
هزارهها قربانی سیاست انگلی
قبل از همه، ۲۵ سپتامبر را که از آن بهعنوان «روز نسلکشی هزارهها» و روز یادبود قربانیان قساوت قصاب قبیله (عبدالرحمن) یاد میشود گرامی میداریم. امیدواریم چنین گرامیداشتهایی ادامه یابد تا حافظه تاریخی ما را تقویت کند. زیرا تقویت حافظه تاریخی مانع خبط و خطای مکرر و ویرانگر در تصمیمات جمعی ما خواهد شد. بدین معنی که با به کار بستن نقاط قوت و رفع و رفوی نقاط ضعف گذشته خود، دستیابی به یک راهبرد موثر و آیندهساز امکانپذیر خواهد بود. آیندهای که مبتنی بر زیست عادلانه، کرامتمندانه و انسانی هزارهها در کنار سایر اقوام افغانستان فقط از مسیر عطف توجه به گذشته و درسآموزی از آن میسر است. به قول فردریک نیچه «به یاری چنین حافظهای است که انسانها بر سر عقل آمده است».
متن ذیل را چندی قبل در یک حلقه دوستانهای که هرازگاهی در آن باهم مباحث علمی داشتیم قرایت کردم. امروز آن را در میان نوشتههایم دیدم و برای چنین روزی مناسب دیدم که از طریق صفحه وزین طرح نو آن را با شما دوستان نیز شریک سازم.
سیاست انگلی غالبا از خشونت و خون و از تباهی و بربادی حاکم بر یک سرزمین ارتزاق میکند، فربه و فربهتر میشود تا جایی که تبدیل به هیولای دهشتناک و آدمخوار میگردد. در سیاست انگلی هیچگونه مسوولیت انسانی، اخلاقی و وجدانی وجود ندارد جز خسران و زیان به شهروندان. چه اینکه چنین سیاستی از مختصات انگل است که با مکیدن خون دیگران و ستاندن جان و بهجا گذاشتن مرگ به حیات انگلی خویش ادامه میدهد. سیاستمدار انگلی نه برای خدمت بلکه برای نیل به قدرت بر دوش مردم سوار میشود، با تازیانه رعب و وحشت سکوت و خاموشی را در جان شهروندان میکارد و محصول اطاعت و فرمانبری را درو میکند.
سودمندی سیاست انگلی در آن است که ماهرانه بر شکافها زیست میکند، اختلافات و افتراقات قومی، زبانی، مذهبی، نژادی را نه رفو میکند و نه میدوزد بلکه آن را عمیقتر و فراختر میکند تا خود چند صباحی بر چوکی قدرت ماندگار شود. سیاست انگلی زخمها و رنجهای ملت را التیام نمیبخشد بلکه تشدید و تقویت و علاج ناپذیر تر مینماید. در تاریخ افغانستان سیاست عبدالرحمن مصداق اکمل سیاست انگلی بود که بر کلهمنارها استواری یافت و سیل خون را به راه انداخت. هزارهها پر پیمانهترین خسارت و زیان را در سیاست امیر خونخوار متحمل شدند. وجببهوجب هزارستان تبدیل به کشتارگاه آنان گردید.
سراج التواریخ، عینالوقایع، مختصرالمنقول و سایر منابع معتبر تاریخی صحنههای بسیار دلخراش و تراژیکی را از عصر عبدالرحمن روایت میکنند. هزارهها در این تندباد بنیانبرانداز حقارت و بیمقداری تا سرحد عدم به محاق فراموشی رانده شدند و این فراموشی تا به امروز ادامه یافته است. فراموشی همان بحرانی است که بیش از یک سده بر حیات جمعی ما سایه سهمگین افکنده است. فراموشی تحریف هویت انسانی و انکار موجودیت ما است که در دوران سلطنت، جمهوریت و امارت بر تقدیر جمعی ما سنگینی میکند. فراموشی سرکوب صدای سیاسی، فرهنگی، مذهبی، زبانی و نژادی ما در طی سالهای متمادی با ابزار خشونت، تبعیض و حذف هدفمند انسان هزاره است. گناه او از دیدگاه امیر عبدالرحمن و پسینیان او نه گناه حقوقی، سیاسی، اقتصادی و مذهبی بلکه گناه وجودی و متافیزیکی بوده و است.
هستی و موجودیت هزاره در منطق خان قبیله و سایر پشتونیستها گناه اندکی نبوده است. عبدالرحمن هزاره را «خر بارکش» نامید. پسینیانش القاب نا انسانی و موهن دیگری بر او گذاشتند. به موازاتی که هزارهها بهتدریج در گورستان بیتوجهی و فراموشی هموطنانشان دفن میشدند نگاهها و نگرشها نسبت به آنها نیز تغییر نمود و رفتهرفته یک تصور قالبی و تصویر وارونه و غیرانسانی نسبت به این قوم در اذهان ساکنان و اقوام این سرزمین شکل گرفت وانگهی از چشم بسیاری آنها نیز برافتاد و جایگاه شهروندان محترم و برابر با سایر هموطنانشان را در ذهن و ضمیر آنها از دست دادند.
تاریخ بهخوبی این واقعیت تلخ را در حافظه خود دارد که حتی هممذهبان آنان مثل قزلباشها، برخی سادات و پشتونهای شیعه در حق آنان جفا روا داشتند و یک نگاهی از بالا به پایین نسبت به آنها شکل گرفت و طبق شواهد تاریخی در طول حاکمیت پشتونها، آنان با همکاری و همسویی با دستگاه قدرت نسبت به هزارههای هم آیینشان جفا و بیمهری کردند. در سیاست انگلیِ یک سده و اندی حاکمیت قبیله، هزارهها در سایه آن حضور داشتند، اما دیده نشدند، رنج کشیدند، اما روایت نشدند، مقاومت کردند، اما ثبت نگردیدند. در کنار دیگران جهاد کردند، اما نادیده انگاشته شدند. عدالت و برابری را فریاد زدند اما به همان پیمانه ستم دیدند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.