
پشتونیستها و بازی جنگ و صلح!
صلح با طالبان مسالهی است که مدتی است موضوع گمانهزنیهای سیاسی و امید بهبود وضعیت اجتماعی در افغانستان شده است. صلح پدیدهای است که پایههای برادری و دوستی بر بنیان آن استوار است و در سایهی آن، رشد و شکوفایی توانمندیهای انسانی برای آبادانی، امنیت و ثبات در کشور میسر است. کسی مخالف صلح نیست، چون مخالفت با صلح یعنی رویگردانی از زیباییهایی که انسانها میتوانند در زندگی سیاسی و اجتماعیشان داشته باشند. ولی صلح هنگامیکه پدیدآورندگان آن بدون هیچگونه نگرش مثبت به آبادانی، ثبات و امنیت، برادری و زیباییهای زندگی پا پیش بگذارند، از حسن و زیباییها عاری خواهد بود. وقتی در دو طرف میز گفتوگو، عاملان جنگ و جنایت، قتل و غارت، و ترور و انفجار قرار داشته باشند، بهراستی پرسشبرانگیز خواهد بود که چگونه از دل اینهمه نازیباییها، دوستی و برادری که سراسر زیبایی است به وجود بیاید. طرف صلح کسانی هستند که هم فتوا به ادامهی جنگ علیه مردم افغانستان میدهند و هم پرونده صلح و آشتی را باز گذاشته تا بهزعم خود به سنت دیرینه هر جنگ و صلحی پایبند باشند.
در پروسه صلح، یکی از آدرس دولت ملی، دیگری از آدرس جبهه بهظاهر مخالف و دیگری از آدرس نمادین اقوام دیگر پا به میدان گفتوگو در اسلو(نروژ) و گاهی در اسلامآباد میگذارند. اما درواقع این دولت و مخالفان آناند که مراسم صلح را در پی اهداف مشترک برگزار میکنند و دیگران نه شریک اینهمه جنگ و نازیبای بودهاند و نه در صلح احتمالی و سازندگی آینده نقش روشن و تعیینکنندهای دارند. ازاینجا است که کمکم به ماهیت صلح یکطرفه نزدیک شده و آن را در چارچوب سیاستهای همیشگی چماق و هویج پشتونیستی درمییابیم. با روش جنگ و صلح یکطرفه است که هم دو طرف میز مذاکره خالی از سکنه نمانده و هم بقیه را بهطور نمایشی کنار خودروی صندلی صلح نشانده است. اما درواقع این صلح یکطرفه است و تنها یک قوم است که برخی با ژست مخالف دولت و بعضی دیگر بهظاهر دولتی بودن گاهی آدم میخورند و گاهی به نشانه دوستی با چشمک صلح اشاره میکنند. اما آیا این چشمکزنیها واقعا از روی صداقت است، و آفرینندگان فجایع بیشماری انسانی، اقتصادی و سیاسی در کشور به زیباییهای امنیت و سازندگی در سایه صلح و برادری پی بردهاند؟
در شرایط معمول ممکن است هر ناظر سیاسیای صلح با طالبان را در چارچوب برخی نارضایتیهای سیاسی گروه طالب از دولت قانونی افغانستان تحلیل نماید (چیزی که اشرف غنی آن را مخالفان سیاسی خوانده بود) و فلسفه صلح و آشتی را در به دست آوردن رضایتها، حل منازعهها، تامین امنیت و جایگزینی دوستی و برادری بهجای کینه و نفرت و دشمنی ارزیابی نماید. اما وضعیت افغانستان همیشه وضعیت غیرمعمول بوده است؛ غیرمعمول بودن آن در این است که تاریخ این کشور، تاریخ یکطرفه است، به این معنا که همیشه یک قوم ، پیشقراولان اشغال و اشغالگری بیگانهها بودهاند و هم سبب اصلی تخریب و ویرانگری و بیثباتی در کشورند. حال در چنین فضای یکطرفه، جنگ و صلح اهداف واقعی خودش را دنبال نمیکند، بلکه در شرایط غیرمعمول افغانستان اهداف خاصی را پی میگیرد که باید آن را در وضعیت یکطرفه افغانستان فهم کرد. ازاینرو، هدف جنگ و صلح، نارضایتی، امنیت و ثبات و دوستی و برادری، و آگاهی عاملان تخریب از مقولههای زیباییای چون سازندگی و ثبات نیز در میان نیست، بلکه نگاه مالکیت افغانستان و به دست گرفتن قدرت مطلقه در این کشور از سوی یک قوم، هدف اصلی جنگ و صلح یکطرفه است.
پس صلح با چه کسی و برای چه ؟ در فضای نامعمول افغانستان اینگونه مشخص میشود که صلح یعنی آشتی با قاتلان صدها افراد بیگناه و مظلوم مردم افغانستان، صلح یعنی گفتوگو با عاملان تخریب پول و پلچکها، ترور افراد ملکی در شاهراهها بهمنظور ایجاد ترس و وحشت و به هم زدن امنیت مردم، تخریب بناهای تاریخی که نماد تمدن یک سرزمین است و صلح یعنی نشستن با جانیان جنگی و عاملان نسلکشی در افغانستان که همهی این جنایتها برای به دست آوردن قدرت و کنار زدن اقوام دیگر از عرصه سیاست راه انداخته میشود. این ماهیت واقعی صلح یکطرفه است، نه دوستی و حاکمیت ثبات و امنیت در کشور که پیام واقعی صلح است.
پس جنگ و صلح طالبان یا مخالفان و موافقان سیاسی، نهایتا به یک نقطه منتهی میشود و آن به دست آوردن قدرت است که گاهی با جنگ، ترور و نسلکشی و گاهی با صلح و آشتی بهپیش میرود. خاستگاه صلح اینچنینی، معامله همیشگی قدرت با بیگانگان توسط پشتونها، طالب سازی پاکستان و آموزش ترور و انفجار، سازههای اساسی بهمنظور پشتونیستی ساختن قدرت در افغانستان بوده و هست. لذا نه صلحی به معنای خاتمه دادن به منازعهها و حاکمیت امنیت در کار است و نه طرف گفتوگو برای کنار گذاشتن نفرتها در میان خواهد بود، بلکه یک قوم خاص، اعم از مخالفان و موافقان آنهم طرف جنگاند و هم طرف صلح. از دید صلح یکطرفه همان منطقی که ترور و انفجار و نسلکشی را توجیه میکند صلح با قاتلان مردم را نیز توجیه میکند. اینچنین صلحی روی دیگر سکه قدرتطلبی است که از آدرس یک قوم به مردم افغانستان نشان داده میشود.
در چنین وضعیتی مردم افغانستان نیز بیش از اینکه به ثبات و امنیت امیدوار باشند از بازیهای جنگ و صلح یکطرفه سرگیجه گرفتهاند؛ زیرا میبینند و میدانند که اقوام دیگر در افغانستان نه شریک جنگ بودهاند و نه طرف صلح. قبل از صلح آنچه امرای پشتونخواه بر سر این مردم آوردند، دیدند و کشیدند پس از صلح نیز هیچ تضمینی وجود ندارد که بر سر این مردم چه خواهد آمد. جای اضطراب و سرگیجه است که مردم افغانستان همیشه خود را در میان جنگ و صلح یکطرفه گرفتار میبینند و نمیدانند که جنگ و تخریب و ترور برای چه و صلح و آشتی برای چه!!
عاملان جنگ و صلح نیز همصدا با مخالف و موافقشان هردو روش را در پیشگرفتهاند تا به اهداف نهاییشان که همان اخذ قدرت است برسند. هرچند این روش برای تصاحب قدرت خیلی ناشیانه است، ولی تاریخ افغانستان با این ناشیانگی گرهخورده است که تا نگاه پشتونیستی قدرت عوض نشود ناشیانگی ادامه خواهد داشت. پس صلح یکطرفه نام دیگری از ترور و نسلکشی است که یک قوم خاص همه را در لفافه آن بهمنظور تصاحب قدرت به بازی گرفتهاند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.