ملا محمد عمر آخوند! در ارگ ریاست جمهوری!!؟

کدخبر : 876
دوشنبه ۲۹ سرطان ۱۳۹۴ - ۹:۲۵

پاییز ۱۳۷۳ سرآغاز تاریخ دیگری از تداوم خشونت در افغانستان رقم خورد که پاکستان صنایع ترورییستی به نام طالبان را وارد بازار سیاست به‌هم‌ریخته افغانستان کرد. این کالای تولیدی ترورییستی و انفجاری به‌سرعت از مرز اسپین بولدک در ولایت قندهار وارد افغانستان شد و همه قوم پشتون افغانستان آگاهانه از این کالای انفجاری به‌ظاهر مذهبی استقبال کردند و سرانجام در ۴ اسد ۱۳۷۶ افغانستان به تصرف کامل این گروه درآمد. هدف پاکستان از صدور چنین صنایع ترورییستی هرچه بود و هست، درصدد بازخوانی آن نیستم، اما مشخص است که کارگزاران داخلی آن، یعنی پشتون‌ها هدفی دیگری را ازاین‌گونه افراطی‌گری دنبال می‌کردند و اکنون هم آن را پی می‌گیرند. عمده هدف پشتون‌ها از به راه انداختن چنین گروه وحشت، سرکوب نمودن رقبای سیاسی غیر پشتون و جبران ناکامی‌های سیاسی‌شان در برابر اقوام دیگر، پس از شکست دولت نجیب الله به قیمت خودباختگی در برابر پاکستان بود و هست.

پشتون‌های افغانستان که سرشاخه داخلی این صنعت طالب سازی و طالب پذیری است، پس از سقوط دولت نجیب و حضور قدرتمند اقوام دیگر در عرصه سیاسی افغانستان، تداوم حکومت شاهنشاهی و یا استبدادی پشتونیستی خود را شکست‌خورده دیدند. ازاین‌رو، ابتدا پس از فتح کابل توسط مجاهدین، جنگ‌های خونین داخلی را رقم زدند و با ناکامی در این میدان، گروه ترورییستی طالبان را از مرز‌های پاکستان به‌منظور غلبه بر دیگر اقوام وارد افغانستان کردند. این گروه با ساختار مشخصی وارد سیاست‌بازی‌های افغانستان شد که مهم‌ترین بخش آن رهبری نمادین و نامریی ملا عمر بود که تا هنوز هم شاکله اصلی آن به هم نخورده است.

معلوم است که هدف ازاین‌گونه ساختارهای نمادین، احیای مجدد استبداد قوم پشتون و اعاده حیثیت دروغین ازدست‌رفته‌ی شاهنشاهی به این قوم است. به همین دلیل مهم نیست که رهبر تحریک طالبان چه کسی باشد، دارای یک‌چشم باشد یا دو چشم، مولوی باشد و یا خلقی، بلکه مهم ، اصل این جایگاه نمادین است که بتواند در وقت‌های لازم، هرگونه افراد پشتون تبار را به سهولت در این مقام جایگزین کرده و پروژه حذف اقوام دیگر را از میدان سیاست تکمیل سازد. بر اساس همین هدف قوم‌گرای یا سلطه‌طلبی قومی بود که تمام مناطق پشتون نشین به استقبال طالبان رفتند و هیچ فردی از این قوم اعم از سیاسیون و غیره، موضع مخالف در برابر طالبان اتخاذ نکردند؛ زیرا می‌دانستند که این گروه تازه‌نفس، اهرم فشاری خوبی است که در میان پشتون‌ها ( رحماء) و در برابر اقوام دیگر( اشداء) هستند.

قابل‌توجه است که هنوز هم ملا عمر ، دور از شکار دستگاه‌های اطلاعاتی قدرت‌های تعقیب‌کننده آن، گروه منسجم ترورییستی‌اش را رهبری می‌کند. باابهت خاصی پشت‌صحنه‌ی ترورهای خونین، نشسته است و حتی مرگ طبیعی هم به سراغش نمی‌آید. شاید اصلا ملا عمری در کار نباشد، بلکه این جایگاه به این شکل نمادین ساختمان بندی شده است تا به‌وقت مقتضی شخص دیگری از تبار پشتون با چهره‌های پنهان و گاهی آشکار در این مقام جای‌گیرند؛ زیرا که هدف اصلی این گروه به دست آوردن قدرت سیاسی در افغانستان و حذف اقوام دیگر است که این با هرگونه چهره‌های سیاسی پشتون تبار می‌سازد. به همین خاطر است که طالبان پس از حمله آمریکا و ناتو در افغانستان و فروپاشی عمارت این گروه، هیچ‌گونه خصومتی با اصل دولت افغانستان و با شخص رییس جمهور این دولت قومی، که از طریق انتخابات روی کار آمده است نداشته‌اند. هرچند پس از حضور نیروی‌های خارجی، استراتژی جنگی طالبان تغییر کرد، اما اندک تزلزلی در ساختار رهبری آن پیش نیامده است.

استراتژی طالبان، ترور افراد به بهانه دولتی بودن، گروگان‌گیری و کشتارهای خونین و بی‌رحمانه است که عمدتا از اقوام غیر پشتون به‌منظور زهرچشمی گرفتن از آن‌ها انجام می‌گیرد. اما رهبری گروه طالبان همچنان مرموزانه و آرام عمل می‌کند که نه خبری از مرگ و زندگی ملا عمر است و نه خبری از غوغای رسانه‌ی آن. پشت این رفتار مرموزانه چه تفکری نهفته است، باید یقین کرد که همه این سیاست‌بازی‌ها حول یک محور چرخ می‌زنند و آن برگرداندن استبداد قومی است. ازاین‌جهت، از دید طالبان و پشتون‌ها هیچ فرقی نمی‌کند که ملا عمر نامریی این استبداد قومی را به کمک دو حربه زور و تزویر به قوم پشتون بازگرداند و یا حامد کرزی و اشرف غنی با تقلب انتخاباتی و ترور نسلی به این هدف دست یابند.

حالا به جد می‌توان گفت که ملا عمر از کمین درآمده و نقاب از چهره برداشته و این بار از مسیر انتخابات در ارگ کابل تکیه زده است . اما نه با یک‌چشم که با دو چشم، نه با قیافه مولوی که با کراوات و نه از مدرسه دینی طالب سازی پاکستان که از دانشگاه‌های آمریکایی ظهور کرده و در چهره اشرف غنی، نقشه کشتار نسلی و فجایع انسانی‌یی مثل فاجعه جلریز را برنامه‌ریزی می‌کند. حالا معلوم می‌شود که در ساختار کلان رهبری طالبان، نه ملا عمر محوریت دارد و نه شخص دیگر، بلکه افراد مطابق بازمان مقتضی به این مقام برگزیده می‌شود که اکنون اشرف غنی فرد مناسب آن است.

این امر از همان آغاز کاندیدا شدن اشرف غنی برای پست ریاست جمهوری مشخص شد که گروه افراطی طالبان فرمان رهبری نامریی و نمادینشان را در چهره غنی دنبال می‌کردند. شاهد سخن فوق، موضع‌گیری خوش‌بینانه پشتون‌ها در برابر طالبان، صندوق‌های پر از رای به نفع غنی در انتخابات ۱۳۹۳ آن‌هم در مناطقی تحت کنترل کامل طالبان، انتقال حساب‌شده استراتژی جنگ از مناطق ترورییستی به مناطق امن و آرام شمال، گروگان‌گیری و کشتار مردم بی‌گناه از قوم خاص، و از همه روش‌تر موضع‌گیری تند غنی در مورد منازعات کوچی‌ها با هزاره‌ها و پس‌ازآن فاجعه اسفناک جلریز است.

تمام این شواهد، و دلایل فراوان دیگر، نشانه این امراست که ملا عمر شخص نیست، بلکه نماد است. روزی نامریی و روزی دیگر تمام‌قد در چهره جناب اشرف غنی جلوی دیدگان مردم دنیا و افغانستان ظاهر می‌شود. طالبان از این‌که هم رهبر نمادینش را به ارگ رسانده و هم قدرت را از مسیر قانونی آن (انتخابات) و بدون جبهه‌گیری مستقیم از اقوام دیگر گرفته‌اند، موفق بوده‌اند و برای حفظ این موقعیت مرتب از اقوام دیگر قربانی می‌گیرند. از همین رو است که در قضیه خونین جلریز، رییس جمهور غنی، دولتی‌های پشتون تبار، ترورییستان طالب، کوچی‌های سیاسی شده و پشتون‌های محل به‌طور هماهنگ عمل کرده و سربازان بی‌گناه هزاره را فجیعانه به شهادت رساندند. فاجعه جلریز که از یک نگاه بسیار غم‌انگیز است،از نگاه دیگر به‌وضوح تفکر تبعیض قومی و پشتونیستی طالبان را به رهبری ملا اشرف غنی نمایان ساخت و روشن کرد که ملا عمر همین اشرف غنی است که در ارگ نشسته است نه در غارهای تورا بورا …


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.