
اشرف غنی، و عبور از گردنههای دشوار
انتخاب چنين عنوان برآمده از عطف نگاه ملي و بين المللي در افغانستان، و نيز انتظارات مردم به خود رها شدهی اين کشور است که همگي به دولت وحدت ملي چشم دوختهاند. دولت وحدت ملي بيشتر از اين جهت نگاههاي ملي و جهاني را به خود معطوف داشته است که سياستمدار چون اشرف غني با کارنامه بينالمللي و سابقه جهاني سکانداري آن را به عهده گرفته است.
آيا مرد سياسيیي با چنين سابقه درخشان، آن هم از تبار اقليت پشتون، ميتواند برگ زریني در صفحات سیاه تاريخ افغانستان را رقم زده و اداره کشور را از نگاه تک قومي خارج کرده و با نگاه وسيع فراقومي به پيش ببرد؟ شايد انتظارات اوليه اين باشد که اشرف غني ميتواند زنجيره حکومت تک تباري و نژاد محور را در هم شکسته و افغانستان را با تجربه جهانياش مدريت نمايد. لازم است بحثم را با نگاهی اجمالی و گذرا روي سه محور زير پي بگيرم.
1- سوابق تاريک و خشن تاريخ سياسي صد سال اخير کشور
در اين قسمت شايد نياز جدي نباشد که حتي نگاه گذرا به گذشته کشور بيندازيم؛ زيرا که همه ميدانيم چه سوابق تلخ و ناگواري را پشت سرگذاشتيم و چه دنياي تاريک را تجربه نمودهايم. حوادث رقتباري که هنوز سايه سنگين آن جامعه جهاني و مردم افغانستان را به وحشت انداخته است در واقع همان جهان تاريک مردم افغانستان است که مدت طولاني در دل آن خانه داشتيم و هر طرف که رو ميکرديم بيشتر در عمق تاريکي آن فرورفته متحيرانه توفان خشونتهاي قومي و حزبي را دور ميزديم. اما امروز اشرف غني ریيس دولت وحدت ملي، در حقيقت همان کوره راهي است براي بيرون رفت از اين دنياي ظلماني تا بلکه دنياي روشن، افغانستان زيبا، پيشرفته، متمدن و عاري از خشونت را تجربه نماييم. البته عبور از ديوار عريض حاکميت نژادي کاري است دشوار، اما غير ممکن نخواهد بود.
2- نحوه تعامل قدرتهاي خارجي
چگونگي برخورد جامعه جهاني، به ويژه قدرتهاي دخيل و مدعي نجات افغانستان، نقش اساسي در به ثمر رساندن نگاه فرامليتي و وحدت ملي دارد. هرچند با نگاه خوشبينانه بايد گفت که جامعه جهاني با شمول قدرتهاي مدعي خارجي تلاش خودشان را انجام ميدهند تا افغانستان را از دهکده تاريک نژادي به آرمان شهر جهاني متصل کنند ولي تجربه نشان داده است که تعامل قدرتهاي خارجي در پوشش هر لباسی که در افغانستان حضور داشته است، همواره برمبناي منفعت طلبي و بهرهکشي سياسي بوده تا خيرخواهانه و دوستانه. به بيان ديگر، منافع سياسي کشورهاي خارجي تقدم بر صلح و آرامش در افغانستان داشته و دارد.
اين ايده هر عيب و ايرادي که داشته باشد، اساسيترين مشکلش اين است که بر مبناي نادرست کثرت جمعيتي يک قوم بنا نهاده شده است. اين ديدگاه معيار تامين منافع شخصي خود را در قامت کميت نيروي انساني يک قوم خاص تعريف ميکند در حالي که اين پيش فرض براي تامين منافع سياسي مداخلهگران، خودش زمينهساز بحرانهاي شديد ديگر، از قبيل ظهور روحيه طغيان، برتري جوي و دیکتاتوري در يک کشور است. لذا اگر جامعه جهاني باز هم در افغانستان فرضيه مذکور را دنبال کند طرح وحدت ملي تناقض آشکار در عرصه سياست و تبليغات سياسي بيش نخواهد بود.
3- تعامل قدرتهاي داخلي
با نگاه بيطرفانه ميتوان گفت که انتظارات و توقعات در زمينه تحقق وحدت ملي طرفيني است؛ زيرا همانگونه که آحاد مردم انتظار دارند که ریيس جمهور غني و تمام مديران ارشد دولتي آن با نگاه ملي و فراقومي کشور را اداره کنند، دولت نيز انتظار خواهد داشت که مردم، به ويژه روشنفکران، و سياستمداران هم دولت را در نهادينه سازي وحدت ملي کمک نمايند. در اين پروسه سر نوشتساز، مهم نيست که چه کسي و از کدام تبار رياست دولت وحدت ملي را به عهده دارد، بلکه همکاري نظري و عملي همه جانبه دولت و ملت است که بدون سو استفاده و غرضورزي سمتي وحدت ملي را به بار مينشاند. لذا نه اين منطقي است که دولت وحدت ملي را در سلسله حکومتهاي پشتونيسمي قرار دهيم، و نه آنکه دولت با احساسات پاک مردم بازي نموده و به دنبال منافع شخصي خود کشور را به خرابههاي گذشته هدايت نمايد که حتي کورسوی هم برای چشم انداز آینده روشن باقي نماند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.