وجدان‌های بدبخت (خوانشی هگلی از منازعه سید و هزاره در افغانستان)

کدخبر : 3326
دوشنبه ۴ حوت ۱۴۰۴ - ۳:۳۴

وجدان‌های بدبخت، یکی از مفاهیم انتقادی کلیدی در تفکر هگل است؛ لحظه‌ای که انسان از خودآگاهی دور می‌ماند و روح خویش را از حقیقت مطلق جدا می‌بیند. در این جدایی بدبختانه، واقعیتی به نام خود تحقیری رخ می‌نمایاند؛ طوری که وجدان‌های بدبخت هم خود را تحقیر می‌کند و هم جانب مقابل را. شکاف میان امر متعالی الهی و خویشتن هزارگی و سید بودگی، نهایتا تلاش می‌کند خود را با ناسزاگویی‌های مذهبی و قومی باهدف نفی دیگری در فضای مجازی پر کند و نه با برادری دینی، برابری، اخلاقی و آشتی انسانی. چون نزاع وجدان‌های بدبخت، دین و مذهب را به میدان نفی انسانیت از دیگری بدل کرده‌اند.

وجدان‌های بدبخت در خوانش هگلی، خدا و دین را در افق تنگ نژاد و قومیت جای می‌دهند؛ افقی که سنتز آن چیزی جز خود تحقیری در سایه‌ی ایمان دروغین به اهل‌بیت(ع) و نژادگرایی مسلوب الاعتبار، نیست. این خود تحقیری، به‌گونه‌ای دیالکتیکی، همان‌گونه که به نفی رقیب می‌انجامد، مستلزم نفی خود نیز هست؛ زیرا وجدان جمعی بیرون از نزاع‌گران مذهبی و نیز خود دین، این وجدان‌های بدبخت را در خود جذب و هضم نمی‌کند. وجدان‌های بدبخت برای اینکه بتوانند از زیر بار سنگین بی‌ارزشی یا همان خود تحقیری رهایی یابند، همدیگر را بی‌ارزش و بی‌دین، آن‌هم با تمسک به منابع دینی یا وجهه‌های مذهبی چون حضرت عباس(ع)، اعلام می‌کنند. این تکبیرگویی‌ها و تفسیق‌سازی‌های متقابل وجدان‌های بدبخت، دلیل روشن همین خود تحقیری است و نه نشانه‌ی ایمان مخلصانه به دین محمد(ص) و پیروی از حسین و عباس(ع). وجدان‌های بدبخت، خون و تبار را به سند تقرب به خدا، پیامبر(ص) و اهل‌بیت طاهرینش، تبدیل کرده‌اند، درحالی‌که این تقرب پنداری عملا خود خدا را هم از متن جامعه و نگاه انسانی به افراد، تبعید کرده و جای برای خدا و پیامبر باقی نگذاشته است. از نظرگاه هگل، روح دین آنجا است انسان، انسان را به رسمیت بشناسد. اما وقتی سیادت یا هویت قومی به ملاک تقرب بدل می‌شود، دین از مقام روحانی خویش سقوط می‌کند و رسما در مقابل دین‌داران سید و هزاره شکست‌خورده و خود را تهی از پیام انسان‌ساز می‌بیند. این همان وارونگی دین و مذهب است که در اثر به خدمت درآمدن نژاد و قوم به آن مبتلا شده است.

وجدان‌های بدبخت، به‌جای آنکه شکاف میان انسان و خدا و انسان با انسان را باروح تعالی‌بخش دین پر کند، سو استفاده دینی و مذهبی به راه می‌اندازند و درواقع دین را به فرافکنی تبدیل می‌کنند. صحنه‌ای می‌سازند که هر دو طرف دیگری را از آدرس دین خلع انسانیت می‌کنند. اما هگل هشدار می‌دهد که برداشت از دین در سطح تصور از چشم‌انداز نسبی و نژادی، بت بیش نیست. بت، نه سخن می‌گوید و نه انتظار سخن گفتن از آن منطقی است، بل فقط خواهان تعظیم به شکلی پست‌تر از استحمار است. نزاع سید و هزاره، دین را در چرخه‌ای بسیار بدبختانه‌ی نفی انسانیت از یکدیگر اسیر کرده است، به قسمی که هر نفی، نفی متقابل را برمی‌انگیزد و هر اتهام، اتهام تازه می‌آفریند. این دیالکتیک معیوب، شکاف اجتماعی دین‌دارانی پیرو یک مذهب را هرروز بیشتر از روز دیگر تعمیق کرده است. تا جای که دین و مذهب در نزاع سید و هزاره به جزویت‌های کوچک غیرقابل‌بازگشت به کلیت روح‌بخش و وحدت‌آفرین در جامعه انسانی تبدیل‌شده است. نزاع طریقت سید و هزاره، هرکدام خود را حامل حقیقت مطلق پنداشته و دیگری را منحرف از آن می‌داند. درحالی‌که از منظر هگل، دین در اوج معنویت خود پیام‌آور آشتی است؛ آشتی انسان باخدا و در پی آن، آشتی انسان با انسان. بنابراین، اگر دین به ابزار حذف و تحقیر دیگری بدل شد دیگر دین نیست، بل شکلی بی‌روحی از آن در میان نزاع چاکران مذهب است. ازاین‌جهت، ضمن اینکه جوهر دین تهی از خدا می‌گردد، پیامبر(ص) و حسین و عباس(علیهم‌السلام) هم در نقش استجابت‌گران قطعی در تایید خواست سید شیعه برای تادیب شیفتگان هزاره شیعه خود، ظاهر می‌شوند.

وجدان‌های بدبخت بااینکه خود را پاسداران ایمان و دین محمد(ص) می‌دانند، اما در عمل دین را به سطحی از رقابت‌های اجتماعی تنزل داده و درواقع بی‌دینی را در ساحت مکتب پیامبر(ص) مستقر ساخته‌اند. ایمان حقیقی در خوانش هگل، استقرار قانون تعالی‌بخش الهی در درون انسان است، درصورتی‌که نزاع وجدان‌های بدبخت دین و مذهب را به حربه‌ای نسبی یا اعتقادی برای خلق نفرت علیه همدیگر بدل کرده‌اند. درنتیجه، خوانش هگلی ما را به مسوولیتی دشوار فرامی‌خواند: عبور از وجدان‌های بدبخت و رسیدن به خودآگاهی نسبت به روح اخلاقی دین و آشتی انسان با انسان. دین، آموزه‌های الهی و انسانی خویش را از رهگذر درنوردیدن مرزهای قومی و نسبی گسترش داده و بدین‌سان امکان بقا یافته است. بااین‌همه، نزاع دین‌داران بدبخت سبب شده است که دین از ژرفای زندگی فردی و اجتماعی عقب‌نشینی کند و در برابر دین‌داران بی مذهب به شکست تن دهد. اگر دین قرار است آشتی آفرین باشد، نخست باید در وجدان فردی و جمعی پیروان خود تجلی یابد؛ وگرنه آنچه باقی می‌ماند تنها پژواک اندوهناک وجدان‌های بدبختی است که در نزاع سید و هزاره گرفتار مانده‌اند.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.