
ضرورت موازنه معقول در تعامل افغانستان با کشورهای همسایه
سیاستگذاری کلان، بهویژه در حوزهی تنظیم روابط و ایجاد تعامل سازنده با همسایگان از وظایف اساسی و درعینحال حساس دولتها بوده که هستهی مرکزی آن را منافع ملی که خود در پرتو اهداف ملی و معطوف به آن معنا و مفهوم و قابل توجیه میشود، تشکیل میدهد. اهمیت و حساس بودن آن ازآنروست که در پیوند نزدیک و درواقع برگرفته از خطوط کلی قانون و حقوق اساسی ملت و طبعا کلیت ملت و دولت را در بر میگیرد بهطوریکه نادیده گرفتن یا تخطی از آن، پیامدهای سنگین و هزینههای غیرقابلجبران بر هردو کلیت یادشده تحمیل خواهد کرد.
دولت وحدت ملی بهعنوان یک واحد سیاسی که از سوی جامعه بینالمللی به رسمیت شناختهشده این روزها با مسایل مهمی ازجمله انعقاد قراردادهای استراتژیک و امنیتی در زمینههای سیاسی، اقتصادی و… با کشورهای مختلف و رفتوآمدهای مکرر هیاتهای پاکستانی با ترکیبهای متفاوت، و آغاز گفتگوهای بهاصطلاح صلح با طالبان که ازجمله رهآوردهای سفرهای مسئولین پاکستانی به شمار میرود و ظهور همراه با خشونت و توحش گروه داعش که تازهترین رفتار وحشیانه آن ، حملهی شبانه به خانههای مردم در ولایت لوگر و آتش زدن زیارتگاه آن ، و ربودن ۲۹ نفر از مسافرین هزاره در مسیر قندهار- کابل میباشد، مواجه شده است .
رییس دولت وحدت ملی در منشور تحول و تداوم و مراسم تحلیف با تشریح و تقسیمبندی حوزههای سیاست خارجی به حلقههای مختلف که در سه سطح بینالمللی ، منطقهی و کشورهای همسایه خلاصه میشود، بر تعامل مثبت و حسن همجواری با در نظر داشت و تعریف منافع مشترک تاکید نموده است. در تعامل با همسایگان اگرچند شناسایی، وجود و تعریف منافع مشترک کار ضروری و در زمرهی وظایف اصلی دولت قرارمیگیرد ، اما مبتنی بودن آن بر احترام متقابل وعدم مداخله در امور داخلی یکدیگر ، بر اساس معاهدات و مفاد حقوق بینالملل از آن ضروریتر به نظر میرسد.
۱ – زمینههای توسعه روابط با آسیای میانه
در شرایط فعلی روابط افغانستان با آسیای میانه بهویژه پس از فروپاشی شوروی ، در مسیر و بستر منافع مشترک اقتصادی بیشتر نمود و بروز دارد بهطور مثال قسمت عمدهی برق کابل از ترکمنستان و به قیمت نسبتا مناسب تامین میشود و پروژههای انتقال گاز آن کشور از طریق مسیر ترانزیت افغانستان و پاکستان به هند که در صورت رفع برخی موانع با سرعت بیشترمی تواند اجرایی شود همچنین برق ساحات شمال از ازبکستان در قبال گاز و برخی کالاهایی که از افغانستان به آن کشورصادر میشود ، افغانستان نیز با توسعهی حملونقل و استفاده از موقعیت استراتژیک تاریخی از قبیل واقعشدن در مسیر جادهی تاریخی ابریشم و راه لاجورد که درگذشته لاجورد بدخشان از طریق آن به ترکیه و اروپا صادرمی شده میتواند بهمثابهی چهارراه مواصلاتی آسیا بااتصال آسیای میانه به جنوب و شرق آسیا و همچنین راهیابی همزمان به آبهای آزاد، نقش ایفا نماید .
۲- روابط با ایران
در ارتباط با ایران ، علاوه بر وجود اشتراکات تاریخی – فرهنگی وجود مهاجرین و فضای نسبتا مناسب کار برای آنها یکی از راههای رسیدن افغانستان به آبهای آزاد و بندرهای آبی بندرعباس و چابهار و از سوی دیگر بازار بکر و مناسب افغانستان برای صدور کالاهای ایران و سپس برخی کشورهای آسیای مرکزی ، مزیت نسبی برای افغانستان به وجود آورده است .
۳- تعامل با پاکستان و هند
در تعامل با پاکستان که محور اصلی بحث حاضر را تشکیل میدهد به دلیل دارا بودن بیشترین مرز مشترک و مسایل اساسی و تنشزا حوزههای متعدد منافع مشترک و متضاد رخ مینماید. رقابت شدید هند و پاکستان در مساله کشمیر که گاهگاهی هردو کشور را درگیر جنگ مستقیم نموده و همواره بهعنوان گسل بحرانزا فعال بوده و سبب تنش و جنگ دورهی سرد و گرم بین دو کشور گردیده است. به گونهی که اگر حادثهی در هریک از دو کشور اتفاق بیفتد یکدیگر را متهم به انجام آن حادثه میکنند؛ هند گروههای تندرو و افراطی تحت حمایت پاکستان که در افغانستان و پاکستان و کشمیر پراکندهاند را با تحریک پاکستان عامل اتفاق واقعشده میداند و متقابلا پاکستان دست داشتن هند را در تحریک بلوچها متهم میکند و آن را بهنوعی به سازماندهی بلوچها در افغانستان انتساب میدهند. و درهرصورت افغانستان را نیز درگیر مساله ی ذکرشده میدانند! روابط دولتهای مختلف افغانستان در این زمینه همواره در نوسان و فرازوفرود داشته است، دستکم در نیمقرن اخیر، این امر بهخوبی مشهوداست.
برخی از دولتهای افغانستان در تعامل با هند و پاکستان ، جانب هند را گرفته و به سمت تعامل مثبت به نفع آن کشور سیاست خارجیاش را جهتدهی کرده است درحالیکه بعضی از دولتهای دیگر نسبت به پاکستان انعطاف بیشتری داشته است و خلاصه اینکه سیاست خارجی در این زمینه تاکنون از فقدان یک پالیسی راهبردی رنج میبرد! دریک دهه ونیم اخیر این مساله آشکارتر قابلمشاهده است، درحالیکه دولت آقای کرزی ولو بهصورت لفظی همیشه پاکستان را متهم به دخالت در افغانستان و مشکلات کشور را ناشی از آن میدانست و طبعا سویهی سیاست خارجی بیشتر به سمت منافع و روابط حسنه با هند سوق وجهت داده میشد.
اما دولت وحدت ملی با ریاست اشرف غنی موازنه را به نفع پاکستان تغییر داده و در اولین روزهای آغاز کار رسمی به پاکستان سفر نموده و پسازآن تبادل هیاتهای دو طرف بهصورت روزافزون روبه فزونی بوده است ، بهطور مثال دولت اشرف غنی ۶ نفر از افسران اردوی ملی را به نشانهی حسن نیت برای آموزش بیشتر نظامی به پاکستان فرستاده ! درعینحال آقای غنی پروژهی ۴۰۰میلیون دالری هند را در احداث تعمیرگاه هواپیما و تانک به حال تعلیق درآورده و تاکنون به هند سفر سیاسی انجام نداده است!
مسالهی مهم دیگری که در خصوص روابط پاکستان و افغانستان به گستردگی مرزهای مشترک دو کشور اثرگذار بوده مسالهی خط دیورند و ساکنین دو طرف آنکه هیچگونه وضعیت مشخص برای رفتوآمد ندارند و برای دولتهای دو طرف نیز قابلکنترل نبوده و همواره مناقشه برانگیز و روابط فیمابین را تحت تاثیر قرار داده است ، به گونهی که پاکستان از زمان داود خان همواره پناهگاه و منبع الهام مخالفین سیاسی عمدهی افغانستان بوده و از این طریق بیشترین سود را برده و از آنها بهعنوان اهرم فشار علیه افغانستان استفاده نموده است.
بهویژه در سه دههی اخیر که با اشغال افغانستان از سوی شوروی و پسازآن خروج و شکست شوروی در افغانستان و مسایلی که به دنبال آن اتفاق افتاد و متعاقب آن چرخش سیاسی شدید پاکستان به سمت غرب ، پاکستان به افغانستان همواره به دید عمق استراتژیک خود نگریسته و در دوران امارت اسلامی طالبان ، افغانستان را ولایت پنجم پاکستان قلمدادمی کرد !!! و در همین راستا مراکز چندگانهی آموزشی ، مانند مدارس دینی که منبع اصلی تغذیهی تفکر افراطگرایی بوده و مرکز سیاسی چون شورای کویته و مراکز نظامی متعدد شورشی گرایی و افراطگری در پاکستان ایجاد و با حمایت و لجستیک سیاسی و نظامی استخبارات و ارتش پاکستان ایجاد و تقویت میشود، باعث به وجود آمدن بیاعتمادی شدید مردم افغانستان و جامعهی جهانی نسبت به آن کشور گردیده است. بهرغم چنین فضایی، گروه حقانی و شورای کویته هنوز در پاکستان و تحت حمایت مستقیم و غیرمستقیم ارتش و استخبارات قرار دارد. چنانکه وزیر داخله پاکستان از لزوم پیوستن گروه تروریستی حقانی برای پیشبرد گفتگوی بهاصطلاح صلح با طالبان سخن گفته است !!! اما به نظرمی رسد هزینههای که به لحاظ معنوی و مادی، پاکستان ، در قبال این مساله متقبل شده هزینهی کمی نیست.
بهطور مثال حمله به لال مسجد در چند سال پیش و حملات متعدد و انتحارهای روزافزون بر افراد نظامی و غیرنظامی که هزاران قربانی گرفته و آخرین آن حمله برمکتی در پیشاور که در آن فرزندان افراد ارتش درس میخواندند که بهمنزلهی حمله به قلب ارتش به شمار میرود، علاوه بر تشدید فضای بیاعتمادی و به پایان رسیدن آستانهی تحمل حامیان بینالمللی آن کشور که به موردی از آن در سفر «راحل شریف» به آمریکا که بهوضوح این پیام را دریافت کرد که شانس مناسبات حسنه با آمریکا و دریافت میلیونها دالر کمک سالانه از آمریکا به آخر خط رسیده و در صورت ادامه وضعیت موجود و بازی دوگانه ، پاکستان آخرین فرصتها را در اختیار دارد و همچنین فشارهای حامیان منطقهی پاکستان ، مانند چین و عربستان، آن کشور را وادار به تغییر استراتژی و واداشتن شورای کویته و طالبان به مذاکره با دولت افغانستان ، کرده باشد. سفرهای مکرر مقامات بالای رسمی پاکستان به افغانستان و سخن از وقوع قریب معجزه در روابط فیمابین و خوشبینی و چراغ سبز سران دولت وحدت ملی به این رویداد تا مرز مذاکرهی رسمی با طالبان و گفتگوهای صلح ، روابط دو کشور را بهطور کمسابقه افزایش داده و کفهی روابط را به سمت پاکستان سنگین نموده است.
در چنین شرایطی ، رویداد به وجود آمده را میتوان در حالت خوشبینانه چنین تحلیل کرد که این تعامل کمسابقه میان دو کشور به فال نیک گرفتهشده و منتظر پیامد و نویدها و ارمغان صلح و امنیت در کشور بود و آن را از برجستگیها و خوششانسیهای دولت و ملت افغانستان به شمار آورد. که اگر چنین اتفاقی بیفتد سخن گفتن و تصدیق وقوع معجزه در تعامل فیمابین و مناسبات دو کشور افغانستان و پاکستان ، سخن گزافی نخواهد بود .
اما در نگاه واقعبینانهتر، که با شواهد و قراین بیرونی نیز همراه هست مثلا وقوع حوادثی چون گروگانگیری مسافرین در مسیر قندهار- کابل و جنگهای که هنوز در هلمند و حملهها و انتحارهای که در قندهار و… صورت میگیرد، حضور و اعمال وحشیانهی داعش در تعدادی از ولایتهای کشور و حتی پخش شبنامه میان اهالی غرب کابل و تهدید و ارعاب آنان ، علاوه بر آنچه در فوق اشاره شد (بیحوصلگی و پایان یافتن تحمل جامعه جهانی از رفتار سیاسی پاکستان) به نظر میرسد موازنهی در روابط با پاکستان، – که به سمت انعطاف بیشازحد و خوشبینی مفرط در نگاه سران دولت وحدت ملی- همراه شده است ، گمراهکننده است. شواهد یادشده بهعلاوهی آنچه تاکنون از گذشته روابط دو کشور میتوان دریافت که اعتماد بیشازحد به پاکستان میتواند به خطای استراتژیک منجر شود.!
فرجام سخن
بنابراین ضروری به نظرمی رسد سران دولت وحدت ملی با نگاه راهبردی و آیندهنگری با شناخت بیشتر از نقاط قوت و ضعف پالیسی پاکستان و تکیهبر مزیتهای بالفعل و بالقوه کشور،چنانکه به مواردی بهاختصار اشاره شد، آنچه با پیچیدگی معادلات با دیگر همسایهها ممکن مواجه شود را در نظر گرفته و با تنظیم موازنهی معقول ، بر اساس منافع بلندمدت ملی و نیل به اهداف کلان ملی سمتوسوی سیاست خارجی خویش را مشخص و ساماندهی نماید. و من الله التوفیق
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.