سکوت استراتژیک یا سقوط استراتژیک؟

کدخبر : 618
چهارشنبه ۱۹ حمل ۱۳۹۴ - ۱:۰۶

سکوت در برابر ربوده شدن قریب به پنجاه مسافر در مسیر شاه‌راه کابل- قندهار و استراتژیک خواندن آن بعد از فشار رسانه‌های جمعی چه معنای می‌تواند داشته باشد؟ و استمرار تغافل در آزادی ربوده شده‌ها و زدودن دل‌تنگیها و بی‌قراریهای خانواده‌های آنان چه نوع استراتژیک می‌تواند باشد؟

اگرسکوت، در قبال رهای شهروندان ربوده شده، و به جای آن سفر حج و خارج استراتژیک باشد پس باید استراتژیک معنای دیگر داشته باشد. اگر کوتاهی و بی‌مسولیتی در ثبات امنیت و پیگیری مساله‌ی شهروندان گروگان گرفته شده استراتژیک است پس استراتژیک را باید از نو معنا و تفسیر کرد؛ اگرنه این کلمه معنای متعارف و خوشبینانه‌ی را که از ظاهر آن به نظر می‌رسد را ندارد و نشانه‌های از معنای تازه این استراتژی را باید کاوید و به آن دست یافت.

با یک درنگ و تامل هرچند کوتاه در می‌یابیم؛ در مملکتی که نگاه‌ها تعصب‌آلود و قومی است، دادن مسوولیت پیگیری گیروگان گرفته شده‌ها به معاون دوم(دانش) که خود از همان تیره و تبار است می‌تواند قدری زوایای این استراتژیک را روشن کند و معنای جدید استراتژی را برای ما بشکافد. یقینا این سکوت معنادار، علی رغم تغافل و مسولیت‌گریزی دو سر بُرد را برای اشرف غنی و در صورت ناکامی، باخت خفت‌بار را برای معاون دوم به بار خواهد آورد. روشنتر اینکه؛ اگر ربوده شده‌ها آزاد شود، رییس دولت در رسانه‌ها حاضر شده و خواهد گفت: من مسوولیت پیگری آن را به جناب معاون داده بودم و اگر هم فاجعه رخ داد می‌توان به طور ضمنی خفت و بی‌کفایتی جناب دانش و خجلت و شرمساری مردم ما را از داشتن چنین نماینده‌ی به رخ بکشد.

این خوش بینانه‌ترین حالت این سکوت استراتژیک در قبال ۳۱ مسافر ربوده شده در شاه‌راه کابل- قندهار و تغافل از ۹ کسبه‌کار ربوده شده هزاره در ولایت سرپل و ۶ مسافری دیگری در شاه‌راه هرات- فراه است که چهار افسر ارتش ملی از قوم هزاره در میان آنان بوده است. اگر قدری بیشتر تامل کنیم در خواهیم یافت، سکوت استراتژیک اشرف غنی، یک فریب است. فریب بسیار ریاکارانه و مزورانه‌ی که در صدد منحرف کردن افکار عمومی و توجیه بی‌مسولیتی خود در برابرحساسیت‌های مردم و شهروندان است. سکوت استراتژیک فریبکارانه بودنش از آنجا روشن شد که اشرف غنی در بزرگداشت شهید مزاری از تریبون مراسم اعلام کرد که ما کوتاهی نکردیم و سکوت و مسوولیت‌گریزی خود را استراتژیک نامید و تاکنون با گذشت قریب به پنجاه روز، هیچ گونه تلاش برای رهای و یا اطلاع از کشته یا زنده ماندن آنان ارایه نکرده است. چگونه ممکن است در این عصر اطلاعات و تکنولوژی که دولت در تلاش برای یافتن ربوده شده‌ها باشد اما با گذشت این مدت زمان نتواند از آنان اطلاعی به دست آورد؟ و چگونه قابل تصور است که نیروهای آمریکا با آن همه تجهیزات پیشرفته نظامی در افغانستان باشد و همکاری کنند ولی دولت و همکاران وی نتوانند رد پای از گروگان گرفته شده‌ها و گروگان‌گیران به دست بیاورند؟

این استراتژیک «استراتژیک حذف» است که در تداوم سیاست شاهنشاهی چند صد ساله یک قوم در برابر اقوام افغانستان و به خصوص مردم هزاره بوده و هست و غیر از این هیچ معنای نمی‌تواند داشته باشد. علی رغم «مصوبه بن» و تاکید جامعه جهانی برای مشارکت «نوزده درصدی» هزاره‌ها در ساختار دولت، هنوز بعد از چهارده سال تنها «یک در صد» در ساختار دولت مشارکت دارند. و اکنون نیز تلاش بر فروکاستن آن جریان دارد. گرفتن وزارت کلیدی از دست هزاره‌ها، حمایت نکردن از وزرای هزاره برای رای اعتماد، بازتاب دهنده همان « استراتژی حذف» است. حذف از رسیدن به ساختار قدرت و تصمیم‌گیری کلان کشور و حذف از نقش آفرینی اقوام دیگر در سیاست و مدیریت کشور و از نو عادت کردن به حضور هزاره‌ها در ساختار دولت که به پندار شان حقارت آمیز و خفت بار است.

نهضت علمی و افتخار آفرینی ملی و بین الملی مردم هزاره به مثابه شهرونان این کشور آنچنان تنگ نظری و عقده حقارت را در درون سردمدارانِ حکومتِ قبیله‌ی به راه انداخته که ابزار آزار و اذیت و ممانعت را برای جلو گیری از پیشرفت این مردم در دست گرفته‌اند. تقاضای سهمیه‌بندی کردن کانکور، ممانعت از حضور تحصیل کرده‌ها در کادر علمی دانشگاه‌ها، آزار و اذیت دانشجویان به بهانه‌های مختلف و مشروط و ناکام گذاشتن آنان و اخیرا هم حمایت مستقیم و غیر مستقیم داعش و طالبان پیوسته به داعش نمونه‌های از رفتار تنگ‌نظرانه و قومی است. این خود قوم‌گرایانه است که اشرف غنی حضور طالب به رنگ داعش را تبلیغات رسانه‌ی می‌خواند. مردم از ورود زنان داعشی در خانه‌های ولایت‌های زابل و غزنی به تنگ آمده‌اند ولی دولت و دولتمردان قومگرا آن را تبلیغات مبالغه‌آمیز و توطیه می‌دانند.

مردم در ولایتهای غزنی و زابل با چشمان خود تحرکات طالبِ داعشی را می‌بینند اما کرزی و غنی و امنیت ملی آن را تبلیغات غربی می‌شمارند. این دولت پوپولیستی و مردم فریب، کاری برای امنیت و رفاه اجتماعی شهروندان انجام نمی‌دهد. در آینده نزدیک مردم خود آگاهانه و عاقلانه تدبیر امور خود را به دست خواهند گرفت و منتظر بی‌کفایتی‌ها و ریاکاریهای اشرف غنی نخواهند نشست. جریان کابل بانگ، رشوه خواستن قضات فاسد دولتی از شهروندان برای به جریان انداختن پرونده‌های که در آن جنایات ناموسی رخ داده و تامین نکردن امنیت شهروندان مانند «فرخنده» مظلوم و ۳۱ مسافر کابل- قندها و ۹ مسافر سرپل و ۶ مسافر هرات– فراه نشانه‌های روشن و کافی از این دولت مزور، ناکارآمد و مردم فریب است که تمام شهروندان امید و اعتماد خود را از این دولت و به خصوص اشرف غنی از دست داده است.

پس به این نکته رهنمون می‌شویم که اشرف غنی نمی‌تواند خدمتی برای شهروندان افغانستان بکند؛ چون با نگاه تعصب‌آلود شکاف‌ها را در میان مردم بزرگتر می‌کند و چون در شرایطی که کشور نیازمند حمایت کشورهای همسایه است بی‌خردانه از حمله نظامی عربستان حمایت و اعلان موضع کرده که می‌تواند جنگ نیابتی را در درون کشور به بار آورده و دشمنی همسایگان را زنده کند و چون به جای تلاش برای رهای شهروندان خود سکوت و بی‌مسولیتی در پیش گرفته و برای توجیه این نژادگرای و ناکار آمدی خود آن را سکوت استراتژیک خوانده است و چون در صدد اصلاح دولت فاسد خود نیست و تنها با ریاکاری در صدد موجه جلوه دادن رفتار قومگرایانه و افکار مزورانه خود است روز به‌روز در پیش چشمان شهروندان خوار گشته و اقتدار سیاسی، خود را از دست داده و از نظر درایت، عقلانیت، صلاحیت علمی و عملی مورد پرسش شهروندان قرار گرفته و می‌رود که شهروندان علیه این وضعیت، به شورش و طغیان مدنی اقدام نمایند. بنا براین این سکوت استراتژیک اشرف غنی سکوت استراتژیک نه، که سقوط استراتژیک خواهد بود. والسلام.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.