مرگ ملا عمر و حیات تفکر طالبانی

کدخبر : 905
دوشنبه ۱۹ اسد ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۲

ملا عمر پس از غیبت رسانه‌ی چندساله بالاخره رسانه‌ی شد، اما این بار نه بازندگی نمادینش که با مرگ نمایشی. اصلا ملا عمری در کار بود یا نه کاری ندارم، مسلم است که گروه طالبان طبق قانون طبیعت هم که شده مرگ رهبرشان را تایید و با تابوت از مخفیگاه درآوردند. این روزها مرگ ملا عمر تنها سوژه رسانه‌ی است که هرکسی آن را از زوایایی خاصی به تجزیه‌وتحلیل گرفتند. اما این مسوده سوژه مذکور را از این زاویه تحلیل می‌کند که آیا به‌راستی با مرگ ملا عمر تفکر ملا عمری یا طالبانی هم مرده است؟

شاید نه برای جامعه جهانی و نه برای جامعه افغانستان مهم باشد که ملا عمر کی بود، کی و کجا مرد، بلکه مهم شناخت اهداف خشونت‌بار وی از حضور در عرصه‌های سیاسی و نوع رفتار ویرانگرانه‌ی وی است که همه مردم دنیا و مردم افغانستان بدان دست‌یافته‌اند. حال بر این اساس، اهمیت ندارد که بدانیم شخص ملا عمر مرده است یا هنوز زنده است. هیچ جای سرور نخواهد بود که مردم افغانستان مرگ یکی از جلادان تاریخ معاصرشان را جشن بگیرند. هیچ تسکینی برای دردهای بی‌پایان مردم افغانستان نخواهد بود که قاتل یا ارباب مرگ صدها افراد بی‌گناه این سرزمین مرده است یا نه، بلکه مهم مرگ تفکر ویرانگری، تحجر و بنیادگرایی منهای تعقل و ارزش‌های انسانی است که فعلا نمرده و مردم افغانستان شاهد دفن آن لاشه وحشت در گورستان اسلام نژادی و قوم‌گرایی نمی‌باشند.

ازاین‌رو، می‌بینیم که خشونت در این کشور خون‌بارتر از همیشه توسعه‌یافته و ناامنی در کشور ترسناک‌تر از گذشته فراگیر، و حتی که وارد خانه‌های مردم شده است. مادران داغ‌دیده که ناله‌هایشان سوزناک‌تر از هرزمانی از گوشه و کنار این سرزمین بلند بوده در میان شعله‌های آتش افراطی‌گری بدخواهان می‌سوزند. امنیت مردم در شاه‌راه‌های کشور فروریخته‌تر از همیشه گاهی به شکارگاهی زنان و کودکان معصوم این سرزمین بدل شده و گاهی با افتادن جنازه‌های پرپر شده و دست‌ها و پاهای جداشده مسافران بی‌پناه توسط مواد انفجاری تروریستان طالب، به خود رنگ نمایشگاه خون‌گرفته است. به این حد هم اکتفا نکرده که جنازه‌های سربازان محلی که خادمان این کشورند، کینه‌توزانه‌تر از گذشته این بار با دندان‌های تعصب پاره‌پاره می‌شوند. پس آیا با مرگ ملا عمر تحجر هم مرده است؟

البته ازاین‌پس اسم فردی به نام ملا عمر کابوس وحشت برای مردم افغانستان نخواهد بود. تاکنون حضور چنین شخصی، حالا واقعی بود یا نمادین، نقش ابزاری‌ای بیش نداشت. ولی از این به بعد او واقعا بازیگر نقش رهبری ترور و تخریب نیست و کارگزاران داخلی و خارجی‌شان او را به هر دلیلی دور انداخته‌اند. شورای رهبری طالبان نام وی را از ملا عمر به ملا منصور تغییر داده است. این‌یک جا به‌جای اسمی و ظاهری است که برای جامعه افغانستان اهمیت اساسی ندارد و ممکن است پس‌فردا ملا منصور هم به شخص دیگری تغییر نام دهد. مهم تغییر اساسی در زیربناهای فکری و باورهای فرسوده این جریان خون‌آشام از دین و دیانت است که طبق شواهد عینی، نه‌تنها چرخشی رخ نداده است که خلف دیوانه‌تر از سلف ظاهرشده است.

تجسم عینی این دیوانگی در پیام صوتی ملا منصور رهبر تثبیت نشده طالبان مشاهده شد که وی جاهلانه‌تر از اسلاف خود، خشونت، غارت‌گری، کشتار مردم بی‌گناه را «جهاد» و اهداف زیادی خواهانه نژادی و قومی را «احکام اسلامی» خوانده است. این‌ها همه نشانه جهل، تحجر، اسلام نژادی، ابزار پذیری از بیگانگان و خشونت برآمده از چنین نگاه بی‌خردانه به سیاست و ارزش‌های انسانی است که با مرگ ملا عمر نمرده، بلکه همچنان زنده است و به حیات جهنمی خود پا می‌فشارد.

تداوم حیات تحجر را در تغییر استراتژی خشونتی می‌خوانیم که خشن‌تر از گذشته دنبال می‌شود. این تغییر نه به‌سوی آشتی ملی که به‌سوی نابودی مردم، غارت و گروگان‌گیری و کشتار وحشیانه از میان اقوام غیر پشتون به‌پیش رفته است. جنگ و ناامنی حساب‌شده‌تر از قبل از مناطق تروریستی که خودشان به راه انداخته بودند، به مناطق امن کشور نقل‌مکان کرده است. امنیت و آسایش نسبی و امید بیمارگونه مردم افغانستان را بی‌رحمانه‌تر از گذشته به رعب و وحشت و ناامیدی بدل کرده است. حال پرسش این است که مرگ ملا عمر و غیبت دوساله او از مقام رهبری ترور و کشتار، چه چرخشی در تفکر آدم کشی طالبان ایجاد کرده است که ازاین‌پس مردم افغانستان به‌جای شاهد روزانه مرگ زنان، کودکان و جوانانشان امید نسبی به زنده ماندن داشته باشند؟

به‌جای خرابکاری و خون‌ریزی به سازندگی و تعامل فکر کنند؟ در صورت که واقعیت‌های عینی خلاف این را نشان می‌دهد. زنده‌بودن فکر طالبانی که به عناصر پایه‌ای مثل بنیادگرایی افراطی، تحجر مذهبی، اسلام نژادی و قومی و ضد مدنیت تحلیل می‌رود، جای برای صلح، سازندگی و تعاون و تعامل در افغانستان باقی نمی‌گذارد. لذا به دست می‌آید که خاستگاه خشونت، سوژه‌های ابزاری و سوخته‌ای مانند ملا عمر نیست تا با مرگ او خشونت هم پایان یابد، بلکه برآمده از یک پروژه کلان قومی است که علنا در زیستگاه‌های تفکر طالبانی و حتی در بیخ گوش ارگ کابل برای مرگ ملا عمر محافل سوگواری می‌گیرند. پس مشکل اصلی مردم افغانستان ملا عمر و امثال او نیست که با مرگ این‌گونه افراد، مشکل هم خاتمه یابد، بلکه نگرانی اساسی این مردم فکر ملا عمری است که متاسفانه هنوز نمرده و زنده است.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.