
نالههای خاموش!! (به یاد ۳۱ مسافر ربوده شده هزاره)
«یادآوری: برای مدتی مشکل و اختلالی در سرور سایت ایجاد شده بود، بعد از رفع مشکل، مدیریت محترم سرور، پشتیبانی که از چند روز پیش سایت داشته است، آن را روی سرور قرار داده است. ازین جهت این نوشته و برخی اظهار نظرهای خوانندگان حذف گردیده است. بنا براین ضمن عذرخواهی از خوانندگان و اظهار نظر کنندگان، این نوشته دوباره در محضر دیدشان قرار میگیرد.»
نالههای خاموش، قصه مردمی است که تاریخشان با رنج و اندوه سپری شده است. در ابتدا کمی متناقض به نظر میرسد که چگونه ممکن است نالهها در عین ناله بودن وصف خاموشی را داشته باشند. چون ناله و فریاد – هرچند خفیف و غمگین-، بدون صدا و زمزمه نبوده، بلکه همیشه یا گاهی، با انعکاس شیون همراه است. پس چرا برخی اوقات نالهها خاموش و بی پژواک میشوند؟ دلیل آن عادت به خاموشی است یا چیزی دیگر؟
شاید پاسخ کامل به پرسش فوق، خارج از صلاحیت من باشد. البته نه به دلیل غموض و پیچیدگی موضوع پرسش، که به دلیل نداشتن تجربه رنج و ظلم، آنگونه که پیشینیان داشتند. آنهای که بردگی را در صبغه انسانیاش تجربه کردهاند، آنهای که به جرم انسان هزارگی شکنجههای پل چرخی را معنا داده و سپس از شهر انسان خدا خوانده به تبعیدگاه ابدی راند هشدهاند، بهتر میدانند که چگونه خاموشی در دل نالهها جای میگیرند و نیز بازتاب میدهند که در هنگام تماشای دیگران از دستوپا زدن انسانهای بیگناه در کشتارگاه تبعیض نژادی، خاموشی خود راه چاره است.
ولی ازاینجهت که از نسل ستمدیدگانم، و قصههای ستمدیدگی را هم از گذشتگان شنیده و هم آثار نفرتانگیز آن را در رخسار غمگینانه و دردمندانه مردم صبور خود خواندهام، میتوان تعیین کرد که علت نالههای خاموش، سنگینی درد و عذاب ظلم زمانه است که گلوی این قوم را از شدت نالهها گرفته و صدایشان بیرون نمیآیند، و هم بروز اشکال در گیرنده ناظران ملی و بینالمللی است که پژواک بالهای شکسته را احساس نمیکنند.
در زمانه ما، در این عصر اطلاعات، در روزگار زندگی جهانی و در فضای خوش آوازه وحدت ملی، هرروز نالههای خاموش از سرزمین مغموم افغانستان و خیس شده در زیر بار سنگین فریادهای بیصدا بلند است، ولی دریغا از درک و احساس آن. در این میان است نالههای۳۱ مسافر ربودهشده در جاده سربریدهها (قندهار-کابل) و خانوادههای چشمبهراه آنها است که روزها اشکریزان گاهی دولت وحدت ملی و گاهی نیز مردم را مخاطب قرار میدهند تا به نالههای آنها پاسخ داده و برای آزادی عزیزانشان چارهاندیشی کنند، ولی صد حیف که جوابی نمیگیرند. در اینجا است که از سر ناچاری باید به سنت دردناک گذشتهشان تمسک کنند. سنت گذشتگان همان نالههای خاموش تاریخی است که از دست نامهربانیها عادت به خاموشی نمودهاند.
قصه غمگین ۳۱ مسافر اختطاف شده و گریههای مادران داغدارشان، علاوه براین که ما را به گذشته تاریک و اندوهبارمان ارجاع میدهد (نالههای خاموش)، هویت و کارنامه گذشته غیر را نیز آشکار میکند. وجدان به خوابرفته جامعه جهانی و دولتمردان وحدت ملی همان غیراست که مثل گذشته خود را در پیشگاه فریاد ستمدیدگان هزاره به بهانه چالشهای موجود دیگر به تغافل زدهاند. چون این نالهها هزارگی است و نالههای هزارگی یا ازنظر آنها سزاوار شنیدن نیست و یا شاید نه مغرضانه، که به دلیل وضعیت تاریخی این مردم است که اگر گوشداده شود سنتشکنی خواهد شد.
اما درعینحال روزنهای هم برای پایان این سرگذشت غمبار وجود داشت و آن تصمیم اردوی ملی بود که شاید دنیای تاریک اسیران دربند را روشن ساخته و مرهمی در دلهای زخمی مادران چشمبهراهشان بگذارند. ولی این بار طبیعت یا اگر بدبینانه بگویم، خدا هم با آلوده ساختن جو هوا و گردوغبار، جلوی پیشروی اردوی ملی را گرفته و استمرار تاریخ نالهها و رنجها را به تعویق انداخت. لذاست که در مورد ۳۱ مسافر ربودهشده هیچ اقدام جدی صورت نمیگیرد، نه از سوی جامعه جهانی، نه از دولتمردان وحدت ملی و نه از طرف سازمانهای سیاسی و اجتماعی دیگر.
حقوق بشر نیز در این مورد سکوت میکند؛ زیرا که این سازمان هیچگاه در جغرافیای عذاب دیدگان هزاره و در سرزمین نالههای خاموش سفر نکرده است لذا این مردم خارج از پلان حقوق بشری موردنظرشان قرار میگیرد. تنها جامعه جهانی و دولت وحدت ملی نیست که نسبت به این قضیه غمانگیز بیاعتنا نشستهاند، بلکه رهبران ستمدیدگان نیز در جمع سکوت کنندگان متغافل جهانی و ملی پیوستهاند و با ادعای دروغ صدها کشته از شورشیها میخواهند هنرمندانه سکوت ننگین خود و اربابان سیاسیاش را توجیه کنند. پس نالههای خاموش، شجرهنامه مردمی است که به درازای تاریخشان رنجکشیده و اکنون هم به همان رنج تاریخی گرفتارند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.