
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ….!
(به مناسبت مولود خجستهی رسول رحمت حضرت محمد«ص»)
پیش ازظهور اسلام و تولد رسول اکرم(ص) مردم سراسر جهان، از نظر عقاید و افکار وشوون فردی و اجتماعی، در وضع اسفانگیز و نکبتباری به سر میبردند. به طورکلی همهی مردم دنیا در انحرافهای فکری، پندارهای موهوم و سنتهای غلط اجتماعی، خرافات و افسانهها وگرفتاریهای اجتماعی و اخلاقی دست و پا میزدند؛ یهودیان، دین موسی(ع) را تغییر داده و اصول آنرا به صورت خشک و جامدی درآوردند و روح مادیگری و دنیا پرستی در تمام ابعاد زندگی مردم رخنه کرده بود. مسیحیت هم که با تعالیم عیسی(ع) برای تهذیب اخلاق و پیرایش روان مردم از آلودگیها آمده بود، از طرف آبای کلیسا تغییر ماهیت یافت و دکانی شد برای سوداگری بسیاری از پدران روحانی و در نتیجه از نجات و راهبری همه جانبهی مردم عاجز ماند.
مردم در بیداد فوران آتش فساد و تباهی میسوخت … خرافات و اوهام، به عنوان مذهب بر مردم حکومت میکرد. همین فساد و انحطاط اخلاقی و معنوی که بر همهجا سایه افکنده بود، سبب تاریکیها و انحرافهای جامعهی بشریت گشته و خونریزی و آدمکشی، ظلم، و تعدی در سراسر جهان گسترده و در واقع بشریت در پرتگاه سقوط ابدی قرارگرفته بود!!
عربستان که سرزمین سوخته نامیده میشد وضع عجیبی داشت: بیابانهای تفتیده و درهها و تپههای از ریگ که نه آبی داشت، و نه گیاهی، خانهها و منزلهای آنان، خانه نه؛ که دخمههایی بود که در آنها موجودی به نام انسان، نفس میکشید و با خرما و آب گندیده سد جوع میکردند. جنگ و نزاع قبیلهی اصل اساسی نظام اجتماعی مردم بود و مکه بتکدهی بیش نبود، ساکنان آن سوداگران و ربا خوارانی بودند که جان انسان را با درهم و دینار معامله میکردند. هریک از سنن و نظامهای اخلاقی و اجتماعی زشت و ناپسند عربستان به تنهایی برای نابود ساختن عظمت ملتی کافی بود … کجرویهای ضد بشری عرب پیش از اسلام، وضعی را به وجودآورده بود که پیامدآن فساد و تبهکاری، غذایش گوشت مردار، شعارش، ترس و خوف و منطق و دلیلش، شمشیربود.!
سالهابود که ندای پیام آوران به گوش نمیرسید و فروغ مشعل هدایت در پس ابرهای تیرهزاد مانده بود، شب فراگیر گشته و به بلندای طولانیتر از سال، مردمان همه در حیرت و سرگردانی، جاهلان سفله در مقام حکمرانی و شخصیت انسانی در مرداب فساد و تباهی غوطهور بود. شهر مکه در ظلمت و سکوت سنگینی فرو رفته بود و اثری از حیات و فعالیت به چشم نمیخورد، تنها ماه، طبق معمول آرام آرام از پشت کوههای سیاه اطراف، بالا آمده و شعاع کمرنگ و لطیف خود را به روی خانههای ساده وخالی از تجمل و همچنین ریگزارهای دورشهر، پهن میکرد. کم کم شب از نیمه گذشت و نسیم لذت بخش و مطبوعی، سرزمین تفتیدهی حجاز را فرا گرفت وآن را برای مدت کوتاهی آمادهی استراحت ساخت.
ستارگان هم دراین هنگام به این بزم بیریا رونق و صفا بخشیده و به روی ساکنین شهر مکه لبخند میزدند. اکنون سحر است و مرغان سحرخیز و شب زندهدار با لحنی روح افزا درآن هوای بهشتی نغمه سر داده وگویا با معشوقی راز و نیازمیکنند. کرانهی افق مکه در آستانهی سپیدهی سحری است ولی هنوز سکوت ابهامآمیزی بر شهر حکومت میکند و همه در خواب هستند، جز؛ خانمی به نام «آمنه» که پس از ماهها انتظار اینک چشمان منتظرش با تولد نوزاد مبارکش روشن گشت و سپیده دیرآشنای صبح و تلالوی شکوهمند آن، دل جستجوگران صبح امید را غرق در انوار تابناک خویش ساخت.
خورشید فروزانی در فضای تیره و تار حجاز هویدا گشت و در مشرق عالم درخشید که هرگز افول نداشته و ندارد و برای همیشه افسون تاریکی را از فضا وکرانهی زندگی بشر زدود. اینک شخصیتی که به زودی همچون قلههای کبود کوهساران ابهت و شکوه از وجودش خواهد بارید و وجودش معمای بزرگ هستی است باکوله بار وحی بردوش، به فرمان خداوند بر بلندای ستیغ زعامت و رهبری تکیه زده وکاروان سرگردان و حیرت زدهی بشریت را به سوی سعادت وکمال رهنمون خواهد گشت، پابه عرصه وجود گذاشت.
محمد(ص) به دنیا آمد و همراه با ولادت او حوادثی درآسمان و زمین و مخصوصا در مشرق که مهد تمدن آن روز بود، پدیدارگردید. این حوادث به مثابهی سریعترین وسیلهی خبرگزاری امروز بود که از حادثهی مهمی خبر میداد، و ازآنجاکه این مولود مبارک باید آداب و رسوم کهنه و خرافی ملتها را درهم بکوبد و اساس و شالودهی نو برای پیشرفت و ترقی انسانها پیریزی کند از همان آغاز زنگ بیدارباش را به صدا درآورد.
کاخ با عظمت نوشیروان که شبحی از قدرت و سلطنت کم نظیر را مجسم میکرد، آن شب لرزید و چهارده کنگرهی آن فرو ریخت وآتشکدهی فارس که هزاران سال شعلههای آن زبانه میکشید به یکباره خاموش شد. وخاکساران آن معبود خیالی و سوزنده که حجابهای تعصب و تقلید غلط به آنان مهلت فکر و مطالعه نمیداد به حقیقت وجهت دیگری متوجه شدند، همچنین خشکیدن دریاچهی ساوه منطقهی عظیمی دیگر را بیدارساخت. فروغلطییدن بتهای چوبی و سنگی مکه خبر از سرنگونی معبودهای بیارزش و وهمی دست ساختهی بشری میداد و….
مولود تازه به دنیا آمده به زودی شگفتیهای دیگری به همراه آورد که یادآور انبیای سلف الهی اما کاملتر ازآنان بود و به حقیقت دوران «فترت» ملالآور را با عطر دلانگیز و طنین جانبخش آوای تعلیم کتاب و تذکیه و پالایش روح و روان و در یک کلام، احیای «میثاق فطرت» مسیر نهایی تکامل بشری را ترسیم و شاهراه هدایت را فرا روی انسانیت گمگشته در جهل و خرافات، به وضوح نمایاند.!
هر چند قلم تقدیر حکیمانهی آفریدگار مدبر براین رفته بود که این مکتب (دین اسلام) کاملترین و در عین حال پیامبرش خاتم فرستادگان باشد اما قضای خداوندی در پیوند آن با ابدیت، پیام آورش را با گرانبهاترین یادگار (قرآن وعترت) که خود حفاظت ازآنها را ضمانت کرده است همراه نمود، که همراهی و هماهنگی باآن دو امانت گرانسنگ، بشریت را برای همیشه از فرو رفتن در وادی گمراهی و بیراهی بیمه نموده و در مسیر به سمت جاودانگی، پیشاپیش و راهنما و راهبرآنان بوده و خواهد بود.
” باری، ازآنجا که رسول الله در همهی کمالات همتای قرآن کریم است و همانند اقیانوسی بیانتها وکران ناپیدا، کمالات وجودیش را نتوان شمرد و به عمق وجودش معرفت نتوان پیدا کرد. پیامبر مکرم اسلام، نقطه عطفی است که آغاز خلقت را به انجام آفرینش متصل میکند. زیرا از نبوت حضرت آدم (ع) تا وجود مبارک خودآن حضرت که خاتم است به لحاظ جریان نبوت و رسالت و ازآن نقطه تا پایان عالم را با وجود عترت که سلالهی اویند، نظام بخشیده و سامان میدهد.
تمام خیرات وبرکات عالم هستی طفیل وجود اوست. هیچ خیر وکمالی موجود نمیشود مگر در پرتو آن خورشید فروزنده و ماه تابنده! خداوند متعال، همواره نام و یادآورا درکنار نام ویاد خود رفیع گردانده (ورفعنالک ذکرک) وبا سوگند به جان رسول الله (ولعمرک) وتوصیف او به صاحب خلق عظیم (انک لعلی خلق عظیم) و ارسال او به عنوان سفیر و پیامآور رافت و رحمت برای همه جهانیان (رحمت اللعالمین) و بیان شرح صدر او (الم نشرح لک صدرک) همهی مومنان و ملایک را به درود و سلام و تحیات نسبت به او فراخوانده است که (ان الله وملایکته یصلون علی النبی…) “
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.