
به بیعادتی کاش عادت کنیم!
«عادات» رفتارها و کردارهایی هستند که بدون دخالتِ ذهنِ خودآگاه از انسان سرزده و تکرار میشوند. وقتی رفتارها و کردارهای خوب یا بد با تکرار ملکه شد، پدید آمدن آن به سهولت و آسانی صورت میگیرد و از آن به بعد، عادات رنگ رفتار ما را مشخص میکنند. عادات انسان ناشی از آداب، سنت، تجارب و تعالیم است که در یک جامعه پا گرفته است. فرد فرد جامعه بدون تامل و تفطُن، رفتاری بر مبنای سنت جاری جامعه و آموزههای متداول در جامعه عمل میکنند.
در اخلاق اسلامی خو گرفتن و عادت کردن به رفتارهای نیک برای رهایی از رفتارهای بد و ضد اخلاقی به مثابه یک روش تلقی میشود که فرد به مرور از پوستین بد اخلاقی خود خارج شده با قبول عادات نیک در لباس تقوا و قداست در میآید.
اهمیت عادت در اخلاق به حدی است که گفته میشود: شرط اصلی زندگانی خوب، عادات خوب است که این خود یک فراخوان عمومی به سوی «عادت»است. اما مذَمت و نکوهش رفتار انسان از روی عادت را در آموزههای دینی و گفتار بزرگان فکر و اندیشه هم کم نداریم. امام ششم(ع) رفتار از روی عادت را حتی در مورد عبادات هم نکوهش کرده و سفارش میکند: به طول رکوع و سجود کسی اعتنایی نکنید؛ چون او به سجدهها و رکوعهای طولانی عادت کرده و اگر ترکش کند به وحشت میافتد ولی به راستگویی و امانتداری او توجه کنید.
اکنون پرسش این است که اساسا ماهیت عادت نیک است یا بد ؟ سرشت آن پلید یا پسندیده است؟ اگر عادت طینت نیکو دارد چرا این همه نکوهش و مذمَت در باب عادت داریم؟ اگر عادت بد سرشت است چرا این همه سفارش به عادت در اخلاق داریم که رفتار زشت را با عادت به رفتار نیک تغییر بدهیم؟
به نظر میرسد رفتار از روی عادت، سهلترین و آسانترین راه انتخاب یک عمل است و انسان کاری که از روی عادت انجام میدهد هیچ زحمتی متقَبل نمیشود؛ لذا برای انجام یک عمل خوب، عادت کردن آسانترین و بیتکلفترین راه است؛ اما باید توجه کنیم که عادت و رفتار از روی عادت به مرگ آگاهی و رفتار از روی تفطُن منجر میشود. رفتار از روی عادت بدون دخالتِ ذهنِ خودآگاه، خود، فروکاستن آگاهی در رفتار انسانی است. لذا به رغم هدفهای بلندی که ممکن است درپس رفتارهای همراه با عادت باشد؛ ولی غفلت و تذکر را از رفتار انسانی میگیرد.
در افغانستان امروز تقریبا همه از روی عادت رفتار و زندگی میکنند. عادت تذکر و تنبه را از فرد مبتلا به عادت گرفته و به مرگ رفتار آگاهانه منتهی شده است. لذا عوام مردم به دلیل مریض بودن جامعه یا با اوباشگری، تجاوز، زورگویی و بداخلاقی اجتماعی عادت کردهاند و یا به شنیدن، دیدن و نظاره کردن ناهنجاریهای اجتماعی خو گرفتهاند. این عادت شده است که عوام مردم شاهد و ناظر فسادها و بد اخلاقیهای اجتماعی باشند، بعد از افسوس و حسرت از روی عادت رد شوند و به زندگی مرگآلود خود روی آورند. کارمندان عادت کردهاند برای کمترین کاری رشوه بگیرند و مردم هم خو گرفتهاند رشوه بدهند. عادت شده که مردم تازمانی که خود در گرداب خشونت و وحشیگری گرفتار نیامده گوسفندوار نظاره کنند و رد شوند و وقتی در مهلکه گرفتار آمدند تقلا کنند و فریاد دادخواهی سردهند. انسانها در افغانستان مردگان متحرکند که بیخاصیت شده هیچ تاثیری در سرنوشت خود ندارند.
سیاستمدارانشان هم عادت کردهاند از تقوا و پرهیزگاری سخن بگویند اما خود غرق رذالت و سفاکی و بیبندوباری باشند. داد از عدالت بزنند و بزرگترین ظلم را با نام مردم در حق مردم بکنند. خو گرفتند غارت کنند و لباس تقوا در بر کنند. همه هم دیدهاند و شنیدهاند که این فُسّاق و فُجّار کاری برای مردم نمیکنند؛ اما باز مردم از روی عادت حمایتشان میکنند. دیدید ناخدایان کشتی افغانستان سخن از قانون و قانونمندی سرداده و بزرگترین تقلب و خیانت به مردم کردند.
شعار صیانت از آرای مردم سردادند و در خفا بر سر دولت وحدت ملی و تقسیم قدرت چانه زدند و جدل کردند. شعار دموکراسی و ارزشهای انسانیشان گوش فلک را کر کرده ولی ویدیو تقلبشان سایتها و رسانه¬ها را پرکرده است. بیشرم مردمی که از روی عادت به جای کشتن این کرکسهای کثافتخوار و رها کردن مردم از دست این زالوهای خونخوار باز دست حمایت دراز کرده و برای منافعشان سینه چاک میکنند. بیغیرت مردمی که خودشان شاهد و ناظر بودند که رییس جمهور، رییس کمیسیون مستقل انتخابات و کاندیدای ریاست جمهوری بزرگترین تقلب و دزدی را در آرای مردم کردند و با وقاحت تمام همه را به تبعیت از قانون و قانونمندی فرا میخوانند اما مردم بیخاصیت به زندگی مرگبار شان ادامه می-دهند.
دانش آموختگان و تحصیل کردههای این قوم هم عادت کردهاند نق بزنند و نقد کنند. خو گرفتند با نیش و کنایههای قلم و زبانشان از کجیها و اعوجاج سخن بگویند و آنگاه بیتاثیر و بیخاصیت از کنار آن بگذرند و در لاک منیت خود فرو روند. جالب است نقد و نقادی به جایی اینکه تاثیری در راست کردن کجیها و اعوجاج جامعه منجر شود، حفرهها و گسستهای موجود در جامعه را نشان دهد و بالاخره هرزهپوشیهای زمامداران را برملا کند، بیشتر به فضاحت و بلاهت نقد کننده منتهی میشود که در این قلمرو از کثافت از قداست صحبت میکند و در این لکاتهخانه از پاکدامنی سخن میگوید.
بنابراین، تا زمانی که ما از مغاره عادت بیرون نیامدهایم و رفتار ما فاقد تذکر و تنبه باشد ما اهل تصمیم و اراده در سرنوشت خود نخواهیم شد و تا موقعی که عادت رفتار ما را خط میدهد راهی که میرویم به لجنستان است نه ترکستان. چطور میشود سیاستمدار ما رفتار از روی عادت داشته باشد ولی جامعه به نیکبختی و خوشبختی برسد؟ چطور میشود از روی اتفاق با سیاستمدار فاسد ما راه صلاح و رستگاری بیپیمایم؟ مگر میشود بد اخلاقیهای اجتماعی اصلاح شود ولی شهروندان آن عزم بر نیا اخلاقی نداشته باشند؟ کاش میشد ما و مردم ما از بند اسارتِ «عادت» رسته و به بیعادتی عادت کنیم همانطوری که قیصر امینپور گفت:
تمام عبادات ما عادت است به بیعادتی کاش عادت کنیم
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.