
مرگ مذهب و شریعت تعصب
مذهب بهخودیخود جهانبینی است که باید تمام خلاقیتهای بشری در درون آن شکلگرفته و زمینه مناسبی را برای زندگی خردمندانه انسانی فراهم نماید. بهبیاندیگر، مذهب، چه شیعی، چه سنی، و یا مذاهب غیر اسلامی، در جهانیترین مفهومش، خودِ زندگی است نه مرگِ زندگی. حتی اگر تصور ما از مذهب صورت طبیعی آن باشد (که بنا است انسان با او در همین دنیای خاکی زندگی کند، نه مفهوم الهی و ماورایی آن)، بازهم مذهب ظرفیتی است که باید امکانهای وجودی انسان را در جهت خاصی به کار بسته و تمام فعالیتهای بالقوه انسانی را در دنیای انسانی و بشریاش به فعلیت برساند. اما این پدیده نگونبخت که میتوانست برای پیروانش، اخلاق، هنر، سیاست، اقتصاد، و … خلق نموده و در یک چارچوب ویژه پرورش دهد، در فرایند تاریخیاش تبدیل به یک لاشهی متعفنی شده است که هر قومی از درون گندیده آن قانونی (شریعت) درمیآورند و بهمنظور استقرار و مسلط کردن این قانون انسانی شده به آن رنگ الهی داده و بهجای خدا بندگان آن را قتلعام میکنند.
هنگامیکه محتوای مذهب از هرگونه پویای در خلاقیت انسانی تهی شد، شریعت استخراجشده از دل این مذهب بیروح که دیگر هیچ قدرتی بر هدایت مسیر زندگی انسان بهسوی یک جهانبینی خاص را ندارد، نیز به معنای قانون کشتار تنقیح میشود. دیگر این شریعت، نه به معنای قانون الهی، یا احکام فقهی و به معنای رفتن راه درست، واضح و ایمنی از انحراف نیست، که به معنای قانون یا شریعت برآمده از تعصبات قومی و طایفهی است. در اینجا است که مذهب کمکم با تمام امکانهای فقهی و اخلاقیشان نحیف و لاغر شده و در دامن تعصبات قومی جان میدهد. درواقع، خلافت تعصب و شریعت برآمده از آن، مرگ مذهب و شریعت آن را تحقق بخشیده و خود قانون و شریعت جدیدی را وضع میکند. در الگوی شریعت جدید که خاستگاه آن فقط تعصبات قومی است، اقوام دیگر حتی در مقام بردگی هم جایگاه ندارد، بلکه حذف آنها بهمنظور پیاده شدن کامل قانون تعصب و مسلط شدن آن در زمین خدای متعصب( قوم و طایفه) از دستورالعمل ضروری این شریعت است.
استقرار و سلطه ازجمله اصول ضروری شریعت تعصب است و لذا تا تثبیت آن هرگونه فاجعهای عین قانون و شریعت بهحساب میآید. ازاینجهت است که ترور، کشتار دستهجمعی، سربریدن، گروگانگیری و اختطاف و خود انفجار دادن در میان مردم بیگناه رستگاری پنداشته میشود. این همان شریعت و قانون تعصب است که سر از خاستگاه قومیت، محیط تربیتی و زیستن در این محیط خشن و انعطافناپذیر درآورده است.
شریعت استنتاج شده از عصبیت قومی، قانون مرگ است نه قانون زندگی. لذا همانگونه که مذهب را کشته و آن را تبدیلی به یک لاشه نموده است، سوغاتش برای دیگران نیز مرگ است نه زندگی. لاشه نمودن مذهب به این معنا که جنازه آن را دفن نکرده است، بلکه آن را بهعنوان منبع تغذیه فکری، ایدیولوژی، سیاسی و اجتماعی، و همچنین بهانه تهاجم مرگبار به کسانِ دیگر که از کنار این لاشه عبور میکنند باقی گذاشته است. این قانون تعصب، مذهب را از شکل قدسی آن یا دستکم از حالت انعطافپذیر بودن برای تعامل زندگی انسانی آن، به شریعت قومی و طایفهی بدل نموده و خود کاملا جای آن نشسته است. شریعت تعصب جمع ضدان را ممکن نموده و ضدیت و تخاصم موجود میان افراد را که همواره نقشه نابودی یکدیگر را در سر میپروراند به تسالم فراخوانده و مخالف و موافق را در موضع همسوی نشانده است. تصمیمگیری حکمتیار و اشرف غنی نسبت به مشارکت در لاشه کشیهای یمن نمونه روشنی از اجتماع ضدان یا متخالفان در موضع شریعت تعصب برآمده از بنیاد قومیت و طایفهگری است. چنین موضعگیری واحد از سوی رییس دولت و رهبر مخالفین آنکه همواره تلاش داشت تا شکلگیری یک حکومت ملی را به نفع تداوم شریعت طایفهی در نطفه خفه کند، قطعنظر از نبود خرد سیاسی پشت این تصمیم، چهره شریعت تعصب را که در پشت مذهب پنهانشده بود ظاهر و روشن میسازد.
در یک جمعبندی نهایی باید اشاره کرد که اگر خاستگاه شریعت و قانون، تعصب مذهبی و یا قومی باشد، تمام ظرفیتهای یک فرهنگ را که میتوانست زندگی انسانی را نظم داده و روابط افراد تحت آموزههای خود در چارچوب تعامل و تفاهم به آن شکل انسانی بخشد، نابود نموده و خود دین یا مذهب را نیز به جیفه یا لاشه پوسیده تبدیل میکند. وقتی شریعت قومیت بالباسهای فاخر طایفهی و قومی تن نحیف و نیمهجان دین و مذهب را مزین ساخت، خود تعصب قومی جای مذهب و دین نشسته و همه اضداد را، یعنی قاتل و مقتول، مخالف و موافق، صلح و تخریب، گروگانگیری و رهای، انفجار و محکومیت را در خود جمع میکند تا از این طریق شریعت تعصب را استقرار و مسلط سازد. اینجا است که تصور مرگ مذهب به واقعیت عینی میرسد.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.