
آگاهی تودهیی بستر تولد رهبر مردمی
نگاه حذفی از بدنه سیاسی کشور نسبت به مردم هزاره اضافه بر اینکه زایدهی تعصبات دیرینه بد خواهان است، نتیجه مستقیم تعدد رهبری در میان خود ما نیز میباشد. پس لزوما برای ما این پرسش مطرح شده و یا خواهد شد که چرا چندگانگی رهبری را به یگانگی تبدیل نمیکنیم تا شاهد تکرار ستم های تاریخی نباشیم؟ اما اگر از این وضعیت عبور کرده باشیم، یعنی پس از ایجاد چنین سوالی به جوابهای آن نیز دست یافته و راه حلی برای بحران تعدد رهبری در ایجاد وحدت آن دنبال مینماییم، نوبت به این پرسش میرسد که رهبری آینده را در کدام بستر جستوجو میکنیم؟
ابتدا ممکن است تحصیلات کلاسیک و تجربه حضور افراد در بازیهای سیاسی اذهان عمومی را به خود جلب نماید تا معیار رهبری را در این گونه عناوین جستجو کنند. ولی شاید هیچ یک از این گونه عناوین منحصرا نشانه شایستگی برای احراز مقام رهبری نباشند. بله، در یک صورت تحصیلات و تجربه ترجیح داده خواهد شد که صاحبان آن از میان توده ها برخاسته باشند. سخن در این نیست که آگاهی و تجربه شرط لازم رهبری نبوده و نقش سازندهای در این نهاد کلیدی ندارند، بلکه سخن در این است که خانواده نگری، در سطح مقام رهبری یک جامعه، حتی با داشتن تحصیلات کلاسیک و تجربه، دلیل روشن بر وجود فاصله بسیار عمیق میان رهبری و مردم است، درحالی که محو فاصلهها و داشتن رابطه نزدیک با مردم، یکی از نقاط برجسته رهبری سیاسی میباشد. بنابراین، لباس رهبری در قامت کسانی زیبا است که مردم را به حیث یک خانواده باور داشته باشد. از این رو، ردای رهبری در اندام افرادی که از دیروز تا امروز مدعی رهبری مردم هزاره بودهاند، کوتاه و نامناسب خواهد بود؛ زیرا که در سیرهی سیاسی آنها منافع شخصیشان بر همه چیز مقدم بوده و روح عملکردشان هیچ تناسبی با خواستهها و دردهای مردم هزاره نداشته است. این گونه رفتار فردگرایانه و بعضا قوممدارانه، دلیل روشنی بر این نا زیبای است. بنابراین چهرههای تحصیل کرده و با تجربهای منهای داشتن درک درست نسبت به دردها و منافع مشترک مردم، افراد مناسبی برای گزینش پست رهبری نخواهند بود. پس رهبری سیاسی را در میان کدام چهرهها جستوجو نماییم؟
پاسخ پرسش یاد شده به نوع رویکرد ما بستگی دارد که چه نگاهی به رهبری سیاسی آینده داریم. اگر نگاه روز مرگی، تعیین کنندهی رویکرد ما نسبت به سرنوشت سیاسی ما باشد، طرح رهبری سیاسی واحد، از بیخ بیهوده خواهد بود؛ زیرا که در موقعیت اضطراری هر فردی ممکن است توان هدایت همه یا بعضی از مردم را برای خروج از بحران داشته باشند. اما اگر مساله سرپرستی سیاسی جامعهی به هم ریختهی مردم هزاره را یک شاه کلید تعیین کننده در رهایی از بن بستهای سیاسی این مردم، آنهم در یک برنامه دراز مدت میدانیم، توده ها بهترین بستر مناسب برای جستوجوی رهبری سیاسی است. رهبری را باید در چهره های خاک نشینان، آفتاب خورده ها و مردمانی خواند که ریخت ظاهری شان زیر فشار سختیهای زندگی و تحمل رنجهای تحمیل شده، متلاشی و بد ریخت شده است، اما باطن شان سرشار از توانایی، زیبایی و منبعی نور برای روشنایی آیندگان میباشد. این خوانش را باید درمیان افرادی انجام داد که هر روز به جرم اشتباه کاخ نشینان، قربانی میدهند. پس نهال درخت تنومند رهبری سیاسی در میان توده های محروم حضور دارد که لازم است آنها را از حالت بالقوه به فعلیت تبدیل کنیم تا شاهد ظهور فرد شایسته برای رهبری از دل خود مردم باشیم. اما این خوانش را چگونه انجام دهیم و این مخزن فرزانگی را با چه روشی خاکروبی کرده و قطعههای طلای انسانی را از میان آنها استخراج نماییم؟
آگاهی بخشی تودهها یا همان مردم عادی، بهترین روش برای شعله ور ساختن چراغ رهبری آینده خواهد بود. وضعیت گذشته و حال ما مستلزم این است که مردم را از جریان سرنوشت شان که به کدام سوی بیدادگری و ویرانی در حال حرکت است آگاه سازیم. باید تودهها را بیدار نموده تا نگاه کنند که ناشایسته ها چه استفادههایی از نام و جایگاه سیاسی و اجتماعی این مردم کسب نموده و چه کاخهایی را برای خود و نسل شان ساختهاند. باید احساسات پاک مردم و توده های ستم کش را به سوی خردورزی رهنمون کرد تا خودشان با علم و آگاهی سرمایههای مادی و معنویشان را رهبری نمایند. باید این معرفت و آگاهی را از دانشگاهها، حوزههای علمیه، موسسات و نهاد های علمی دیگر وارد خیابانها، کوچهها، مدارس، مساجد، خانهها و… نمود تا نور علم در سراسر محیط زیست توده های وامانده ، فراگیر شود . باید معرفت را- خصوصا از جنس سیاسی آن- زیر پای مردم عادی ریخت و پاش نماییم تا مردم خودشان با عقلانیت تمام راه اتحاد و اختلاف را از هم جدا سازند. اینجا است که وظیفه اصلی علما، روشنفکران و آگاهان جامعه مشخص میشود. نقش بنیادین تحصیل کردههای جامعه، آگاهی بخشی به مردم و تودههای جامعه است، نه سینه خیز رفتن به سوی تصاحب مقام سیاسی.
ممکن است این سوال مطرح شود که پس از آگاهی عموم مردم، چه کسی به رهبری این بیدار شدگان برگزیده خواهند شد؟ پاسخ این است که با به ثمر رسیدن روشنگری و آگاهی بخشی در میان مردم، نیازی به گزینش ما نخواهد بود، بلکه خودشان رهبر خود را پیدا خواهند کرد. وظیفه ما بردن هدیه آگاهی به در خانههای مردم است، اما اینکه چه کسی را شایسته رهبری بدانیم، وظیفه بالذات ما نبوده، بلکه جریان تازه به راه افتاده تودههای آگاه شده، خودش رهبری را مشخص میکند. از میان این نسل آگاه شده، فردی مقام خدمت گزاری را به عهده میگیرد که با خواسته ها و رنجهای تودهها آشنایی کامل دارد . حتما کسی از جنس ستم دیدگان خواهد بود که با تمام وجود محرومیتهای مردم را درک مینماید. بله، تحصیل کردهها نیز از نسل تودهاند، ولی نباید غافل شد که هدف بالذات این قشر از افراد جامعه، روشن اندازی در میان تودهها است و این خودش جزو این خیزش مردمی است. پس به این نتیجه میرسیم که تودهها بهترین بستر سازی مناسب برای تحویل رهبرسیاسی آینده به جامعه اند. این کار در صورت آگاهی بخشی آنها امکان پذیر بوده و میتوان چراغ راه آیندگان را در میان آنها روشن کرد. حتی اگر به رهبری واحدی هم نرسیم، نفس بیداری تودهها مطلوب خواهد بود.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.