عِرق دینی یا توحش انسانی؟

کدخبر : 585
چهارشنبه ۵ حمل ۱۳۹۴ - ۳:۴۹

این روزها، خسته از جفای روزگار، در فراق ۳۱ نفر مسافر ربوده‌شده و هم‌چنین حوادث و اتفاقات ناگوار دیگر در گوشه و کنار کشور به جرم هزاره بودن و عقاید شیعی داشتن مغموم و نگران بودم، که حادثه کشتن بسیار فجیع و وحشیانه و آتش زدن دختری، به جرم آتش زدن قرآن، درد دلم و سوز درونم را دوچندان نمود. فیلمی که از این حادثه در فیس‌بوک منتشر گردیده است آن‌قدر جان‌گداز و دل‌خراش است که بعید می‌دانم انسانی که ذره‌ی احساس انسانی و وجدان بیدار اخلاقی داشته باشد اما براین فاجعه انسانی و نمایش انحطاط اخلاقی گریه نکرده و اشکی نریخته باشد و از این‌همه فاجعه و سقوط انسانیت و مدنیت مدعیان دین‌داری و سکه فروشانی مسلمانی متاثر، اندوه‌بار، ناراحت و عقدمند و شگفت‌زده نشده باشد.!!!

حادثه‌ی قتل فرخنده در کابل، شوک عظیمی در افکار عمومی و جراحت عمیقی در احساسات مردمی به وجود آورده است. علاوه بر آن، باعث رعب و وحشت و جریحه‌دار شدن عواطف و موجب بهت و حیرت همگان نیز گردیده است. این رخداد غیرانسانی فاجعه‌ی است که پرده از رخساری برمی‌کشد که در زیرپوست شهر انگل‌وار زندگی کرده و نفس می‌کشد و از ناآگاهی و غفلت خلق استفاده کرده و خون می‌خورند و به حیات ننگین و خونین خویش ادامه می‌دهند و از شرایط مناسب استفاده و خود را بروز داده و قربانی خویش را می‌گیرند. این حادثه علی‌رغم تلخی و سوزناک بودنش هشدار بیداری و بانگ هوشیاری نیز به ارمغان داشت و به همگان فهماند که در زیرپوست شهر چه در جریان است و چه انگل‌های مسکن گزیده و چقدر این موجودات خطرناک و خطرآفرین هستند.

فرخنده خودش رفت و چشمان خود را از این دنیا فروبست اما چشمان شهر را باز کرد و دیدگان خواب‌آلود شهر را که در خواب دیرین رفته بود را با آب خون شست‌وشو داد و شهر کم‌کمک دارد خمیازه می‌کشد و امید می‌رود که دوباره به خواب دایمی خویش نرود و هوشیاری کامل خود را به دست آورده و صبح بیداری و روز روشن آگاهی را در آغوش گرفته و برخیزند. فرخنده! لگدها، چوب‌ها، سنگ‌های بر بدن بی‌دفاع خویش را حس کرد و از درد تاب نیاورد و جان به جانان تسلیم کرد و از این دنیا رفت و بدرود حیات گفت اما دردها و زخم‌های آن‌همه چوب، سنگ، لگد و مشت را شهر اکنون با عمق وجدان حس و لمس کرده و تحمل می‌کند و این درد و این رنج را برای ابد بر دوش کشیده و تحمل می‌نماید.

فرخنده مظلوم! تو رنج و درد را برای مدتی کشیدی و خیلی زود رفتی و آسودی، اما شهر را در درد و عذاب ابدی و رنج دایمی معذب کردی. اینک شهر شرمنده است و تا ابد هم شرمنده خواهد ماند و تاریخ نیز این شرمندگی و این درماندگی را در سینه خواهد داشت و در حافظه خواهد سپرد. اینک این شهر است با بارگناهی نابخشودنی و این شهر است با عذاب وجدانی که تا ابد با او همراه است و لحظه‌ی هم او را تنها نگذاشته و رهایش نمی‌کند.

فرخنده عزیز! تو با مرگ رقت‌بار و جان‌سوز خویش چهره واقعی کسانی را که ادعای ایمان، تقوا، دین‌داری، اخلاق و …. می‌کردند را نشان دادی و شخصیت آنان را خوب به نمایش گذاشتی و برای همه فهماندی که در زیر این چهره‌های به‌ظاهر انسانی چه حیوان‌های پنهان است و در زیر این دین‌داری چه بی‌دینی‌های جریان دارد و در زیر این ریش‌ها و تسبیح‌ها چه ابلیس‌های خیمه زده و مشغول گمراه کردن مردم‌اند!!؟

فرخنده مظلوم! مرگ تو همان اندازه که دردناک و جان‌سوز و ناراحت‌کننده بود به همان میزان تابنده و تابناک است. زیرا مرگ تو خیلی چیزها را روشن کرد و خیلی از پرده‌ها را کنار زد و خیلی از ماسک‌ها را برملا و خیلی از چهره را عریان نمود. تابش مرگ تو ایوان تاریک این تاریکستان ظلم و جور، ریا و تزویر، جهل و خرافات را روشن کرد و پرتو مردن تو با چنین نور‌افشانی (اگر این نورافشانی ادامه یابد) مایه بینای، حیات، و جهش شهر و عامل نجات هم‌جنسان (زنان) و هم‌تباران (کسانی که مورد ظلم و تبعیض هستند) خواهد بود و مسیر تاریخ این مرزوبوم مانده در سکون و سکوت و شناور نه در فراز که فقط در فرود را تغییر داده راه نو، جهت نو، و خلاصه دنیای نو را به ارمغان خواهد آورد. تابندگی و درخشندگی مرگ تو در همین فاجعه‌ی است که برایت خلق کردند و در همین ظلمی است که بر تو روا داشته‌اند و در همین خصوصیات و ویژگی‌های است که موجب ممتازی مرگ تو شده است. مرگی بااین‌همه تابندگی و درخشندگی در این عالم کم وجود داشته و کمتر یافت می‌گردد.

خواهرم فرخنده! تو با این مرگ دردناک و تابناکت، به نسل امروز و فردا رساندی که عِرق دینی و توحشی انسانی چیست؟ و خطی میان این دو را به شکل خوانا و درشت ترسیم و بیان کردی که میان عِرق دینی و توحش انسانی فاصله بسیار زیاد است. کسی که عِرق دینی داشته باشد هرگز خودسر و لجام‌گسیخته عمل نمی‌کند و به حرمت و کرامت یک زن مظلوم و بی‌دفاع تجاوز نمی‌کند و دست‌درازی به زن نامحرم نمی‌کند و حرمت او را در ملای عام نمی‌شکند ولو هم اگر او جرمی را مرتکب شده باشد. مرگ تو برای همه فهماند که آن‌ها مسلمان با عِرق و حمیت دینی که نه بل حیوان‌های دوپای هستند که در میان جهل و تعصب حیوانی خویش غرق‌اند. پس آسوده بخواب که به همان اندازه که درد کشیدی و به همان پیمانه که رنج دیدی و به همان میزان که گریه کردی و یکه تنها در میان گرگان وحشی و سگان هار دست‌وپا زدی و ضجه و ناله کردی و عاقبت مظلومانه خفتی و عاقبت در آتش سوختی به همان پیمانه و به همان اندازه آتش در خرمن جهل و بیداد و خرافات زدی. آتش جسد تو! قیامتی از آتش نفرت و بیزاری و جهنمی از رسوایی ابدی را برای آنان به ارمغان آورده است. پس آرام بخواب که خونت هدر نرفته و مظلومیتت مظلوم نمانده است. والسلام


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.