
تجارت ستم در جامعه هزاره!
(نگاهی به بهرهکشی سیاسی فرادستان سنتی هزاره از رنجهای فرودستان هزاره)
تاریخ معاصر هزاره، بیش از آنکه روایت رهایی از استبداد بیرونی باشد، حکایت تبدیلشدن رنج و خون آنها به سرمایه فرادستان داخلی است. مدتها است که تودههای فرودست در زنجیرهای از فقر، آوارگی و حذف سیستماتیک گیر افتادهاند، اما فرادستان سیاسی و مذهبی بر ویرانههای این معیشت غارتشده، بساط بهرهکشی پهن کردهاند. در این حالت، واژه ستم دیگر تنها روایتگر خشونت و تبعیض قومی نیست، بل کالایی پرسود و حراج روی میز معاملهگران خودی نیز است. آنچه امروز بنبست درونی یا اختلافات داخلی نامیده میشود، بیشتر استراتژی طبقاتی درونی برای کسب اعتبار سیاسی است تا حاصل یک رخداد تاریخی. بورژواهای وابستهی هزاره برای حفظ بقای خود در ساختار قدرت کلان، نیازمند تودههای هستند که همواره باید در وضعیت بحران باقی بماند. چون آنها از رنج «هزاره بودن» تغذیه میکنند، اما در لحظهی تقسیم قدرت پیوندهای حزبی و حتی خویشاوندی خود را با حاکمان قومی مستحکمتر از پیوندهای خونی با فرودستان خویش مییابند. به همین دلیل، باید گفت اینجا یک دیالکتیک فریب وجود دارد؛ زیرا که فرادستان مردم را با شعارهای هویتطلبانه به مسلخ میفرستند، اما خود بعدا بهعنوان واسطه، رنجهای همین ستمدیدگان را به تجارت کسب قدرت بدل میکنند.
مهندسی تفرقه و تضادهای ساختگی در خدمت بقای طبقاتی است. آنچه از عملکرد رهبران سیاسی به دست میآید این است که اختلافات درونی در جامعه هزاره، نه برآمده از کثرتگرایی سیاسی، بل محصول یک مهندسی رذیلانه برای حفظ هژمونی فرادستان سیاسی و مذهبی است. خود واژه تفرقه ابزاری است که رهبران خودی برای جلوگیری از تبدیل خشم عمومی به آگاهی جمعی، بهکاربردهاند. به همین سبب، رهبران سیاسی که خود در برجهای مافوق عافیت نشستهاند، عدهای از تودههای فرودست را به کاسههای داغتر از آش در حمایت از خود نگه میدارند. مردم این مساله را در جریان جنبش روشنایی که از سوی همین رهبران بهعنوان خروش بیدینان بازنمایی شد، بهخوبی متوجه شدند. تبدیل کردن سیاست به یک آیین مذهبیـحزبی، معنای جز این ندارد که پیروان خود را در وضعیت حقارت فکری نگهدارند تا همچنان رنج تاریخی مردمشان بهعنوان کالای لوکس معامله باقی بماند. در این نحوه از سلوک سیاسی، هواداران بهجای پرسشگری از کارنامهی لایهی فرادست، به سربازان پیادهنظامی تبدیل میشوند که وظیفهشان تنها صیانت از جایگاه بتهای سیاسی است و دیگر هیچ مسوولیتی در قبال سرنوشت جمعی مردمشان ندارند.
منطقهگرایی و قبیله گرایی بهعنوان ابزار تجارت ستم
فرادستان هزاره با بازتولید شکافهای جغرافیایی(بهسود، جاغوری، دایکندی و…)، آگاهی جمعی را به قطعات کوچک و بیخطر تقسیم کردند. این جزیرهای کردن رنجها، مانع از این میشود که یک هزارهی کارگر در کابل درد خود را با یک دهقان محروم بامیانی گره زند. اینها از تفرقه داخلی بهعنوان یک تکنولوژی کنترل استفاده کردند؛ زیرا که یک تودهی متفرق هرگز نمیتواند مطالبات بنیادین خود را از چنگ معاملهگران سیاسی بیرون بکشد. واقعیت تلخ تجارت ستم در اینجاست که سیاستبازان هزاره، بیش از اینکه به مردم خود متعهد باشند، به ثبات بازار سیاست وفادارند؛ زیرا که راهبرد اصلی آنها حفظ بازار معامله است، نه جلوگیری از تحمیل رنجهای بیشتر بر مردمشان. رهبران با فرادستان سایر اقوام دست به یککاسه شده و بر سر تقسیم رانتها به توافق رسیده و میرسند. دو جنبش تبسم و روشنایی، شاهد عینی این تبدیل رنجهای مردم به رانتهای سیاسی از سوی فرادستان خودی است که هرگز فراموش نمیشود. این دوگانگی راهبردی به رهبران اجازه داده است تا همزمان هم «اپوزیسیون» باشند و هم «شریک قدرت»، درحالیکه سرهای بریده شهدا در جادههای زابل و دهمزنگ مردم را به مشق دادخواهی برمبنای آگاهی عمومی فرامیخواندند، نه براندازی.
درنتیجه، بدون شک آشفتگی امروز جامعهی هزاره محصول توطیههای بیرونی است، اما نقش معاملهگری خودی را هم نباید نادیده گرفت. انحصار حق نمایندگی مردم هزاره توسط چند رانتخواران سیاسی و مذهبی، رنجهای این خلق فروافتاده را به سکهای برای معامله تبدیل کرده است. حقیقت عریان «تجارت ستم» این است که تودههای فرودست و تحصیلکردگان مذهبی و آکادمیک باید پیوند خونی و عاطفی خود را با این الیگارشی مآبان خودی قطع کنند. چون رهایی، نه از مسیر وفاداری به پدرخواندههای سیاسی، بل از دل یک گسست جسورانه با سنتهای چرکین حزب گرایی و شخصیت پرستی میگذرد. هزارهها نیازمند عبور از سیاستیاند که قومیت حجابی برای زشتی تجارت ستم قرار داده است. فرودستان هزاره باید دریابند که خون آنها همواره ارزانتر از بقای صندلیهای قدرت رهبران به حراج گذاشتهشده است. پایان این رنجها درگرو شکلگیری یک آگاهی درونی است؛ آگاهیای که مشخص کند دشمن واقعی تنها ستمپیشگان بیرونی نیستند، بل علاوه بر این آن دلسوختگان و خاکنشینانی هم هستند که زنجیرهای اسارت را با واژگانی چون وحدت و مصلحت تزیین کردهاند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.