
کرختی تاسف بار هزارههای غزنی!
هزارههای غزنی شاید بیش از پنجاهدرصد نفوس این ولایت را تشکیل دهند؛ اما در چهارده سال گذشته ده درصد هم در بودجه تو…سعه یی این ولایت سهم نداشتهاند. بااینکه سه ولسوالی پرجمعیت غزنی (ناهور، جاغوری و مالستان) بهصورت مکمل و دو ولسوالی پرجمعیت دیگر (قرهباغ و جغتو) بیش از پنجاهدرصد هزاره نشین هستند ولی سهم هزارهها در حوزههای مدیریتی و تصمیمگیرنده نزدیک به صفر است. هزارههای غزنی ازنظر نیروی انسانی و تواناییهای علمی-مدیریتی از پیشتازترین واحدهای مردمی در افغانستان هستند ولی نماینده این مردم در پانزده سال گذشته موجودات فروتن و سربهراهی بودهاند که نه به خاطر شایستگی علمی-مدیریتی بلکه به خاطر سربهراه بودن بر کرسی معاونت والی نشستهاند.
در تمام دوران حکومت کرزی و پسازآن دشت قرهباغ، دهانه دره ترکان، نواز مرزی ولسوالی ناوه و مرکز غزنی و… آشویتس هزاره بوده است. صدها دانشجو، کارمند، کارگر، زن و کودک هزاره در این مسیرها قربانی ماین شدند و یا به گلوله بسته شدند. هیچ صدای در این مدت بلند نشد و هیچ چشمی برای هزاره گریه نکرد. طالبانی که با اسلحه و واسکت انتحاری بازداشت شدند با ورود از دروازه بازداشتگاه بدون هیچ درنگی توسط والی و در برابر چشمان سرد و مطیع معاونان والی از دروازه دیگر رها شدند. مردم عادی هزاره در این مهرومومها فقط جنازه جمع کردند و به تبریکی والی و پابوسی معاون والی شتافتند. با تمام هزاره ستیزی و هزاره کشیها در این مهرومومها، اما هیچ نوع حرکت مدنی و یا تلاش ملموس سیاسی برای تغییر وضعیت هزارهها در این ولایت دیده نشد. غزنی به مفهوم واقعی کلمه جمهوری بیصدا است. برای ولسوالیهای پشتون نشین این ولایت بهنامهای مختلف (گفتگوهای صلح، مبارزه با مواد مخدر و…) میلیونها دالر اختصاص داده شد اما چند کیلومتر سرک جاغوری و مالستان به بهانه ناامنی پخته نشد.
بودجههای کلان با عنوان مبارزه با تروریزم توسط والی و اطرافیانش حیفومیل شد اما امنیت ده کیلومتر سرک جاغوری در دشت قرهباغ تامین نشد. با تمام اینها هزارههای غزنی مردم قانع و سربهراهی هستند. اکنون هم که فصل انتصابهای والیان و رییسان ادارههای مختلف، در ولایتها است هزارههای غزنی همچنان نظارهگر هستند. والی غزنی تعیین شد اما هیچ صدای از هزارههای غزنی شنیده نشد که اگر نوبتی هم باشد پس از پانزده سال شاید یک سال نوبت هزاره هم باشد! فرمانده پولیس غزنی تبدیل شد و بازهم هزارهها با سازماندهی لمپینهای حزبی هزاره در غزنی با دستههای گل به پابوسی شتافتند!
فکر میکنم همین حالا وقتش است که باید از وکیلان مفقودالاثر غزنی، از دفاتر احزاب سیاسی در غزنی، از فعالان مدنی و فرهنگی غزنی و از روزنامهنگاران غزنی پرسیده شود که مسوولیت آنان در غزنی چه است؟ تاختوتاز بر سهم هزارهها از بودجه ولایت را بگذاریم به تاق بلند، دستکم هزارههای غزنی حق زنده ماندن هم ندارند؟ چند روز است مردم جاغوری از سر ناامیدی با تفنگهای ساچمهیی خود برای نجات ناموس هزاره از چنگ گروگان گیران همسایه به کوهها بالا شدهاند ولی هیچ صدای از مرکز غزنی شنیده نمیشود اما چند ماه پیش به خاطر یک دختر پشتون که از ستم خانواده فرار کرده و به جاغوری پناه آورده بود پولیس محلی قرهباغ سرنشینان چهار موتر را گروگان گرفت و به حمایت مرکز تا تسلیم شدن دختر گروگانها را آزاد نکرد. اما دو خانم و کودک هزاره چند روز است که گروگان گرفتهشدهاند آب از آب تکان نمیخورد آیا زمان آن نرسیده است که خود دستبهکار شویم؟
فرصتهای دگر از ما رفته است اما دستکم میتوانیم به دولت مرکزی فشار بیاوریم که یک هزاره کارا وجدی را به معاونت والی بگمارد که دستکم اگر کار نتوانست شهامت اعتراض را داشته باشد. رسالت جدی فرهنگیان و تحصیلکردگان غزنی است که با سازماندهی حرکتهای مدنی اجازه ندهند هزارههای غزنی قربانی منافع باندی و قبیلوی شوند. اگر همچنان دست روی دست بگذاریم و ناظر وضعیت باشیم بعید نیست که بهزودی کوچهای اجباری عصر عبدالرحمانی هزارهها از غزنی شروع خواهد شد.
منبع: فیسبوک
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.