتها در سطوح مختلف آن پیوند دادهاند. حال یا با مبدای متعالی (انسانشناسی فلسفی) که خود عزیمتگاهی برای مکتب فلسفی قرارگرفته است و یا در پیوند انسان و جامعه کوشیدهاند (انسان اجتماعی) تا در نسبت نظر و عمل، پیشنهادهای تازهای برای خروج از فردیت و ورود به زندگی جمعی بر پایه انسانیت و روابط انسانی ارایه دهند.
اما در افغانستان تنها چیزی که مطرح است، عزیمت از خاستگاه قومیت بهسوی توحش از نوع انساننمای قومی است نه از نسبت انسان با واقعیتهای دستکم اجتماعی. فضای فکری و زیستمحیطی ما در این کشور بهگونهی با دیوارهای کاذب قومیت احاطهشده است که اجازهی اندیشیدن به ژرفای وجود انسانی و جهان پیرامون آن را نداده و نمیدهد. چنین نگاهی به انسان و جهان هم ژرفای وجود انسانی را پشت ارزشهای دروغین قومیت پنهان کرده است و هم این جهان وسیع مخلوق قدرت مافوق انسانی را در دهلیز تاریک قومیت محدود کرده است که البته محدود ناشدنی است.
زیستن در چنین محیطی تاریک، همهی سازوکار اجتماعی شدن انسان را عقیم گذاشته و تواناییهای انسانی را در خدمت نگاه انحرافی قومی درآورده است. درواقع، در دنیای قومیت سخن گفتن از مراحل اجتماعی شدن بیمعنا بوده و رهای از سنت پوچ قومی و خیز زدن به دنیای مدنیت، امر ناممکن میگردد. در حقیقت انسان محبوس در دژ قومیت فاقد جهان بوده و هیچ دلیرییی برای تصور نسبت خود با جهان وسیعتر از قومگرای را ندارد. روی همین عجز و ناتوانی است که قومگرایان در مقاطع مختلفی از تاریخ سیاسی کشور در دام تروریست سازی بیگانگان قرار میگیرند و هم خود و هم دیگران را به آتشکده تعصب قومی میسوزانند.
بنابراین، با فقدان جهان (جهان اجتماعی)، انسانیت هممعنای خودش را از دست میدهد، چراکه جهان اجتماعی ظرفیتی است که تمام قابلیتهای انسان برای انسان شدن ظهور نموده و همهی تواناییهای انسان برای زندگی همراه با تعامل و تفاهم با دیگران رونمای میگردد نه برای ترور و کشتار مردم. پس وقتی انسان به دلیل چرخیدن برمدار قومیت، فاقد جهان شد، معلوم نمیکند که انسان چیست، و دارای چه تواناییهای برای خلق افتخارات در سایهی زندگی جمعی میباشد.
در این طرز تفکر که قومیت همهچیز را در خدمت خود درآورده است، همه مقولات انسانی، مانند سیاست، اقتصاد، وحدت ملی، سازندگی و تعامل و نیز مقولات متافیزیکی مثل دیانت و مذهب، کارکرد اصلیشان را از دست میدهد. ازاینرو، پیشاپیش پاسخ این پرسش که چرا سیاست و اقتصاد، دین و مذهب در افغانستان در خدمت یک قوم (پشتون) درآمده و دیگران را از صحنه سیاسی و کمکها و ظرفیتهای اقتصادی حذف و بیرون رانده و یا همیشه در صدد بیرون راندن آنها هستند، به نفع قومگرای پاسخ داده میشود.
چرا ظرفیتهای فرهنگی، ازجمله بورسیههای تحصیلی در خارج از کشور در بدو ورودش در افغانستان، برای افراد خاص و از قومیت خاص توزیعشده و دیگران از این سهم ملی محروم میگردند؟ چون از دید قومیت، خارج از قوم حاکم (پشتون) نه دنیای وجود دارد و انسانی را میبینند تا با مشارکت آنها و با توجه به ظرفیتهای آنها به سیاست و اقتصاد، دین و مذهب نگاهی انسانی داشته باشند. جای تعجب نیست که دولت وحدت ملی قومی عمل کرده و شخصیتهای سیاسی درجهیک آن با نشانههای جهانی، و ادعای فراقومی، پا روی برهوت قومیت محکم کردهاند. واقعیت این است که بریدن انسان از دنیای واقعی و هُل خوردن در خانه تاریک قومیت، خاستگاه اصلی اینهمه دوگانگیها و زندگی متناقض در افغانستان است.
از همین رو اشتباه خواهد بود که انتظار داشته باشیم چرا دین و مذهب اینهمه قتل و غارت و اینهمه ترور و مثله کردن آدمها را تقبیح نمیکنند؟ چرا مدعیان دینداری و مذهبی در افغانستان بیش از همه دستشان به خون مردم رنگین و موجب فرار مردم این سرزمین سوخته از ترس آدمخواری، ترور نسلی، بیکاری و صدها بدبختی دیگر بهسوی کشورهای شرق و غرب دنیا شدهاند؟ چه کسی در طول تاریخ مسوول اینهمه خرابکاری، عقبماندگی و بیحرمتی به کشور و مردم افغانستان بوده است؟ چرا مردم افغانستان فرار را برقرار در کشور خود ترجیح داده و سیلی از توهین، تحقیر و حرمتشکنیهای طاقتفرسا را از هر کس و ناکس در گوشه و کنار دنیا تحمل میکنند؟
باید کسانی که قومیت را مدار سیاست، اقتصاد، دین و مذهب قرار دادهاند و افغانستان را به جهنم قومگرای تبدیل کردهاند، پاسخگو باشند. ازاینجهت است که در دهکده قومگرای نه دین، نه مذهب و نه هیچیکی از مقولههای سیاسی و اقتصادی کارایی اصلی خودشان را ندارند، بلکه زشتترین بداخلاقیهای سیاسی، اقتصادی، حتی دینی و مذهبی که از نگاه قومگرای فرمان میگیرند توجیه میگردد. پس در دهکده قومیت نه انسانی وجود دارد و نه جهانی و نه نسبت این دو مطرح است تا در پی شکوفایی ظرفیتهای وجودی انسانی بوده و زندگی جمعی خالی از تعصب را بر پایهی احترام به خود و همه بنا نماید، بلکه قوم، قومگرایی و توحش است که در این دهکده لانه کردهاند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.